اينجا كسي است پنهان، دامان من گرفته
خود را سپس كشيده، پيشان من گرفته
اينجا كسي است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغي به من نموده، ايوان من گرفته
اينجا كسي است پنهان همچون خيال در دل
اما فروغ رويش، اركان من گرفته
اينجا كسي است پنهان مانند قند در نی
شيرين شكرفروشي دكان من گرفته
جادو و چشمبندي چشم كسش نبيند
سوداگري است موزون، ميزان من گرفته
در چشم من نيايد خوبان جمله عالم
بنگر خيال خوبش مژگان من گرفته
من خستهگرد عالم درمان ز كس نديدم
تا درد عشق ديدم درمان من گرفته
بشكن طلسم صورت، بگشاي چشم سيرت
تا شرق و غرب بيني سلطان من گرفته
ساقي غيب بيني پيدا سلام كرده
پيمانه جام كرده، پيمان من گرفته
ياران دلشكسته بر صدر دل نشسته
مستان و ميپرستان ميدان من گرفته
تبريز شمس دين را بر چرخ جان ببينی
اشراق نور رويش كيهان من گرفته
مولانا

۱- هشت از بازداشت کوهزاد اسماعیلی می گذرد و او هم چنان در بازداشت است. چند روزی پیش خبری منتشر شد مبنی بر این که برای وی ۲۰ روز قرار بازداشت صادر شده است، اما امشب خبرهای خوشی شنیدیم. با بچه ها دعا می کنیم که کوهزاد تا شنبه آزاد شود.
۲- علی تاجرنیا و ابراهیم امینی دو تن از بازداشت شدگان وقایع پس از انتخابات آزاد شدند، اما هنوز خیل عظیمی از دانشجویان، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و مدنی و همچنین مردم عادی در زندان هستند. خانواده این زندانیان هم تجمعی را برگزار کردند. به امید آزادی هر چه سریع تر همه زندانیان سیاسی - عقیدتی.
۳- ۱۸ آبان روزی است که برای هاشم آقاجری حکم اعدام صادر شد و از سوی دفتر تحکیم وحدت به عنوان روز آزادی بیان نام گذاری شد. به مناسبت همین روز، دفتر تحکیم بیانیه صادر کرده که خواندنش خالی از لطف نیست.
۴- هم چنان جمعه ها، خون جای بارون می چکه!
Jules: What does Marsellus Wallas look like?
Brett: What?
Jules: What country are you from?
Brett: What?
Jules: "What" ain't no country I ever heard of! They speak English in "What?!"
Brett: What?
Jules: English, motherfucker! Do you speak it?
Brett: Yes!
Jules: Then you know what I'm saying. Describe what Marsellus Wallace looks like!
Brett: What?
Jules: Say "what" again! Say - "what" - again! I dare you! I double-dare you motherfucker! Say "what" one more goddamn time!
Brett: He's black.
Jules: Go on!
Brett: He's bald.
Jules: Does he look like a bitch?
Brett: What?
Jules: Does he LOOK like a bitch?!
Brett: No!
Jules: Then why'd you try to fuck him like a bitch, Brett?
Brett: I didn`t
Jules: Yes you did.Yes you did Brett.You tried to fuck him.
Brett: No.No
Jules: But Marsellus Wallas don`t like to be fucked anybody except MRS.Wallas.You read The bible Bret?
Brett: Yes
Jules:Well, There's this passage I got memorized,sort of this occasion "Ezkeil" 25:17. The path of the righteous man is beset on all sides by the inequities of the selfish and the tyranny of evil men. Blessed is he who in the name of charity and good will shepherds the weak through the Valley of Darkness for he is truly his brother's keeper and the finder of lost children. And I willstrike down upon thee with great vengeance and furious anger those who attempt to poison and destroy My brothers. And you will know My name is the Lord when I lay My vengeance upon thee!
۱- بازداشت سیدکوهزاد اسماعیلی، در هفته ای که گذشت، خبری بود که همه ما را به غمی سخت دچار کرد. با کوهزاد اسماعیلی چهار سالی هست که آشنا هستم.با هم روزهای خوب و بد داشتم، روزهای روشن و تاریک که این جا مجال بازگفتنش نیست. سوم اسفند ۸۵ ما را با هم بازداشت کردند، در ادوار گیلان با هم بودیم و ... بگذریم. وضعیت نامشخص کوهزاد در حال حاضر چیزی است که همه را می آزارد، به خصوص آن که وقتی جریان ماوقع را در سایت ها می خوانی و می فهمی چه رفته است بر او و خانواده اش. نوع موضع گیری و نظرات و سخنان کوهزاد به گونه ای بوده که این دستگیری اکنون برای همه عجیب به نظر می آید. و البته فراموش نکنیم او حکم چهار ماه حبس هم در پرونده خود دارد. همه این ها باعث دل نگرانی است. بازپرس پرونده هم اعلام کرده تا دوشنبه پرونده کوهزاد به دادسرای انقلاب نخواهد آمد. به قول خودش:اللهم فک کل اسیر!
۲- موج بازداشت ها هم چنان ادامه دارد و گویا بار دیگر به سازمان ادوار رسیده است:در تهران حسن اسدی و زیدآبادی و محمد صادقی و حجت شریفی و نفیسه زارع کهن بازداشت شده اند. دلم تنگ شده است برای محمد صادقی که زنگ بزنم و با همان صدای آشنا بگوید:ارادتمند!
۳- ۱۳ آبان هم آمد و رفت. گفتنی بسیار است درباره این تظاهرات و برخورد با معترضان و نحوه عمل جنبش سبز، اما... این زمان بگذار تا وقتی دگر! نکته جالب اما در این میان سواستفاده طرفداران سلطنت و حامیان سازمان مجاهدین خلق از این مسایل است. یکی به واسطه این اتفاقات بار دیگر هوای سلطنت در سر می پروراند و پشت سر هم به نام نامی شاهزاده ایران،بیانیه صادر می کند و دیگری به پشتوانه لشکر زعفر جنی ۱۵۰۰ نفره اش در عراق، "به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران و به نام مسعود و مریم" خبر از لبیک گفتن مجاهدان به پیام برادر مسعود و رییس جمهور مریم می دهد. یاللعجب!با "روزی نامه کیهان" تنها در یک مورد اتفاق نظر دارم:شاهزاده ربع پهلوی!
۴- روز سه شنبه جمعی از روزنامه نگاران به مناسبت سالگرد ازدواج مسعود باستانی و مهسا امرآبادی به منزل شان رفتند. عکس های این دیدار را که دیدم، دلم گرفت که چرا نتوانستم در این دیدار حضور داشته باشم. از همین جا به هر دو عزیز - یکی در بند و دیگری دل نگران عزیز در بندش - تبریک می گویم.
۵- شماره جدید "آیین" منتشر شد، شماره جدید "اطلاعات سیاسی - اقتصادی" هم منتشر شد. اما آن چه این روزهادرگیرم کرده است، کتاب "قیاس ناپذیری پارادایم های علمی" است.چند روز پیش نگاهی مجدد و سرسری به این کتاب کردم. به شدت انسان را درگیر می کنداین کتاب کوچک ۱۵۰صفحه ای. البته ناگفته نماند برای فهم بهتر مطالب کتاب، حتما باید نگاهی دقیق داشته باشید به "ساختار انقلاب های علمی" از "توماس کوهن". ۲۲۰۰ تومان پول ناقابل شعارنویسی شده(!)فکر نمی کنم قیمت زیادی باشد برای در دست گرفتن این کتاب خوب منتشر شده از طرف نشر نی.

بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) با صدور هفتمین بیانیه خود پس از کودتای 22 خرداد، نسبت به تحت فشار قرار گرفتن احمد زیدآبادی، دبیرکل این سازمان برای اخد اعترافات اجباری پس از بیش از 40 روز بیخبری مطلق از او هشدار داده و همچنین ضمن محکوم کردن حمله به مهدی کروبی با اشاره به صدور احکام سنگین حبس برای فعالان سیاسی زندانی، تاکید کرده است که ملت نخواهد گذاشت فرزندانش سالها در حبس بمانند.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بیش از چهارماه از گروگانگیری احمد زیدآبادی دبیرکل و عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) می گذرد و عوامل دولت کودتایی که در کلیه قوای حاکمیت و از صدر تا ذیل آن ریشه دواندهاند حتی آداب آدمربایی را نیز رعایت نکرده و فریبکارانه امکان هر گونه تماسی را میان وابستگان و زندانیان برای دهها روز سلب میکنند.
اینک بیش از چهل روز است که هیچ اطلاعی از وضعیت احمد زیدآبادی در دست نیست. در این مدت همسر و فرزندان او بارها به امید ملاقات یا صرفا آگاهی از سلامتی او به زندان و دادگاه مراجعه کردهاند اما هر بار با پاسخی متفاوت از این حق قانونی آنها ممانعت به عمل آمده است و در این شرایط بیم و خوف نسبت به وضعیت جسمانی زیدآبادی بیش از هر چیز دیگر نگران کننده است. اما واقعیت این پنهانکاری آن است که احمد زیدآبادی چهل روز است که بار دیگر در مقابل بازجویان و کارشناسان کارگاه توابسازی بند 2الف قامت برافراشته و یکبار دیگر با تحمل مصائب و شکنجههایی که ابعاد آن جز نزد او و خدایاش برای احدی آشکار نیست، حسرت عذرخواهی و نگارش توبهنامه را بر دل عمال دیکتاتوری حاکم گذاشته است، گرچه حاکمانی که حتی از تشخیص منافع خود نیز عاجزند نه تنها از نمایش اعترافات سایر گروگانها سودی نبردند که تنها بر عمق نفرت عمومی نسبت به خویش افزودند و در این میان سرنوشتی شومتر را برای خود رقم زدند.
گناه نابخشودنی احمد زیدآبادی که این چنین مظلومانه بر سر آرمان آزادی و کرامت انسانیاش جانبازی میکند چیزی نیست جز پرسشگری؛ جرم او این است که متراکمترین واحد اختیارات و قدرت را به اندکی مسئولیت و سر سوزنی پاسخ فراخوانده و دریغا در کشوری که قرنها پیش حقوق انسان بر سنگ نوشته و اسطوره مردمان آن جانش را فدای مدارای با مخالفان کرده و از زبان بیلکنت مومنان در برابر حکمرانان سخن گفته است، این چنین با داغ و درفش به پرسشگر پاسخ میدهند.
با این همه سرمستان از باده قدرت باید بدانند که احمد زیدآبادی تنها نیست، امروز یک ملت با حضور خود مشروعیت و تمامیت حاکمیت آنان را با شعارهای پرسشگرانه خود طی تجمعات میلیونی در خیابانها به زیر علامت سوال بزرگی کشاندهاند. موج میلیونی این ملت دیگر جسم نحیف زیدآبادی نیست که ماهها در سلول انفرادیاش بیاندازند و پوزشنامه در مقابل او بگذارند، بلکه این فوج انسانهای آزاده که به راه افتاده است تا برانداختن بساط ظلم و استبداد از حرکت باز نمیایستد.
از سوی دیگر، به تدریج احکام حبس برای فعالان سیاسی دربند صادر شده و بر همین روال باید منتظر صدور احکامی از همین دست برای اعضای زندانی این سازمان یعنی احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی نیز باشیم؛ طی روزهای گذشته خبرهایی مبنی بر صدور حکم حبس برای آقایان، دکتر سعید حجاریان، شهابالدین طباطبایی، مسعود باستانی، کیان تاجبخش، هدایت آقایی و ... منتشر شده است. اما این احکام با خود چه پیامی دارند؟ آیا جز این است که ناظران صحنه سیاست در ایران با اطلاع از این احکام به این باور میرسند که آمران و نویسندگان این به اصطلاح آراء قضایی افزون بر بیماری نابینایی در برابر جنایت، دچار توهم قدرت نیز شدهاند؟ و آیا به واقع آنان میپندارند عدد سالهای حبسی را که با گشاده دستی در برابر نام این گروگانها قرار میدهند زمانی کوتاهتر از حکمرانی غاصبانه آنان است؟ آیا چنین برآورد نادرستی در مورد قدرت اراده ملت آزاده ایران دارند که بنشیند و فرزندان مظلوماش سالهایی را در زندان مشتی کودتاچی به سر کنند؟
دولت شاید گمان میکند که با این اقدامات ملتی را ترسانده و به عقب خواهند راند، اما به واقع این خود اوست که بیم فروپاشی سراپای دستگاهاش را به لرزه انداخته و بی محابا به هر اقدام کرده و ناکردهای دست میزند؛ اگر نشانه ترس نیست پس گواه چیست وقتی حکومتی که با ادعای نمایندگی پروردگار در زمین حکمرانی میکند در تاریکی به خانه اسیر دربندش هجوم میبرد و به دستهایی که به سوی آسمان بلند شده درحالی که "یا غیاث المستغیثین" میگویند، دستبند زده و در عتاب و خطاب صغیر از کبیر بازنمیشناسد. این گونه کردار جز اصرار و لجاجت بر گام نهادن در کوره راهی که آغاز آن با خیانت در آراء و ادامه آن با قتل، تجاوز، شکنجه و ... توام شده است، نشانگر چیست؟
چرا حاکمیت مسیر روشن بازیابی اعتماد عمومی را از طریق احقاق حقوق ملت و محاکمه عوامل جنایات اخیر نمیپیماید و دائما در تلاشی نافرجام در پی سرپوش گذاردن بر رفتار ننگین ماموران خود است؟ آیا حمله، تهدید و ایراد جراحت به مهدی کروبی این قهرمان بی بدیل ایران زمین، پرسشهای بیپاسخی را که او مطرح کرد از یادها میبرد؟ آیا حاکمیت با انکار کروبی میتواند جنایات بیسابقهای را که علیه شهروندان خود مرتکب شده است، لاپوشانی کند؟ عدهای که سوابق مزدوری و مشارکت آنان در جنایات پس از انتخابات نزد افکار عمومی روشن است، با مشاهده چراغ سبز از سوی کدام مقام حکومتی چماقها را بالای سر میگردانند و با رکیکترین توهینها به سوی مردی که عمری را در راه مبارزه با استبداد و دفاع از مظلومان گذارده است حملهور میشوند؟ بیدادگرانی که یادآوری وظایف مجلس خبرگان رهبری بر آنها گران آمده و تصور میکردند با پلمپ دفتر و محل فعالیت کروبی، پناهگاهی را به روی قربانیان خویش میبندند هنوز به این واقعیت پی نبردهاند که این سوابق روشن و شخصیت مهدی کروبی است که ملجاء مظلومان شده است نه اسباب و قدرت حکومتی او؟
اینها پرسشهایی است که عالیترین مقامات نظام باید به آن پاسخ گویند.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) بار دیگر با صراحت اعلام میکند که همچنان در کنار اعضای دربند خود احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی و سایر اسرای کودتای 22 خرداد ایستاده و لحظهای آنها و خانوادههای گرانقدرشان را تنها نخواهد گذاشت و یقینا سکوت و بیعملی پاسخ خیال باطل صادرکنندگان احکام حبسهای چندساله نبوده و آزادسازی این فرزندان ملت همچنان در اولویت برنامههای سازمان خواهد بود.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)
سوم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

