همین الان (ساعت ۴:۳۰ عصر روز جمعه) خبر رسید سه نفر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت (مهدی عربشاهی - میلاد اسدی - بهاره هدایت) در تحصن مقابل زندان اوین دستگیر شده اند. خبرهای بعدی متعاقبا ارسال می شود
- پدر میلاد اسدی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و خانمی که احتمال می رود مادر نریمان مصطفوی ازدانشجویان در بند می باشد نیز، بازداشت شده اند.
پی نوشت: متاسفانه دوست بسیار عزیزم امین نظری و همچنین فرید هاشمی دیگر عضوشورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز بازداشت شده اند....
گاهی دوستان سوال می کنند حالا که بنده به تمامی کاندیداهای اصلاح طلب نقددارم و این آخر سالی، با نوشته هاو حرف ها و رفتارهایم، بسیاری را نیز از خودم رنجانده ام،چه موضع انتخاباتی دارم. فکر می کنم مصاحبه ای که برای آخرین شماره ضمیمه روزنامه اعتماد در سال جاری، با عبدالله مومنی درباره انتخابات، وضع خاتمی، میرحسین موسوی و چگونگی کنش سیاسی عبدالله نوری انجام داده ام، می تواند به بهترین وجه مشخص کننده مواضع انتخاباتی ادوار و در نهایت من باشد.
بازتاب:
>>> ادوارنیوز
>>> گویانیوز
>>> بامدادخبر
سیزده روز پس از مرگ امیرحسین حشمتساران در زندان رجایی شهر؛
امیدرضا میرصیافی، روزنامهنگار، عصر امروز در زندان اوین درگذشت
بامدادخبر: امیدرضا میرصیافی وبلاگنویس و روزنامهنگار فرهنگی عصر امروز در زندان اوین درگذشت. این اتفاق ناگوار در حالی رخ داد که صبح امروز "مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران" وضعیت جسمی و روحی این روزنامهنگار زندانی را وخیم گزارش کردهبود.
بر اساس این گزارش، صبح امروز امیدرضا میرصیافی راهی بهداری زندان اوین شدهاست. این وبلاگنویس و روزنامهنگار که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به علت رنج بردن از بیماری افسردگی و عدم تحمل شرایط زندان، راهی بهداری زندان اوین شد.
این روزنامهنگار فرهنگی که با شرایط بد روحی و روانی در زندان دوران محکومیت خود را سپری میکرده، مجبور به استفاده از قرصهای آرامبخش و اعصاب بودهاست. وی صبح امروز با مصرف این قرصها دچار وضعیت بد جسمی شده و به بهداری زندان اوین برای درمان منتقل میشود.
امیدرضا میرصیافی وبلاگنویس و روزنامهنگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شدهبود. وی پرونده مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات نیز داشت که تاریخ برگزاری جلسه داد گاه آن اردیبهشت ماه سال آینده است.
با آنکه این زندانی عقیدتی شرایط بهرهگیری از مرخصی استعلاجی را داشت، اما مسئولین زندان و دادگاه با درخواست مرخصی وی موافقت نکردهبودند که همین امر باعث بدتر شدن شرایط روحی و روانی وی شدهبود.
پیش از این مجموعه فعالان حقوق بشر، با توجه به افسردگی وی و عدم تحمل زندان، اعلام کردهبودند که میرصیافی نیاز مبرم به دریافت مرخصی استعلاجی و خروج از زندان دارد و زندانی بودن وی با توجه به شرایط روحی و روانی این وبلاگنویس سلامت جسمی او را به شدت تهدید میکند.
متأسفانه عدم پیگیری مسئولان زندان به وضعیت این زندانی عقیدتی، سبب بروز فاجعهای دیگر شد. امیدرضا میرصیافی، دومین زندانی عقیدتی سیاسی است که در طی دو هفته گذشته و پس از مرگ امیرحسین حشمت ساران در روز جمعه پانزدهم اسفند، بر اثر عدم رسیدگی و توجه مسئولان زندان در زندان درگذشت.
گزارش ذیل در بر گیرنده مشاهدات دکتر حسام فیروزی، پزشک و فعال حقوق بشر زندانی است که به عنوان یک متخصص و شاهد، فوت این زندانی عقیدتی را حاصل بیتوجهی مسئولان زندان و کادر پزشکی میداند.
در حدود ساعت 12 ظهر خبردار شدم که امیدرضا میرصیافی حال خوبی ندارد. به سراغ او رفتم و او را به بهداری داخل بند 7 زندان اوین انتقال دادیم. من در آن بهداری برایش لوله معده قرار دادم و معده او را شستوشو دادم، برایش رگ گرفتم و اقدامات اولیه را انجام دادم. از پزشک آنجا درخواست کردم که داروی آتروپین برای او تجویز کند و داروی لینگر به او دهد. ولی پزشک بهداری گفت که سرم یکسوم برای او کافی است و من را با توهین از اتاق بیرون کرد. اما من همچنان اصرار داشتم که اینجا نمیتوانید کاری انجام دهید و باید او را به بیمارستان بیرون مثل بیمارستان لقمان، منتقل کنید، چون وی به دلیل خوردن تعداد زیادی قرص پروپرانول با افت شدید فشار خون و کاهش تعداد ضربان قلب روبهرو شدهبود و فشارش زیر 7 بود. اما پزشکان گفتند ما خودمان میدانیم باید چه کاری انجام دهیم و من را از اتاق بیرون کردند.
من باز پشت در بهداری ایستادم و مصرانه خواستم که او را به دلیل افت فشارخون و به دلیل این که بدن وی کاملاً سرد شدهبود، به بیمارستان لقمان منتقل کنند، اما پزشکان بهداری زندان به من گفتند این مساله ارتباطی با شما ندارد و ما میدانیم چه کاری انجام دهیم. اما با اصرار بیش اندازه من او را به بهداری پایین زندان اوین منتقل کردند و از آنجا به بعد را دیگر من هیچ اطلاعی ندارم به دلیل این که به من اجازه همراهی با وی را ندادند.
نکتهای که مهم است، این است که پزشکان زندان در ابتدا حتی سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند. آنها همه چیز را به عنوان تمارض محسوب میکنند. مسئولان زندان و پزشکان اینجا برای جان زندانیان، کوچکترین اهمیتی قایل نیستند.
از نظر من که یک پزشک هستم، امیدرضا میرصیافی دچار افسردگی شدید بود و به هیچ وجه نمیتوانست شرایط زندان را تحمل کند، حتی پروندههای پزشکی خود را مبنی بر دارا بودن افسردگی شدید به پزشکان زندان ارائه داده بود، اما متأسفانه کوچکترین توجهی به وی نشد.
این واقعه کمکاری صددرصد پزشکی زندان است. او دچار مشکل افسردگی شدید بود. من از وی خواستهبودم تا او به روانپزشک مراجعه کند، ولی او پس از مراجعه به روانپزشک زندان، هیچ نتیجهای ندید زیرا این روانپزشک برای کسی که فکر خودکشی داشته و چند بار اقدام به خودکشی نیز انجام دادهبودهاست، فقط داروی آرامبخش تجویز کردهبود، در حالی که وی حتما نیاز به بستری شدن فوری داشت.
انصراف سیدمحمد خاتمی از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را به همه طرفداران ایشان تبریک و تسلیت عرض می کنیم!
>>> بیانیه خاتمی
چندی است که در همه محافل و نشست ها، بحث اصلی، بحث داغ انتخابات است. هر کسی را که در هر جا ببینی، سوال نخست این است که درانتخابات چه خواهی کرد؟
من جدا از مسایل حزبی، تحلیل شخصی ام این است که انتخابات، اثر بخشی لازم را نخواهد داشت – بحث من روی تاثیرگذاری انتخابات است و نه آزاد، سالم، رقابتی و عادلانه بودن آن – به اجمال دلیل هم این مساله است که آقای خاتمی – از نظر من آقایان کروبی یا میرحسین موسوی باید در اصلاح طلب بودنشان هم شک کرد، چه برسد به فکر کردن و تحلیل کردن رای آن ها. ضمن این که گرچه از آقای خاتمی و حامیانش دلخوری های شخصی دارم اما مثل بعضی از دوستان حاضر نیستم کفش آقای کروبی را واکس بزنم یا ریش آقای موسوی را شانه! – و اطرافیانش دقیقا دارند بازی دور دوم انتخابات سال 84 را پیش می کشند و می خواهند از ترس احمدی نژاد به خاتمی راضی شویم که اگر احمدی نژاد انتخاب شود چنین است و چنان و اگر خاتمی منتخب مردم باشد، چه و چه و چه خواهد شد. به همین دلیل فعلا قصد شرکت درانتخابات را ندارم، اما به عنوان یک روزنامه نگار و فعال سیاسی، طبیعتا حضور خاتمی را ترجیح می دهم، اما حق نقادی را هم برای خودم محفوظ می دانم.
[...]
یا افراد دیگری که با معجزه هزاره سوم عکس یادگاری می گیرند و سال هاست در کار رپرتاژند و امروز خود را به عنوان خبرنگار جا زده و نایب رییس ستاد 88 آقای خاتمی در گیلان اند!
الخیر فی ماوقع!
در همین زمینه>>> خبرنگاران اصلاح طلب؟! مشتاق عکس یادگاری گرفتن با «معجزه هزاره سوم»


آيتالله جنتي گفت: اين كشور تنها نقطه روي زمين است كه ميتواند بشر را نجات دهد و تنها مردان توانمندي كه توانستند اين حركت را به خوبي اداره كنند و ادامه دهند، امام و مقام معظم رهبري بوده و هستند.

بعضی افراد هستند که هر چقدر هم توصیف شان کنی،فایده ای ندارد. کسی که آن ها را ندیده، هرگز نمی تواند آن ها را بشناسد. مثلا نسل ما چقدر از تختی می داند؟ پشت همه توصیف ها و تجلیل ها و تعریف ها و خاطره ها از تختی، گویا خلایی وجود دارد که نمی گذارد به او نزدیک شویم. شاید این هم از بزرگی این افراد باشد.
طبیعتا با مقدمه کوتاه بالا، نمی خواهم معرفی کنم کسی را. فقط خواستم بگویم این مرد، شاید بزرگ ترین فردی بود که در زندگی با او برخورد داشتم و سه سال افتخار دیدنش را داشتم: آقای اردشیری!
تازه به اینترنت وصل شده بودم تا حطی از دنیای مجازی ببرم. آخر شب بود و شاید با خودم فکر می کردم الان که بیشتر مردم ایران خوابن، اگر هیچ سودی نداشته باشه، لااقل به کسی ضرر نمی زنن. ولی خب... ما به روزهای پرحادثه عادت کردیم. توی همون صفحه اولی که باز شد، خبر رو دیدم: امیرحسین حشمت ساران در زندان مرد.
نمی دونم که چی باید نوشت. برای نوشتن همین چند خط هم خیلی با خودم کلنجار رفتم: این که تند ننویسم، این که دردسر درست نکنم، این که از طرف دوستان متهم به تندروی و رادیکالیسم و ... نشم، شاید باید بفهمم که دوستان اصلاح طلب در کمتر از صد روز زمان باقی مانده تا انتخابات، کارهای مهم تری دارن تا رسیدگی یا حداقل کسب خبر در باره یک «انسان» که در زندان مرد. شخصی که در دولت اصلاحات هم به زندان افتاد.
یک بار دیگه این جمله سرد و بی روح رو بخونید: امیرحسین حشمت ساران مرد!
خبر در:
گویانیوز - ادوارنیوز - بامدادخبر - خرداد
اينکه ميگويند ما ايرانيها حافظه تاريخي نداريم حقيقتي ست ها !!!
از هشت سال پيش هم فقط هجده تير يادمان است و نهايتا قتلهاي زنجيره اي و ترور حجاريان و اينکه حرفهاي اکبر گنجي چقدر مي چسبيد !
کسي يادش هست که اولين موج سانسور اينترنت در ايران با دستور شورايي راه افتاد که رييس اش خاتمي بود ؟
کسي يادش هست که وحشتناک ترين جهش قيمت مسکن بعد از جنگ در دورهي زمامداري خاتمي رخ داد ؟
كسي يادش هست كه آغاز تبليغات قومگرايانه و نيرو گرفتن پان تركها و پان عربها در زمان رياست جمهوري ايشان بود ؟
كسي يادش هست سكوت خاتمي را در قبال فاجعهي 18 تير و تخلفات انتخاباتي ؟
كسي اين جملهي خاتمي را يادش هست : "در ايران زنداني سياسي نداريم" ؟!
……..
خاتمي و هاشمي و احمدي نژاد و ... چه فرقي دارند وقتي ما خودمان مردمان آگاه و درستي نيستيم ؟
يک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگي يا توحش علني براي برداشتن يک شيريني از جعبه ي تعارفي يا شهوت عجيب براي قرار گرفتن در مقابل دوربين ، با رتبهي نخست جستجوي سكس ... چرا بايد در پي يک زمامدار رويايي باشد ؟
من پيشنهاد مي کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطيل کنند و اجازه بدهند هر کسي كه ميآيد همينجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله اين موارد را تجربه کنند :
اول : ايراني ها لطفا روزي يک بار(يا دست كم يك روز در ميان) حمام بروند.
دوم : ايراني ها قبل از پرتاب فحش به بيرون ، دهانشان را ببندند و تا بيست بشمرند.
سوم : هر خانوادهي ايراني هر روز يک روزنامه بگيرد ، اگر شده يالثارات !
چهارم : هر فرد ايراني تعهد کند که هر ماه يک کتاب تازه بخواند ... حتي خلاصه مباني لوله کشي عمومي !
پنجم : رانندگان به جاي فاصله ي بين شلوار و جوراب دختري در آن طرف خيابان به پنل داشبورد جلوي چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کيلومتر در هيچ شرايطي تجاوز نکند.
ششم : همه به خودشان تلقين کنند که اين كسي كه مي خواهيم کلاهش را برداريم و شب براي عزيزمان هديه ببريم ، خودش عزيزِ يک نفرِ ديگر است.
هفتم : ايراني ها شبها با هر که دوست دارند، خانوادگي بيايند بيرون از لانه هايشان .. حتي براي پنج دقيقه نشستن در يک فضاي سبز.
هشتم : به جاي دوازده النگو خريدن و در دست انداختن ، يک دستگاه دي وي دي پلير بخرند و شبها تلويزيون دولتي را از آمريکا گرفته تا ايران، نگاه نکنند ... يک فيلم ببينند.
نهم : مردهاي ايراني يک بار براي هميشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نيستند و خودشان عقل دارند و عشق و رابطه و آشنايي ، بازي برد و باخت و فتح قلمرو ديگران نيست.
دهم : مردها تمرين کنند که رد عبور زني را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرين کنند که جواب سلام مردان را با خونسردي و لبخند بدهند چون به معناي ... نيست.
يازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقيب تبريک بگويند و دهانشان را تا نيم ساعت بعد از هر باخت يا برد ببندند.
دوازدهم : ايرانيها به جاي تمسخر شکل ظاهري سياستمداران ، فکر کنند که ايراد واقعي کار آن شخص در کجاست.
سيزدهم : براي امام حسين فقط در (داخل) مسجد عزاداري کنند.
به نمايشگاه کتاب اگر مي روند براي (کتاب) بروند.
به خيابان فرشته مي روند براي (عبور) از خيابان فرشته باشد.
و در کل به هر قبرستاني مي روند براي خاطر (همان قبرستان) باشد.
اين سيزده مورد را رعايت کردن براي مدت هشت سال ، واقعا سخت است ؟!
یادمه خـاتمـی روز آخر ریاست جمهوریش با نیشخند به رای دهندهاش گفت هرکس فکـــر می کرد من در حاکمییت تغییر ایجاد می کنم سخت در اشتباه بوده چون این لباس مقدس تن من هست.
پی نوشت ۱: مطلب را از وبلاگ مهجاد برداشته ام و باید تشکر کنم از این مطلب زیبا.
پی نوشت۲: عذرخواهی می کنم از بعضی کلمات و جملات نامناسب در متن. نخواستم در متن دست ببرم.
پی نوشت۳: دلم می خواهد اظهار نظر خاتمی درباره جایزه صلح شیرین عبادی را هم یادآوری کنم که این جایزه سیاسی است....

با حملات نیروهای امنیتی به دانشجویان پلی تکنیک و بازداشت های گسترده دانشجویان طی روزهای گذشته هم اکنون بیش از 30 دانشجوی پلی تکنیک در زندان مخوف اوین در بازداشت می باشند. اسامی زیر مربوط به 25 دانشجوی پلی تکنیک است که بازداشت و انتقال آنان به زندان اوین تایید شده است. از وضعیت 8 دانشجوی دیگر نیز اطلاعی در دسترس نمی باشد که تا زمان مشخص شدن وضعیت آنها از ذکر نامشان خودداری می شود. اسامی این 25 دانشجو عبارتند از: 1- جعفر اعتقادی پور / 2- پاشا امیرمظفری / 3- سعید برزگر / 4- رضا بلباسی / 5- حسین ترکاشوند / 6- علیرضا تقوی / 7- مجید توکلی / 8- عباس حکیم زاده / 9- سجاد خادم / 10- محمد خطایی / 11- کوروش دانشیار / 12- انوشیروان زاهدی / 13- رسول سرمدی / 14- اسماعیل سلمانپور / 15- کبیر فاضلی / 16- روشنک فانی / 17- احمد قصابان / 18- ابراهیم قربانپور / 19- پاشا کوهساری / 20- نوید گرگین / 21- حمید میر حسینی / 22- مهدی مشایخی / 23- نریمان مصطفوی / 24- محمد نصیری / 25- مهدی یعقوبی / از این 25 دانشجوی پلی تکنیک مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی و احمد قصابان در ساعت 7 صبح بامداد روز گذشته با حمله همزمان نیروهای وزارت اطلاعات به منازل آنها بازداشت شدند. مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار از حدود 1 ماه پیش بازداشت و به زندان اوین منتقل شده اند. پس از اعتراضات دانشجویان به پروژه دفن شهید، نیز بیش از 70 دانشجو بازداشت و به کلانتری 107 فلسطین منتقل شدند که اکثر آنان پس از 1 روز آزاد شدند، اما بیش از 20 دانشجو از میان آنان روانه زندان اوین شدند.
منبع: خبرنامه امیرکبیر
پی نوشت: به شدت مایلم ببینم آقای خاتمی و دوستانشان به عنوان فعال سیاسی و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که طبیعتا باید روی رای دانشگاهیان حساب کرده و همواره دانشگاه را از پایگاه های اصلی خود نامیده اند، چه واکنشی از خود نشان می دهند.
علی اصغر شفیعیان، دبیر اسبق سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا، از زمان لغو مراسم سالگرددرگذشت مهندس بازرگان در زندان است. گویا بعد از گذشت ۱۶ روز به همسر وی این اجازه را داده اند که با وی ملاقاتی داشته باشد.
دستگیری تنها به جرم اطلاع رسانی و درباره مراسمی که هیچ کس از لغو آن خبر نداشت، از آن اتفاقاتی است که فقط در این جا می تواند اتفاق بیفتد. کاری از دستمان - طبق معمول - بر نمی آید. تنها امیدوارم علی اصغر شفیعیان هر چه سریع تر آزاد شود و به منزل خود برگردد.

