
افشین قطبی رفت. با نامه ای که به هواداران نوشت. رفتن قطبی برخلاف گفته های داریوش مصطفوی، چیزهایی زیادی را از فوتبال ما می گیرد. قطبی با آمدنش به فوتبال ایران ادبیات جدیدی را وارد فوتبال ایران کرد. نوع جدیدی از رفتار. قطبی سرمربی ای بود که بعداز شکست به زمین و هوا و داور و فدراسیون و دست های پشت پرده و "آن ها" گیر نمی داد. قطبی کاری با دشمنان خیالی و فرضی نداشت. الان که فکر می کنم می بینم کاش قطبی دیگر به پرسپولیس باز نمی گشت. شاید برای ما همان اسطوره مودب و دوست داشتنی و مدرن باقی می ماند. چرا همه اسطوره های ما باید به بدترین شکل نابود شوند؟ آدم بی اختیار به یاد "جامعه شناسی نخبه کشی" می افتد.
پی نوشت:
>>> مطلب یک پزشک و لینک آهنگی از پینک فلوید همراه با صدای قطبی
>>> آيا افشين قطبی سرنوشت بلاژويچ و ايوانکويچ را تکرار میکند؟
هادی حبیبی عزیز (مدیر وبلاگ گفتمان اصلاحات) در کامنتی که در وبلاگ قبلی ام گذاشته بود، سخنانی درباره کاندیداتوری عبدالله نوری گفته بود. متن کامنت وی رادر پایین به طور کامل می گذارم. از همه دوستان دعوت می کنم که درباره موضوع انتخابات و این که کدام کاندیدا را با چه ویژگی هایی باید انتخاب کرد، چیزی بنویسند.
آرش جان شما را بسیار پخته تر از آنچه می نمایید می پنداشتم. درست است که اصلاح طلبان پیشرو می گفتند تحریمیان باید کاندیدایی معرفی کنند و بر حول او به صحنه سیاست ورزی بیایند. این مطلب قبل از آنکه بهانه ای باشد برای پیشبرد رویکرد تحریم! اشاره ای داشت به استفاده از ظرفیت های قانونی و در جهت مشارکت. در واقع قاعده راهنمایی بود برای اینکه بخشی از شهروندان بتوانند در جهت کسب حقوق خویش حرکت نمایند. لذاآنان هرگز نگفتند که مقولاتی نظیر تایید صلاحیت، اجماع اصلاح طلبان و برنامه ها نقشی در شرکت یا عدم شرکت ندارند. متاسفانه باز هم حرف را دست نفهمیدید و حرف نفهمیده را هم بهانه حمله به اصلاح طلبان پیش رو نموده اید که دیدید به آنچه شما هم گفته اید عمل نمودیم و ره به جایی نبردیم؟! پس همان تحریم بهتر نبود؟! واقعا" امثال احمد زیدآبادی خجالت نمی کشند که حرف های 4 سال پیش اصلاح طلبان پیشرو را لای زرورق از جنس کرمانی! می پیچند و به خورد این و آن هم می دهند در حالیکه می بایست به جای آن بابت تحلیل اشتباهشان و ضرر و زیانی که از ناحیه آن گونه تلیلها حاصل آمده است در مقابل مردم شرمساز باشند؟! شرم و حیا هم بد چیزی نیست. هنوز اراجبف او را در مناظره با تاج زاده و قهر مسخره و تبلیغاتی او را فراموش نکرده ام. امروز نیز همان ناز بدقواره و عشوه خرکی را به زیور دروغ، عدم صداقت و تحربف هم آراسته اند! مبارکتان باد این نوزاد نامشروع تحریم قبل از نمایش مشارکت ورزی!
این چه می گویم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست!
چرا نوری، چرا ایستادگی، چرا نوگرایی؟
ترافیک شدید خیابان آزادی راه را بر حضور بسیاری از کسانی که در دومین نشست حامیان "عبدالله نوری" دعوت بودند، بست. اما این ترافیک به عادت مالوف ایرانیها هم گره خورد تا نشست با 45 دقیقه تاخیر آغاز شود .پایهی بحث بر «چرا نوری؟» بود و حاضران هر یک از دیدگاه خود کوشیدند تا پاسخ این پرسش را دهند و یک جمعبندی مقدماتی از این دیدگاهها داشته باشند.
یکی از حاضران اشاره کرد که «عبدالله نوری، انگیزهبخش است و با طرح نام او به انتخابات آتی امیدوار شده». دیگری نیز که از حاضران در نشست مقدماتی نخست روز پنجشنبهی گذشته بود، به تلاشهایی پرداخت که با نوری و جریان "نوگرایی" اصلاحات ایران گره خورده است. او گفت که «هواداران خاتمی از منطق قدرتمندی برای توجیه حضور خود در انتخابات برخوردار نیستند». آغاز «چرا نوری؟» اما با سخنان یکی از روزنامهنگاران حاضر در نشست بود که بر «جریان بودن و دنبالهی اجتماعی پیدا کردن» گروهی که اکنون در پشت نام عبدالله نوری قرار گرفتهاند، تاکید کرد. "ساسان آقایی" گفت: «ما به یک بازتعریف در جریان اصلاحی ایران نیاز داریم، اصلاحاتی که مطالبات اساسی و به حق مردم ایران را در یک چارچوب جای دهد و بتواند بدنهای اجتماعی را سامان بخشد. در حقیقت ما به دنبال قهرمانپروری کاذب و شخصی کردن و محدود کردن جریان به فرد نیستیم بلکه عبدالله نوری در شرایط کنونی تنها یک تابلوست که با مطالبات جریان اصیل و مستقل اصلاحطلبی ایران همخوانی دارد و به راستی نوری ظرف مناسبی است برای آن چه که جریان نوگرای اصلاح طلبی ایران به دنبال آن است. این جریان به بازتعریف اصلاحطلبی در تمامی بخشهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با تاکید بر تغییرات ساختاری این بخشها اعتقاد دارد و بر این باور است که اگر به شکل شفاف و روشن، اصول خود را اعلام و پای این اصول بایستد، این ساخت قدرت خواهد بود که عقب مینشیند» به گفتهي این روزنامهنگار باید توجه داشت که پیروزی جریان تازه و مستقل اصلاحطلبی ایران، در گرو ایجاد جنبشی اجتماعی و پویاست و این کار آسانی نیست؛ «ما دو راه داریم، یا رقابت سیاسی را به قدرت واگذار کرده و در خانه استراحت کنیم، یا بکوشیم اصلاحاتی ساختاری و جدید را از منظر خود با بهرهگیری از گذشتهی منفعل آن تعریف کنیم و با ایستادگی بر سر اصول این تعریف بکوشیم در این ساخت توتالیتری مطلقه را شکاف ایجاد کرده و بر زیادهخواهی آن غلبه کنیم. این که این پروژه کی و در چه زمان به ثمر نشنید، البته بسته به پارامترهای بسیاری دیگری هم دارد که خارج از قدرت تحلیل و پیشبینی ماست. شاید بدنهی اجتماعی همان گونه که گمان ماست، با این اصلاحات ساختاری و تغییرات اساسی همراهی کند که آن را خیلی زود در آغوش بگیرد، آن وقت است که در همین انتخابات هم میتوان به تایید صلاحیت نوری به عنوان نماد جریان و پیروزی وی در انتخابات ریاستجمهوری دهم چشم دوخت، شاید هم جامعهی ایران هنوز قادر به هضم و پذیرش یک نوگرایی چنین نباشد که در این صورت نیز ما چیزی را از دست نمیدهیم. بلکه با ساماندهی و انسجام بخشیدن به کار جمعی خود تلاش میکنیم، هم چنان جریان را زنده نگه داریم و گسترش دهیم تا روزی که قدرت تحمیل کاندیدای خود را به حاکمیت پیدا کنیم. شانس پیروزی جریان اصیل و مستقل اصلاحطلبی در انتخابات آتی تا مقدار زیادی بسته به این دارد که ما چه قدر بتوانیم، صدای خود را به جامعی ایران برسانیم و این صدای جدید اصلاحطلبی تا چه مقدار در جامعه کنش ایجاد میکند» "مهدی تاجیک"، دیگر روزنامهنگار حاضر در تایید سخنان رفته، خاطرنشان ساخت: «پروژهی ما، پروژهای صرفن انتخاباتی نیست که با این انتخابات پرونده اش بسته شود. پروژهی ما در حقیقت ارایهی بستهای کارآمد و بااصالت برای اصلاح کلی وضعیت کنونی و تغییر ساختاری قدرت نامحدود است. عبدالله نوری نیز به واقع نمایندهی چنین جریان و خواستی است. ما برای اصلاحطلبی در هر بخشی به استانداردهایی قائلیم که به شکلی مصداقی دارد بحث میشود و در آیندهای نزدیک بسیاری از این استانداردهای در بخش سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برای همه روشن خواهد شد. از دیدگاه جریانی که ما به دنبال ایجاد آن هستیم، باید بر این استانداردها ایستاد و سقف اصلاحطلبی را پایین نیاورد. اگر بتوانیم چنین جریانی را شکل دهیم، فارغ از این نتیجهی انتخابات آتی چه خواهد بود، پیروز شدهایم چه، این جریان میتواند با اجتماع سخن گوید، وارد تعامل شود و بدنهی اجتماعی را با خود همراه سازد».
پرسشی که در این قسمت مطرح شد، این بود که «اگر هدف انتخاباتی نباشد، چگونه میتوان افرادی را اقناع کرد که اکنون تنها به خلاصی از وضعیت موجود و رهایی از دست دولت نهم میاندیشند؟» "بهروز صمدبیگی"، روزنامهنگار به این پرسش، پاسخی چنین داد؛ « در فاز نخست شکلگیری جریان، باید رفت سراغ کسانی که به شکلی اساسی خواستار تغییر هستند و این دگرگونی را در متن و نه حاشیه میجویند. در این مرحله وفاداران به جریان نوگرایی هستند که میتوانند جریان را بر فونداسیون قوی استوار سازند نه کسانی که تردید و شبههای نسبت به اهداف، استانداردها و خط قرمزها دارند. اما اگر کسی تنها به دنبال خلاصی از دست دولت نهم است، باید پرسید که کشور بدون احمدینژاد چگونه خواهد بود؟ آیا صرف این که احمدینِژاد رییسجمهور نباشد و هر کس دیگری باشد، مشکلات ایران حل خواهد شد؟ چه مقدار، از این بدبختیهایی که پدید آمده، صرف این که احمدینژاد برود، حل میشود؟ رفتن دولت نهم مهم است یا آمدن دولتی کارآمد که بتواند؟ بتواند دگرگونی اساسی در وضعیت کنونی ایجاد کند. آیا بر فرض محمد خاتمی میتواند، در سیاست خارجی حاکمیت دست برده و آن را تغییر دهد؟ تجربهي دو دولت وی نشان داده که متاسفانه در این زمینه هیچ اختیاری را نمیتوان برای دولت احتمالي خاتمي و ديگران كسان مطرح شده در اين روزها متصور بود. بنابراین این باور اشتباه است که اگر احمدینژاد نباشد، سیاست خارجی ایران و روند پروندهی هستهای بهبهود مییابد و شورای امنیت دیگر قطعنامه صادر نمیکند. تاکید همهی ما باید بر این باشد که چه کسی میتواند؟ چه کسی میتواند رفتار کنونی داخلی و خارجی حاکمیت را با ایستادگی در برابر زیادهخواهی این قدرت مطلقه، مهار کند».
به پیشنهاد "حسن اسدی"، عضو سازمان دانشآموختگان ادوار تحکیم که یکی از جدیترین تشکلهای پشتیبان عبدالله نوری و جریان اصیل و مستقل اصلاحطلبی است، پرسشهای احتمالی دیگر نیز که در روبهرو شدن با پدیدهي عبدالله نوری مطرح میشود، به بحث گذاشته شد. «امکان ردصلاحیت عبدالله نوری» یکی از مهمترین این مسایل بود که اسدی در این باره خاطرنشان ساخت: «برای دوستان ما، به نظر میرسد که مفاهیم تغییر کرده است. این که برویم دنبال کسی که شورای نگهبان تایید کند، آیا این اخلاقی و خوب است! تفسیر بطنی این حرف میشود این که اگر کسی را شورای نگهبان تایید کرد، انسان خوبی است، اگر رد شد، صلاحیت ندارد. در حقیقت شما با اين کار خود، مشروعیت میبخشید به داوری ناصواب شورای نگهبان، تنمی دهید به یک روال غیرقانونی و غیردموکراتیک. البته یک زمانی است که معتقدید که این داور عادل و منصف و بیطرف نیست اما رفتن به سمت کسی که تایید این داور را دارد را به عنوان استراتژی پی میگیرد. در این جا هم باز استراتژي درست دوستان، پیشفرضهای اشتباهی دارد. چون این آقای خاتمی هم تایید این داور را ندارد. اصلن آنها چیزی را به اسم اصلاحطلبی قائل نیستند که بخواهند تایید کنند. نهایت رقابت سیاسی در قدرت این است که مثلن احمدینژاد با قالیباف رقابت کند یا با لاریجانی. قدرتی با چنین مشخصههای تمامیتخواهی اصلن جریان اصلاحطلبی را قانونی نمیداند که بخواهد قدرت را با آن تقسیم کند. جریان اصلاحطلبی را اپوزیسیون میداند، چه خاتمیاش را چه نوریاش را. وقتی یک چنین دیدی حاکم است، اصلن اجازهی حضور نمیدهند، اگر هم دادند، همهی بحرانها را میاندازند گردن جریان اصلاحطلب، بعد هم قدرت تحرک را از آن سلب میکنند. این جا لازم است که اگر دید شما حضور در قدرت است، با کسی وارد شوید که بتواند بایستد در برابر چنین جریانی. خب آقای خاتمی مال این کار نیست، نه میتواند گوش به فرمان قدرت باشد، نه دلش میخواهد در برابر فرمان قدرت بایستد. بنابراین باز کسی مثل عبدالله نوری با آن سابقه این جا به کار میآید اگر حتا دید شما انتخاباتی و رسوخ به قدرت باشد. بالاخره دو حالت بیشتر نمیتوان متصور بود. یک حالتش این است که میخواهید تن بدهید به تصمیم شورای نگهبان، پس بهتر است، تصمیم این که چه کسی هم رییسجمهور شود را واگذار کنید به خود قدرت و بروید کنار اما اگر واقعن قصد تاثیرگذاری بر جریان انتخابات دارید، باید با کسی وارد شوید که میتواند این تاثیر مثبت را بگذارد».
دومین نشست مقدماتی حامیان نوری، پس از این بحثهای گسترده، به بررسی امکان و توان اجرایی حاضران برای فعالیت و کنش در جریان نوگرایی اصلاحات نیز پرداخت و راهکارهای تعامل با نخبگان، دانشگاهیان، فعالان سیاسی، روزنامهنگاران و گروههای فعال اینترنتی را مرور کرد. در این بخش اعلام شد که «نداشتن رسانهی مکتوب، گرچه ناراحت کننده اما نه چندان تاثیرگذار است و در فاز مقدماتی، اینترنت به عنوان بهترین و سهلترین رسانه ی در دسترس همه میتواند پاسخگوی نیاز فعلی باشد». همچنین با اعلام «موافقت تلویحی عبدالله نوری با تاسیس سایت» حاضران توافق کردند تا در آیندهای بسیار نزدیک، سایت هواداران و کلوب حامیان را راهاندازی کنند تا ارتباط بیشتری با گروههای مرجع برقرار کنند. راس ساعت 9 شب روز چهارشنبه، پایان نشست اعلام شد.
می گویند که در شهر لندن حدود ۹ ماه از سال هوا ابری است و حدود ۶ تا ۷ ماه از سال هم شاهد بارش باران در این شهر هستیم. سوال بنده از اهالی محترم لندن و حومه که این شهر را درک کرده اند این است که آیا در هنگام بارندگی در این شهر، خیابان های لندن هم دچار آب گرفتگی می شود؟
در صورتی که پاسخ به این سوال منفی است لطفا چند عکس از این خیابان ها را به همراه آدرس پستی و شماره تلفن شهردار و شورای شهر لندن، به نشانی اعضای شورای شهر و شهردار رشت ارسال نمایید.
قبلا از همکاری شما کمال تشکر را دارم.
امروز که روزنامه کارگزاران رو در راه می خوندم، مدام به این فکر می کردم که باز قراره کدوم نشریه توقیف بشه. حیف که فکرای بد خیلی سریع تبدیل به واقعیت می شن. درد و غم توقیف ها مکرر و بی قانون تا چه زمانی باید ادامه داشته باشد، مشخص نیست. شاید هم خود روزنامه نگاران هم مقصر باشند. اگر در بهار مطبوعات و در اعتراض به توقیف ها قلم ها حداقل برای یک روز غلاف می شد، الان وضع به این گونه نیست. تا کی باید استخوان لای زخم این وضع را تحمل کرد و سوخت و ساخت، مشخص نیست. تا کی باید شاهد جوان مرگ شدن نشریات اصلاح طلب باشیم، مشخص نیست. تا کی باید شاهد ترک تازی عده ای غیرمسوول در عرصه رسانه ها باشیم، مشخص نیست. تا کی باید شاهد برخوردهای افسارگسیخته با مطبوعات باشیم، مشخص نیست. چرا این روزهای بد تمام نمی شود؟ راستی کسی می داند چطور باید به روزنامه نگاران بیکار شده تسلی داد؟
پی نوشت۱: آزار و اذیت های مکرر حضرت بلاگر ما را مجددا وادار به بازگشت به خانه قدیمی کرد.
پی نوشت۲: ماهنامه ارژنگ هم توقیف شد
محسن آزرم>>> ابر بارانش گرفته است... و چه بیموقع...
رضا شکراللهی>>> همدلانه با نویسندگان و دوستداران شهروند امروز
اعظم ویسمه>>> شهروندی كه دیگر نیست
نفیسه زارع کهن>>> به همین سادگی ،به همین تلخی
مهران کرمی>>> شهروند تاریخی
ایمایان>>> تفاوت ها و شباهت های زمانه و شهروند
فاطمه صابری >>> توقیف شهروند
مهدی بازرگانی>>> توقیف شهروندامروز
شهرام رفیع زاده>>> شهروند عزیز امروز ننویس،پایگاه دشمن همین نزدیکی است!
یاری نیوز>>> ایران، بی شهروند شد
تابناک>>> شهروندامروز توقیف شد

