دو یا سه هفته قبل بود که ایمیلی برام اومد که منو دعوت به همکاری با یک سایت خبری می کرد. گرچه کار سایت خیلی هم قوی و حرفه ای نبود، ولی به هر حال فکر کردم شاید از سایت های تازه کار باشه و بشه کارهایی کرد. از طرف دیگه، فشارهای روزافزون دولت نهم، باعث شده که تقریبا همه روزنامه نگاران مستقل یا اصلاح طلب، در مضیقه مالی باشند. به همین دلیل، گفتم شاید بد نباشه که با این سایت هم همکای کنیم تا ببینیم چی پیش می آد.
اما به طور ناگهانی وبلاگ امیرهادی انواری رو دیدم. "رسیده بود بلایی..."
متاسفانه شرایط کار روزنامه نگاری در دولت نهم آن قدر سخت شده است که هر لحظه امکان دارد روزنامه نگاران ناخواسته در چنین دام هایی بیفتند. دامی که برای یک روزنامه نگار پهن شده است. طبیعتا من به عنوان یک روزنامه نگار وقتی به سایتی سیاسی مراجعه می کنم و می بینم که فیلتر نیست، خیلی بعید است که متوجه شوم این سایت متعلق به افرادی از مجاهدین خلق است. [ فقط کافی است نگاهی به وبلاگ های فیلتر شده دوستان بیندازید تا متوجه شوید چه می گویم]
نکته جالب قضیه هم که هم ادعای آزادی خواهی مجاهدین خلق بود. خیلی باحال بود!
نمی خوام وارد توضیحات و جزییات بشم.فکر کنم همه چیز رو امیرهادی انواری خیلی خوب توضیح داده. فقط دلم می خواد به دوستان دولت نهم بگم.... هیچی! هیچ چیزی نمی خوام بگم!
این هم نمونه ایمیل این دوستان:
سلام
با آرزوي روزي خوش براي شما آقاي بهمني
خوشحاليم كه مايل به همكاري هستيد.
حتما خبرگزاري آژانس ايران خبر را بازديد كرده و مطالعه نموديد, همانطور كه ميدانيد اين خبرگزاري مورد توجه بسياري از اقشار مختلف و به طور خاص جوانان ميباشد, چنانچه بسياري از آنها به صورت افتخاري با اين خبرگزاري همكاري ميكنند و يكي از دلايل اين اعتبار درج كليه خبرها و گزارشات و ... بدون هيچ گونه محدوديت و سانسور و همچنين درج خبرهاي درجه يك ميباشد.
هدف اين خبرگزاري, بيان خواسته ها و حرف اصلي مردم و تمامي اقشار هست. به طوري كه بدون هيچ سانسور و فيلترينگ و محدوديتي حرفهاي واقعي اونها رو بيان ميكنه.
به همين منظور و با توجه به گستردگي كار اطلاع رساني و پوشش دهي اش در صدد است كه تعداد خبرنگاران خود را در داخل ايران, در تهران و كليه شهرستانها گسترش دهد كه دليل ارتباط ما نيز بر همين مبنا بود.
چنانچه برايتان مقدور است يك شماره تلفن يا موبايل ارسال كنيد.
آدرس خبرگزاري آژانس ايران خبر
http://ina-irannews.com
منتظر جواب شما هستم
با احترام
در آخرین سفر جرج بوش به عراق، اتفاقی افتاد که پیش و بیش از این، خیلی ها به آن پرداختند. پرتاب کردن یک لنگه کفش به سوی جرج بوش از سوی خبرنگار عراقی، باعث شد تا وی بازداشت شود.
در حال حاضر نمی خواهم به بحث درباره چرایی این عمل و یا اشتباهات جرج بوش یا درست یا نادرست بودن حمله به عراق بپردازم. بحث من، در ارتباط با مساله ای است که خبرگزاری فارس – بازوی خبری اقتدارگرایان آن را "دموکراسی آمریکایی" نامیده است.
طبق اخباری که این خبرگزاری مخابره کرده است، "منتظر الزيدي" خبرنگار عراقي شبكه خبري "البغداديه"، بازداشت شده است. خبرگزاری فارس با طعنه از این قضیه یاد کرده و دستگیری وی را نشانه ای از انحطاط "دموکراسی از نوع آمریکایی" نامیده است.
حالا بیاید فرض کنیم که این اتفاق در ایران می افتاد. مثلا خبرنگاری در یکی از کنفرانس های مطبوعاتی یکی از استانداران، دست به چنین اقدامی می زد. توجیه وی هم این بود که :" به علت شغل خبرنگاري خود بدبختی های مردم را از نزديك مشاهده ميكرد و همين بهترين انگيزه او براي اين اقدام شده بود." فکر می کنید چه بلایی سر وی می آمد؟
حالا ببینید آمریکا چه کشور اشغال گر و عراق چه کشوری اشغال شده ای است که در آن یک خبرنگار به دلیل پرتاب لنگه کفش به سوی رییس جمهور آمریکا و نخست وزیر عراق، بازداشت می شود و بعد خانواده وی نیز به این بازداشت اعتراض می کنند. این جا همان عراقی است که در زمان صدام حسین مردم به هر بهانه کوچکی اعدام می شدند و هیچ کس یارای آن را نداشت که کوچک ترین اعتراضی کند. حالا همین افراد که در زمان صدام حسین در مقالب خیل جنایات وی ساکت بودند و هرگز جسدهای بر زمین افتاده مردمان عراق و ایران را نمی دیدند، اکنون تبدیل به معترضانی شده اند که قصد دارند با پرتاب لنگه کفش، معشوق آزادی و دموکراسی و حقوق بشر را در آغوش کشند.
در وصف برتری دموکراسی همین بس که اکنون همه مردم عراق، خود را به صورت شهروندانی می بینند که دارای حق هستند و حتی بعد از پرتاب کفش به سوی رییس جمهور، با سخن راندن از حقوق بشر، خواستار آزادی خبرنگار فوق الذکر هستند. مگر دموکراسی جز این است که شهروندان خود را به معنای واقعی کلمه "شهروند" بدانند، از حقوق شهروندی خود مطلع باشند و آن را از حاکمان طلب کنند؟ آیا ممکن این اتفاق در زمان صدام حسین بیفتد؟ آیا یک خبرنگار منتقد حق این را داشت که در کنفرانس خبری صدام حسین شرکت کند؟
"منتظر الزیدی" با هر قصد و انگیزه ای این کار را کرد، پرتاب لنگه کفش هایش هیچ نتیجه ای نداشت جز آن که بار دیگر برتری دموکراسی آمریکایی را به جهانیان اثبات کرد.
در همین زمینه:
>>> خانواده خبرنگار عراقي: از سرنوشت "منتظر" بيخبريم
>>> وداع با بوش در عراق با لنگه كفش!
>>> تلويزيون «البغداديه» خواهان آزادي خبرنگارش شد
>>> بوش به لنگه كفشها در بغداد جا خالي داد!
>>> تشكيل كميتهاي از100 وكيل براي دفاع از الزيدي
دیروز (۵شنبه) به دیدار عبدالله نوری رفتیم. در این دیدار دوستانی چون سهیل سجودی ، علی انجم روز ، سیامک قلی زاده ، حامد قلی زاده، رضا فرصتی و از ادوار تهران احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی و حسن اسدی زیدآبادی حضور داشتند.
نکته جالب این دیدار اما اول از همه اعتماد به نفس نوری و در وهله دوم، صراحت او بود. عبدالله نوری خیلی راحت درباره بعضی از مسایل حرف زد، تحلیل های خود را از اوضاع ارائه داد و ...
در این دیدار 3 ساعت و نیمه، به نتایج خوبی رسیدیم. عبدالله نوری برخلاف سید محمد خاتمی، نشان داد که به خوبی جنم ریاست جمهور شدن رادارد. وی برخلاف خاتمی، به حرف هایی که می زند معتقد است و پای آن حرف ها هم می ایستد.
دیدار دیروز به من اثبات کرد که ما در حمایت از نوری به راه اشتباهی نرفته ایم. راهی که پایانش، روشن است.
در همین زمینه:

1- اقتدارگرایان گیلانی این روزها، در برزخی به سر می برند که هیچ گاه تصورش را نمی کردند. قطع درختان کهن سال گیلان توسط "پدرخوانده" اقتدارگرایان، آن ها را در وضعیت آچمز قرار داده است. تمامیت خواهان گیلانی هیچ گاه تصور نمی کردند که قطع این درختان با چنین واکنش هایی رو به رو شود. اکنون و برای لاپوشانی این افتضاح و جنایت زیست محیطی آقای اشکوری و شرکا، دوستان چاره ای ندارند جز توسل به ریسمان های پوسیده ای که حتی برادر بزرگ تر مرکز نشین شان – کیهان – نیز از آن ها دست کشیده، و به روش های دیگری برای تخریب چهره های دموکراسی خواه متوسل شده است.
این افراد نیز اکنون با بافتن آسمان و ریسمان به هم، درصددند که با فرافکنی و فرار به جلو، راهی برای گریز از چاله ای که در آن قرار دارند، پیدا کنند. بی توجه به این که این گونه اعمال تنهاباعث می شود از چاله به چاه بیفتند.
دوستان درصدد این هستند که با متهم کردن چند فعال سیاسی – مطبوعاتی، جو امنیتی استان گیلان را ناآرام نشان دهند. و البته این مساله، اصلا جای تعجب ندارد. وقتی روسای اقتدارگرا در تهران، حکم به جاسوس بودن علی یونسی وزیر سابق اطلاعات می دهند – برای درک چگونگی وزیر شدن علی یونسی، کافی است نگاهی به مصاحبه وی با ویژه نامه عید روزنامه اعتمادملی بیاندازید تا متوجه شوید که مقام رهبری وی را برای این پست پیشنهاد کرد و این گونه اتهام زدن اصول گرایان، به طور مستقیم زیر سال بردن مقام رهبری است آن هم از سوی کسانی که دیگران را به ضدیت با ولایت فقیه متهم می کنند و به این بهانه، موجبات حذف آن ها را فراهم می کنند- در گیلان نیز، حلقه به گوشان اقتدارگرایان، بر خود وظیفه می دانند که جو گیلان را متشنج و ناآرام نشان دهند. مساله ای که به طور حتم باید مورد توجه نهادهای امنیتی استان قرار گیرد.
2- ترفند جدید اقتدارگرایان، چیزی نیست جز اتهام زنی های بی اساس. به عنوان سردبیر هفته نامه گیلان بهتر، بر خود وظیفه می دانم که ابتدا از زحمات علی انجم روز، سردبیر سابق گیلان بهتر تشکر کنم. وی هفته نامه ای را که از نظر اقتصادی، عملا مرده بود، زنده کرد و آن را بار دیگر به سیای ترین و پرمخاطب ترین نشریه استان گیلان تبدیل کرد. وی در آن زمان، به دلیل آن که قرار بود در شرکتی مشغول به کار شود، بنده را وارد مجموعه کرد و بعد از مدتی، من به عنوان سردبیر نشریه مشغول به کار شدم.پس عملا بحث اخراج منتفی است. ضمن آن که ما هر زمان که امکان داشته باشد هم مقالاتی از انجم روز در نشریه درج می کنیم و هم از مشورت های وی بهره مند می شویم. به دوستان توصیه می کنم، توهمات خویش را به عنوان خبرو تحلیل به ساده دلان تحویل ندهند که این اندک ابرو و خواننده را نیز از دست می دهند.
به هر حال اگر قرار بر افشاگری باشد، می توان از دوستان پرسید که دفتر نشریه شان متعلق به چه ارگانی است و به چه قیمتی آن را اجاره کرده اند؟ اگر دوستان عدالت محور، دوست دارند مسایل شفاف باشد، لطف کنند و جواب این سوال را بدهند. اعلام کنند که کدام نهاد هر هفته رپرتاژ آگهی به آن ها می دهد؟ کدام نهاد در حال اهدای ساختمانی به یکی از نمایندگان استان است بدون آن که پولی از وی بگیرد؟ ما منتظر پاسخ دوستان هستیم.
3- در پایان به غزه دوستان عزیز پیشنهاد می کنم که نگاهی به عکسی که در پایین می اید دقت کنند. این عکس در هنگام سفر رییس جمهوربه گیلان در استادیوم عضدی گرفته شده است. ببینید و ...

دست خود ز جان شستم، از برای آزادی
قضاوت های ما درباره دیگران، به عوامل زیادی وابسته است.از جمله نوع رفتار و صحبت کردن و... این نوع قضاوت اما بیشتر درباره کسانی کاربرد دارد که انسان از نزدیک آن ها را می شناسد.
اما نوع دیگری از قضاوت هم وجود دارد. در زندگی همیشه افراد و کسانی هستند که به دلایل خاص دوست داریم آن ها را از نزدیک ببینیم. کسانی که به هر دلیلی مورد توجه عمومی قرار می گیرند: مثل نویسندگان،سیاسیون، برخی از ورزشکاران و ... درباره هر یک از این افراد نوع نگاه ما برخاسته از نوع رفتارهایی است که از آنان درمکان های عمومی قابل مشاهده است و همچنین قضاوت و تعریفی که دیگران از آن ها دارند. طبیعتا این نوع از قضاوت کردن درباره افراد می تواند به کلی نادرست هم باشد و گریزی هم از این مساله نیست، تا زمانی که به هر شکلی واقعیت خود را به ما تحمیل کند.
همه این ها را گفتم تا برسم به "فرهاد جعفری"، نویسنده رمان "کافه پیانو". بعد از مسایلی که بر سر مصاحبه مرحوم "شهروند امروز" با جعفری پیش آمد، تصور من از جعفری آدمی بود گنده دماغ، مغرور و - با عرض معذرت ازآقای جعفری - حال به هم زن. کسی که همه را از بالا نگاه می کند و اصولا کسی را جز خودش نمی بیند. به بیان خودمانی، از ارفادی که آدم دلش می خواهد اولین بار که آن ها را دید، یک مشت محکم وسط دماغ شان بزند تا حسابی دق دلی اش را خالی کند. البته خیلی ها هم به من گفتند که آن ها هم دقیقا چنین تصوری از فرهاد جعفری دارند. یادم هست که بعد از خواندن مطلبی از جعفری درگویا نیوز، درباره استقبال از تعطیلی انجمن صنفی مطبوعات - مطمین شدم که فرهاد جعفری از آن دسته آدم هایی است که به قول معروف، حسابی "زاغارت" است!
اما مساله ای باعث شد که تلفنی با جعفری صحبت کنم و همین صحبت به من ثابت کرد که، فرهاد جعفری از آن چه من در ذهن داشتم - و شاید خیلی ها دارند - حسابی فرق دارد. آدمی که اتفاقا برخلاف راوی کافه پیانو، به دنبال آن نیست که به زمین و زمان گیر دهد، اصلا آدم غیرقابل تحملی نیست، به شدت معاشرتی است، به شدت مودب و البته از آن هایی که آدم وقتی با او حرف زدی، تازه می فهمی که "حرف زدن با من قیمتی دارد که خیلی کمتر از قهوه ای که می خورد نیست" به همین خاطر کی که با او گپ می زند"نباید جا بخورد از این که سی درصدی روی صورت حساب اش کشیده می شود."
سرمقاله ام در هفته نامه "گیلان بهتر" درباره قطع درختان کهن سال
در چند روز گذشته، بحث درباره قطع درختان کهن سال در منطقه رضوان شهر از توابع شهرستان تالش، نقل محافل خبری استان شده است. احتمالا اکنون ازکم و کیف قضیه همه مردم به خوبی مطلع شده اند. حجت الاسلام اشکوری - که علاوه بر مدیرکلی اوقاف گیلان، امام جمعه موقت شهر رشت و مسوول هیات نظارت بر انتخابات استان نیز هستند - هنگامی که متوجه می شوند چند اصله درخت برای مردم حالت تقدس پیدا کرده اند و اعتقادات عجیبی درباره آن ها در مان مردم جاری است، دستور به قطع درختان فوق الذکر می دهند. شاید تا این جای قضیه نکته چندان عجیبی را در بر نداشته باشد. نکته مهم قضیه در کهن سال بودن این درختان است. در ختانی که هر کدام به عنوان یکی از مواریث ملی مطرح بوده اند و به قرار اطلاع مسوولان امر نیز با قطع این درختان موافقتی نداشته اند. حال درباره قطع این درختان چند مساله مطرح می شود:
1- آقای اشکوری چندین سال به عنوان امام جمعه رضوان شهر مشغول به فعالیت بوده اند. اولین سوال از ایشان مطرح می شود که ایشان چگونه فعالیت کردند و مبلغ کدام قرائت از اسلام بودند که این گونه گرایش به خرافات در مردم منطقه به وجود آمد به گونه ای که برای درخت، تقدس قایل شدند؟ آقای اشکوری آیا تاکنون از خود سوال پرسیده اند که چه کاشته اند که اکنون این گونه درو می کنند؟ آیا ایشان مبلغ قرائت عقلایی - رحمانی از دین بوده اند یا مروج اسلام خشونت؟ آیا رفتارهای آقای اشکوری در بروز و فراگیری چنین مساله ای تاثیر نداشته است؟آیا نوع موضع گیری ها، سخنان، واکنش ها و اعمال سیاسی آقای اشکوری نقشی در این زمینه نداشته اند؟ ایا آقای اشکوری با دیگر مظاهر خرافه پرستی در گیلان و دیگر نقاط کشور هم به همین گونه عمل خواهند کرد و دستور انهدام آن ها را صادر خواهند کرد؟
2- آقای اشکوری آیا در تمام طول این سال ها نسبت به هشدارهای روحانیون و مراجع معظم تقلید درباره ترویج خرافات توجه کرده اند؟آیا حتی یک بار نسبت به ترویج بعضی خرافات که متاسفانه بعضی از نزدیکان دولت در آن نقش داشته اند، توجهی کرده اند؟ چگونه آقای اشکوری در مقابل ترویج خرافاتی که علنا و عملا در مقابل 70 میلیون ایرانی ترویج می شود واکنشی از خود نشان نمی دهند، اما در مقابل دو درخت در منطقه ای که خودشان سابقا در آن امام جمعه بوده اند، این گونه واکنش نشان می دهند؟ این دوگانگی را چگونه باید توجیه کرد؟
3- بنا بر گفته های کارشناسان محیط زیست، درختان فوق الذکر از جمله مواریث ملی ایران بوده اند. تقریبا اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان قطع این درختان را محکوم کرده اند. اکنون سوال این است که دستگاه قضایی و دادگستری گیلان، چه واکنشی در برابر این قضیه نشان خواهند داد؟ آیا آقای اشکوری از چنان مصونیتی برخودارند که حتی توانایی احضار ایشان برای توضیح در این باره وجود ندارد؟ آیا کسی از آقای اشکوری پرسیده است که مجوزهای لازم از ادارات ذی ربط چگونه اخذ شده است؟ آیا اصلا چنین مجوزهایی وجود داشته است یا خیر؟ آیا آقای اشکوری م یتواسنته اند راسا اقدام به قطع درختان کنند؟
به نظر می رسد دادگستری گیلان برای آن که استقلال خود را نشان دهد و به همگان ثابت کند که براساس قانون اساسی همه مردم در مقابل قانون با یکدیگر مساوی هستند، آقای اشکوری را احضار کنند و لااقل توضیحاتی را از ایشان بخواهند که چرا و چگونه و به چه دلیلی ایشان دستور قطع درختان را صادر کرده و به چه مجوزی «چوب آن ها را فروخته و صرف کارهای خیریه کرده اند؟»
4- نکته جالب آن که قطع این درختان، مصادف شد با اعدام قاتلان مرحوم ناصر پیروی که جهت حفظ و صیانت از درختان جان خویش را از دست داد.
اکنون بر نهادهای محیط زیستی است که با شکایت به دستگاه قضایی، مسببان این مساله را به پای میز محکمه بکشانند و از آن ها سوال بپرسند که این درختان به کدامین گناه، این گونه از میان رفتند.
پی نوشت:
>>> علی انجم روز - نبرد با میراث ملی
پی نوشت۲: آقای اشکوری امام جمعه سابق رضوان شهر، امام جمعه موقت رشت و رییس هیات نظارت بر انتخابات گیلان هستند
دیرگاهی است که مرز پرگهر ما، ایران، در شرایط سخت و بحرانی به سر می برد. از یک سو در داخل، میهن در شرایط بغرنج و دشواری به سر می برد و از سویی تحت فشارهای روزافزون بین المللی قرار داریم. در دوره 4 ساله حاکمیت دولت نهم، چهار قطعنامه از طرف شورای امنیت علیه ایران صادر شده و فشارهای فزاینده بین المللی بیش از پیش کشور را به نقطه اوج بحران نزدیک می کند. از این رو ضرورت دارد تفکری کثرت گرا با حضور در حاکمیت، در عین تلطیف فضای سیاسی و بهبود وضعیت اقتصادی، کشور را از زیر بار فشار نهادها و مجامع بین المللی خارج سازد.
با توجه به مسایل پیش گفته شده، معتقدیم تنها راه نجات و برون رفت ازوضعیت فعلی کشور، به میدان آمدن شخصیتی است که قادر باشد با حضور در حاکمیت خواسته های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ملت را تحقق بخشد. شخصیتی که به عنوان نقطه ثقل جنبش های اجتماعی قرار گیرد و تقویت و رشد نهادهای مدنی را دراولویت قرار دهد.
با توجه به مسایل فوق الذکر، ما امضا کنندگان این نامه از آقای عبدالله نوری درخواست می کنیم با توجه به سوابق خود در وزارت کشور و مدیرمسوولی روزنامه خرداد و با توجه به سوابق ایشان در ایستادگی بر آرمان های خود، در انتخابات دهم ریاست جمهوری حضور پیدا کنند و پیگیر خواسته ها و مطالبات به حق مردم ایران که از زمان مشروطه تاکنون به تعویق افتاده است، باشند. لذا از ایشان برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، دعوت به عمل می آوریم.
برای امضای این نامه یک ایمیل همراه با نام و نام خانوادگی و در صورت تمایل شماره تلفن خود، به آدرس noori.gilan@gmail.com ارسال نمایید.
پی نوشت: وبلاگ حامیان نوری در گیلان

