>>> آخرین اخبار از سیدکوهزاد اسماعیلی
>>> صدور قرار بازداشت ۲۰ روزه برای سیدکوهزاد اسماعیلی
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) با صدور هفتمین بیانیه خود پس از کودتای 22 خرداد، نسبت به تحت فشار قرار گرفتن احمد زیدآبادی، دبیرکل این سازمان برای اخد اعترافات اجباری پس از بیش از 40 روز بیخبری مطلق از او هشدار داده و همچنین ضمن محکوم کردن حمله به مهدی کروبی با اشاره به صدور احکام سنگین حبس برای فعالان سیاسی زندانی، تاکید کرده است که ملت نخواهد گذاشت فرزندانش سالها در حبس بمانند.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بیش از چهارماه از گروگانگیری احمد زیدآبادی دبیرکل و عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) می گذرد و عوامل دولت کودتایی که در کلیه قوای حاکمیت و از صدر تا ذیل آن ریشه دواندهاند حتی آداب آدمربایی را نیز رعایت نکرده و فریبکارانه امکان هر گونه تماسی را میان وابستگان و زندانیان برای دهها روز سلب میکنند.
اینک بیش از چهل روز است که هیچ اطلاعی از وضعیت احمد زیدآبادی در دست نیست. در این مدت همسر و فرزندان او بارها به امید ملاقات یا صرفا آگاهی از سلامتی او به زندان و دادگاه مراجعه کردهاند اما هر بار با پاسخی متفاوت از این حق قانونی آنها ممانعت به عمل آمده است و در این شرایط بیم و خوف نسبت به وضعیت جسمانی زیدآبادی بیش از هر چیز دیگر نگران کننده است. اما واقعیت این پنهانکاری آن است که احمد زیدآبادی چهل روز است که بار دیگر در مقابل بازجویان و کارشناسان کارگاه توابسازی بند 2الف قامت برافراشته و یکبار دیگر با تحمل مصائب و شکنجههایی که ابعاد آن جز نزد او و خدایاش برای احدی آشکار نیست، حسرت عذرخواهی و نگارش توبهنامه را بر دل عمال دیکتاتوری حاکم گذاشته است، گرچه حاکمانی که حتی از تشخیص منافع خود نیز عاجزند نه تنها از نمایش اعترافات سایر گروگانها سودی نبردند که تنها بر عمق نفرت عمومی نسبت به خویش افزودند و در این میان سرنوشتی شومتر را برای خود رقم زدند.
گناه نابخشودنی احمد زیدآبادی که این چنین مظلومانه بر سر آرمان آزادی و کرامت انسانیاش جانبازی میکند چیزی نیست جز پرسشگری؛ جرم او این است که متراکمترین واحد اختیارات و قدرت را به اندکی مسئولیت و سر سوزنی پاسخ فراخوانده و دریغا در کشوری که قرنها پیش حقوق انسان بر سنگ نوشته و اسطوره مردمان آن جانش را فدای مدارای با مخالفان کرده و از زبان بیلکنت مومنان در برابر حکمرانان سخن گفته است، این چنین با داغ و درفش به پرسشگر پاسخ میدهند.
با این همه سرمستان از باده قدرت باید بدانند که احمد زیدآبادی تنها نیست، امروز یک ملت با حضور خود مشروعیت و تمامیت حاکمیت آنان را با شعارهای پرسشگرانه خود طی تجمعات میلیونی در خیابانها به زیر علامت سوال بزرگی کشاندهاند. موج میلیونی این ملت دیگر جسم نحیف زیدآبادی نیست که ماهها در سلول انفرادیاش بیاندازند و پوزشنامه در مقابل او بگذارند، بلکه این فوج انسانهای آزاده که به راه افتاده است تا برانداختن بساط ظلم و استبداد از حرکت باز نمیایستد.
از سوی دیگر، به تدریج احکام حبس برای فعالان سیاسی دربند صادر شده و بر همین روال باید منتظر صدور احکامی از همین دست برای اعضای زندانی این سازمان یعنی احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی نیز باشیم؛ طی روزهای گذشته خبرهایی مبنی بر صدور حکم حبس برای آقایان، دکتر سعید حجاریان، شهابالدین طباطبایی، مسعود باستانی، کیان تاجبخش، هدایت آقایی و ... منتشر شده است. اما این احکام با خود چه پیامی دارند؟ آیا جز این است که ناظران صحنه سیاست در ایران با اطلاع از این احکام به این باور میرسند که آمران و نویسندگان این به اصطلاح آراء قضایی افزون بر بیماری نابینایی در برابر جنایت، دچار توهم قدرت نیز شدهاند؟ و آیا به واقع آنان میپندارند عدد سالهای حبسی را که با گشاده دستی در برابر نام این گروگانها قرار میدهند زمانی کوتاهتر از حکمرانی غاصبانه آنان است؟ آیا چنین برآورد نادرستی در مورد قدرت اراده ملت آزاده ایران دارند که بنشیند و فرزندان مظلوماش سالهایی را در زندان مشتی کودتاچی به سر کنند؟
دولت شاید گمان میکند که با این اقدامات ملتی را ترسانده و به عقب خواهند راند، اما به واقع این خود اوست که بیم فروپاشی سراپای دستگاهاش را به لرزه انداخته و بی محابا به هر اقدام کرده و ناکردهای دست میزند؛ اگر نشانه ترس نیست پس گواه چیست وقتی حکومتی که با ادعای نمایندگی پروردگار در زمین حکمرانی میکند در تاریکی به خانه اسیر دربندش هجوم میبرد و به دستهایی که به سوی آسمان بلند شده درحالی که "یا غیاث المستغیثین" میگویند، دستبند زده و در عتاب و خطاب صغیر از کبیر بازنمیشناسد. این گونه کردار جز اصرار و لجاجت بر گام نهادن در کوره راهی که آغاز آن با خیانت در آراء و ادامه آن با قتل، تجاوز، شکنجه و ... توام شده است، نشانگر چیست؟
چرا حاکمیت مسیر روشن بازیابی اعتماد عمومی را از طریق احقاق حقوق ملت و محاکمه عوامل جنایات اخیر نمیپیماید و دائما در تلاشی نافرجام در پی سرپوش گذاردن بر رفتار ننگین ماموران خود است؟ آیا حمله، تهدید و ایراد جراحت به مهدی کروبی این قهرمان بی بدیل ایران زمین، پرسشهای بیپاسخی را که او مطرح کرد از یادها میبرد؟ آیا حاکمیت با انکار کروبی میتواند جنایات بیسابقهای را که علیه شهروندان خود مرتکب شده است، لاپوشانی کند؟ عدهای که سوابق مزدوری و مشارکت آنان در جنایات پس از انتخابات نزد افکار عمومی روشن است، با مشاهده چراغ سبز از سوی کدام مقام حکومتی چماقها را بالای سر میگردانند و با رکیکترین توهینها به سوی مردی که عمری را در راه مبارزه با استبداد و دفاع از مظلومان گذارده است حملهور میشوند؟ بیدادگرانی که یادآوری وظایف مجلس خبرگان رهبری بر آنها گران آمده و تصور میکردند با پلمپ دفتر و محل فعالیت کروبی، پناهگاهی را به روی قربانیان خویش میبندند هنوز به این واقعیت پی نبردهاند که این سوابق روشن و شخصیت مهدی کروبی است که ملجاء مظلومان شده است نه اسباب و قدرت حکومتی او؟
اینها پرسشهایی است که عالیترین مقامات نظام باید به آن پاسخ گویند.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) بار دیگر با صراحت اعلام میکند که همچنان در کنار اعضای دربند خود احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی و سایر اسرای کودتای 22 خرداد ایستاده و لحظهای آنها و خانوادههای گرانقدرشان را تنها نخواهد گذاشت و یقینا سکوت و بیعملی پاسخ خیال باطل صادرکنندگان احکام حبسهای چندساله نبوده و آزادسازی این فرزندان ملت همچنان در اولویت برنامههای سازمان خواهد بود.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)
سوم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
دست خود ز جان شستم، از برای آزادی
ادوارنیوز: احمد زید آبادی دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران و روزنامه نگار سرشناس در زندان اوین توسط تیم بازجویی به شدت کتک زده می شود و مهم ترین اتهام او نگارش نامه سرگشاده به مقام رهبری آیت الله علی خامنه ای است.
مهدیه محمدی همسر احمد زید آبادی در گفتگو با روز انلاین دست به افشاگری در خصوص وضعیت همسرش زده است. به گزارش روز انلاین احمد زیدآبادی، روزنامه نگار سرشناس ایرانی و دبیر کل سازمان ادوار تحکیم در بند 240 زندان اوین زیر شدیدترین فشارهاست تا قرائت متن نوشته شده توسط بازجویش را به جای دفاعیات خود در دادگاه بپذیرد.
مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی که روز دوشنبه برای ملاقات با همسرش به زندان اوین مراجعه کرده و موفق به ملاقات نشده بود ضمن دادن خبر ضرب و شتم این روزنامه نگار در زندان، به روز گفت: روز دوشنبه گفتند که احمد ممنوع الملاقات است؛ هفته گذشته هم که برای ملاقات رفتیم به دلیل نامه ای که از قاضی پرونده داشتیم اجازه ملاقات دادند.
وی افزود: بازجویی آقای زیدآبادی که 35 روز در بند 2 الف و در جایی شبیه قبر زندانی بوده پس از انتقال به بند 240 شروع شده و بازجویی بسیار خشن به طرز وحشتناکی از او بازجویی کرده است.
به گفته خانم محمدی، بازجو به آقای زیدآبادی گفته است که "دستور داریم تو را له کنیم و اگر همکاری نکنی هر کاری دلمان خواست با تو می کنیم و اگر این کاغذهای بازجویی را ننویسی همین کاغذها را به خوردت خواهیم داد."
او که این سخنان را به نقل از زیدآبادی بیان میکرد افزود: "همین بازجو، احمد را به شدت کتک زده و خود احمد می گفت که خشونت وحشتناکی علیه او به کار برده اند."
همسر آقای زیدآبادی گفت: این اواخر بازجوی او عوض شده و بازجوی جدید رفتاری انسانی تر با او داشته، اما چون او حاضر به قرائت متن نوشته شده توسط بازجو در دادگاه نشده است مجددا همان بازجوی خشن اولی برگشته و اکنون هم اوست که دوباره از آقای زیدآبادی بازجویی می کند.
خانم محمدی سپس به اتهامات آقای زیدآبادی اشاره کرد و گفت: اوایل بازجویی اتهامات وحشتناکی از جمله اتهامات اخلاقی به احمد نسبت داده اند اما او حاضر به پذیرفتن این اتهامات دروغ نشده؛ اکنون هم یکی از اتهاماتش نامه ای است که به رهبری نوشته و در سایت ها منتشر شده بود. او را تحت فشار قرار داده اند که چرا نوشتی مقام رهبری و کلمه معظم را به کار نبرده ای!"
وی با بیان اینکه ارتباط با روزآنلاین و بی بی سی و دیدار با ابراهیم یزدی از دیگر موارد در بازجویی هاست، افزود: حالا دوباره با تغییر بازجو و آمدن بازجوی قبلی باز احمد تحت فشار شدیدی قرار گرفته تا به جای دفاع از خود، متن نوشته بازجو را در دادگاه بخواند و طلب بخشش کند. ضمن اینکه بازجو که عوض شده بود هفته ای یکبار احمد به منزل زنگ میزد و به ما ملاقات میدادند اما با آمدن بازجوی سابقش نه تماس مگیرد و نه ملاقات می دهند؛ گویا میخواهند کاری راکه با آقای عبدالله مومنی کردند با او نیز بکنند که اورا 40 روز در بیخبری مطلق نگه داشتند و بعد مستقیم به دادگاه بردند.
همسر آقای زیدآبادی گفت: آقایان اعلام کردند که زیدآبادی گفته وکیل نمیخواهم؛ من در آخرین ملاقاتی که داشتیم از احمد پرسیدم چرا گفته ای وکیل نمی خواهی که جا خورد و گفت من چنین چیزی نگفته ام؛ دروغ گفته اند. و از همان روز وکلای ایشان باز شروع به پیگیری کردند اما اکنون دقیقا دو هفته است که پرونده احمد روی میز آقای سبحانی، بازپرس شعبه دو است و از آقای سبحانی که می پرسیم چرا پرونده به صورت بلاتکلیف همچنان روی میز شما مانده، می گوید من قرار نهایی را صادر کرده ام، بروید از آقای حداد بپرسید.
خانم محمدی با بیان اینکه همسرش از او خواسته است مصاحبه نکند گفت: احمد می گوید هر بار که من مصاحبه می کنم او را بیشتر تحت فشار قرار میدهند. من هم میدانم که با این مصاحبه فشار روی احمد بیشتر می شود اما چاره دیگری ندارم؛ احمد الان صد روز است که در انفرادی به سر می برد؛ او را به شدت کتک زده اند، به مرز جنون و خودکشی رسانده اند و اکنون نیز فشار می اورند که اعتراف بگیرند و دیکته کنند و او بنویسد و بعد در دادگاه بخواند!
خانم محمدی می افزاید:بازجویان به آقای زیدآبادی گفته اند که باید از رهبری بابت اینکه مقابل اسمش کلمه معظم را ننوشته است عذرخواهی کند؛ من میخواهم بدانم رهبری که میگوید انتقاد کردن آزاد است چرا احمد باید بابت این قضیه از او عذرخواهی کند و این چه نوع آزادی انتقاد است که به خاطر ننوشتن کلمه معظم برای ایشان، یک روزنامه نگار را تحت وحشیانه ترین فشارها قرار می دهند؟
گفتنی است متن نامه سرگشاده احمد زیدآبادی خطاب به آیت الله خامنه ای که در فروردین ماه 86 در رسانه های اینترنتی منتشر شد در پی می آید:
طرح دو پرسش از آیتالله خامنهای
من از حساسیتهای نظام سیاسی ایران در باره هرگونه انتقاد و یا پرسش از رهبری نظام جمهوری اسلامی به خوبی آگاهم و میدانم که ورود به این حیطه، عبور از خط قرمزی است که عملا در کشور ما اعمال میشود.
به همین علت، با آنکه از سالها پیش قصد نوشتن نامهای به ایشان داشتم و بویژه میخواستم از قانون شکنیها و اجحافهایی که در طول دوره بازداشتم در سال 1379 بر من و دوستانم روا شد، نزد وی شکایت ببرم، اما هر بار از تصمیم خود منصرف شدم، زیرا حساسیت موضوع میتوانست حمل بر خودنمایی و یا ابراز بیباکی و تهور شود.
این بار اما بخصوص پس از سخنان رهبری در شهر مشهد، تصمیم گرفتم تا قصد دیرینه خود را عملی کنم و امیدوارم که این تصمیم به مسائلی مانند خودنمایی و ابراز بیباکی نسبت داده نشود.
هر چند که من نیز مانند هر موجود انسانی دیگر، از وسوسه خودنمایی در امان نیستم و از بی باکی هم به سهم خود بهرهای دارم، اما برای گریز از مواضع تهمت، تاکید میکنم که قصدم از نوشتن این مطلب، ابراز وجود سیاسی از طریق به چالش کشیدن مقام عالی نظام نیست و از همین رو، در سرتاسر این نوشته، تلاش میکنم تا در کاربرد واژهها و عبارات، موقعیت خاص ایشان را در نظر داشته باشم و قلم را به ورطه بیاحترامی و جسارت نکشانم.
در عین حال، هر چند که شاید از شجاعت هم خداوند برای من نصیبی قرار داده باشد، اما بر کسی پنهان نیست که من اهل ماجراجویی و گزافهگویی حتی در جایی که کمترین هزینه و خرجی هم نداشته باشد، نیستم و اینک نیز نمیخواهم با خطاب قرار دادن رهبری، دست به ماجراجویی بزنم.
با این همه، ممکن است این پرسش پیش آید که چرا طبق سنت مالوف در ایران، پرسشها و یا انتقادهایم را از رهبری در قالب نامهای سربسته به دفتر ایشان ارسال نمیکنم و بر انتشار علنی آن اصرار دارم.
پاسخ پرسش فوق این است که آنچه میخواهم در این نوشته مطرح کنم، در شمار مسائل شخصی نیست که نیازمند ارسال نامه خصوصی باشد. در این نوشته در واقع قصد دارم برخی از بزرگترین مشکلات رویاروی جامعه ایرانی را طرح کنم و نظر رهبری را هم در این باره جویا شوم، به این امید که طرح این موضوع برای سایر ایرانیانی هم که مانند من میاندیشند، مفید افتد.
پرسش نخست
پرسش نخست من از رهبری به همان حساسیتهای موجود در مورد طرح پرسش و یا نقد اظهار نظرهای ایشان بر میگردد.
سوال این است که به چه علت شرعی، عقلی، قانونی و یا عرفی و بر اساس کدام مصلحت عمومی، پرسش علنی از رهبری و یا نقد گفتهها و عملکرد وی، عملا در جامعه ایران ممنوع است؟
از نقطه نظر شرعی میدانیم که حتی انبیا و اولیای خداوند که در نزد ما از منزلت معنوی بیمانندی برخوردارند، هیچگاه افراد جامعه و از جمله پیروان خود را از به چالش کشیدن رفتار و گفتار خود بر حذر نداشتهاند و سیره پیامبر اسلام و خلفای راشدین بخصوص امیرالمومنین علی نیز نشان میدهد که آن بزرگان، هیچگاه در مقابل تندترین برخوردهایی که افراد عادی جامعه با آنها داشتهاند، شدت عمل نشان ندادهاند و اگر هم از تعرض لفظی بیادبانه و بیموردی به خشم آمدهاند، کلام را با کلام پاسخ دادهاند و نه با تشکیل پرونده و ارجاع به قاضی و وضع مجازات.
در اینجا نمیخواهم با فهرست کردن شیوه برخورد پیامبر و اصحاب آن بزرگوار در برابر انتقادهای لفظی دیگران، فضل فروشی کنم، اما تاکید میکنم که مصونیت رهبری از طرح پرسش و انتقاد در جامعه ما، نه فقط سابقهای در شرع ندارد، بلکه بدعتی بیسابقه در تفکر اسلامی به شمار میرود.
نقد گفتار و رفتار رهبری منع نشده است
از نقطه نظر عقلی نیز همه دلایلی که در حوزه نقد و پرسش به ذهن بشر میرسد، دلالت بر ضرورت انتقاد از رهبران جامعه در هر سطحی دارد و حتی یک دلیل عقلی نیز نمیتوان برای حرمت نقد و پرسش از رهبران سیاسی و مذهبی جوامع ارائه کرد.
از لحاظ قانونی هم تا آنجا که من اطلاع دارم، توهین به رهبری در قوانین جمهوری اسلامی جرم شناخته شده، اما نقد گفتار و رفتار وی در هیچ قانونی منع نشده است.
از منظر عرفی نیز، امروزه در همه کشورهایی که رهبران آنها با رای مردم انتخاب میشوند، انتقاد و پرسش که جای خود، بلکه شهروندان از حق هر نوع تخطئه و تعرض لفظی به آنها نیز برخوردارند. نمونهای از این تعرضها و تخطئهها را صدا و سیمای جمهوری اسلامی به نقل از مطبوعات آمریکا و انگلیس علیه رهبران این کشورها روزانه پخش میکند. حتی سیمای جمهوری اسلامی صحنههایی از راهپیمایی معترضان به سیاست آمریکا در شهرهای مختلف آن کشور نشان میدهد که تصویر جرج بوش را به صورتی حیوانی خون آشام بر روی پلاکاردها حمل میکنند و پلیس هم متعرض آنان نمیشود.
به هر حال، وقتی که هیچ مبنای شرعی، عقلی، قانونی و عرفی برای منع نقد رهبری و پرسش از وی وجود ندارد، چرا کارگزاران امنیتی و قضایی نظام، در مورد کوچکترین اشاره غیر مستقیمی در گفتهها و نوشتههای افراد به مواضع رهبری تا این اندازه سخت میگیرند و آن را ذنب لایغفر میپندارند؟
آیا رفتار آنان در این باره، مورد تایید رهبری است؟ اگر هست، بر اساس کدام حجت شرعی و یا عقلی؟ و اگر نیست چرا این موضوع علنی و صریح اعلام نمیشود تا هم راه نقد اصولی و منطقی گشوده شود و منتقدان احساس امنیت کنند و هم کارگزاران نظام امکان سوء استفاده از این مساله را پیدا نکنند؟
تا آنجا که من به یاد دارم، در دوران حیات بنیانگذار جمهوری اسلامی، به رغم فضای سنگینی که برخی از هواداران آتشین مزاج ایشان در جهت منع هر گونه نقد آن مرحوم ایجاد کرده بودند، آیت الله خامنهای خود یکی از معدود منتقدان به نسبت صریح نحوه اداره کشور و پارهای از اظهار نظرهای مرحوم آیتالله خمینی بود.
با توجه به این سابقه، انتظار میرفت که در دوره رهبری خود ایشان، فضای نقد و پرسش از مقامهای عالی نظام بسط و گسترش یابد، اما متاسفانه نه فقط چنین نشد، بلکه صداهای ضعیفی هم که در دوران حیات آقای خمینی در نقد ایشان بلند بود، در دوره بعدی یا خاموش شد و یا هزینه سیاسی و امنیتی در پی داشت. من هنوز توجیهی منطقی برای این مساله پیدا نکردهام و امیدوارم شخص رهبری یا یکی از نزدیکان ایشان، در این باره توضیحی ارائه کنند.
پرسش دوم
پرسش دومم اما مربوط به مسالهای است که برای جامعه ایرانی سرنوشتساز شده و چنانچه در مورد آن، تصمیم درست گرفته نشود، چه بسا کشور ما را در شرایط فوقالعاده خطرناکی قرار دهد.
همانطور که همه میدانیم، بحث دستیابی ایران به چرخه سوخت هستهای، مدتها است که ایران را اسیر بحرانی بینالمللی کرده و سبب صدور قطعنامههای الزام آوری از طرف شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران شده است.
در اینجا من نمیخواهم از اهمیت یا عدم اهمیت برخورداری از چرخه سوخت هستهای و یا از میزان تاثیر دستیابی به این چرخه در توسعه و پیشرفت کشور سخن بگویم.
اصلا فرض را بر این میگیرم که آنچه مقامهای کشور در باره اهمیت استراتژیک سوخت هستهای و تاثیر آن در پیشرفت کشور میگویند، تماما درست و دقیق باشد، اما به گمان من مساله اصلی این است که از خود بپرسیم به چه هزینهای؟
در زندگی اجتماعی و فردی بشر بسیاری چیزهای مفید و خوب وجود دارد که به دلیل هزینههای مترتب بر آنها کنار نهاده میشوند، زیرا دنیا، دنیای تزاحم امور و نظام ترجیحات است.
در نظام ترجیحات یک ملت، حفظ موجودیت کشور بیگمان در راس اولویتهاست و پس از آن حفظ امنیت داخلی و سرمایههای انسانی و ملی قرار دارد.
نگاه به دستاورد علمی از دریچه حق و باطل
اگر قرار باشد دستیابی به یک دستاورد اقتصادی یا علمی، موجودیت یا امنیت یا سرمایههای ملی آن را به خطر اندازد، چه توجیه منطقی برای اصرار بر آن دستاورد وجود دارد؟
میدانیم که جمهوری اسلامی بر این نکته پافشاری میکند که منظورش از دستیابی به چرخه سوخت هستهای، تولید سلاح اتمی نیست. با توجه به این نکته، چرخه سوخت هستهای برای ایران تنها جنبه اقتصادی و علمی پیدا میکند. اما کدام دستاورد اقتصادی یا علمی در جهان وجود دارد که بتوان به آن از دریچه حق و باطل نگریست؟
هر امر اقتصادی به ناچار باید با مکانیسم تحلیل اقتصادی یعنی هزینه و فایده آن، مورد ارزیابی قرار گیرد و از همین روست که منتقدان برنامه هستهای کشور با توجه به اصل هزینه – فایده، خیری در ادامه این برنامه در شرایط حاضر نمیبینند چرا که تبعات منفی تحریم فزاینده کشور و یا احتمال حمله نظامی به مراتب پر هزینهتر از فایدههای دستیابی به چرخه سوخت هستهای است.
در اینجا اما من از مقام رهبری نمیخواهم که نظر خود را رها کند و نظر منتقدان را بپذیرد چرا که هر کس بر اساس دیدگاه و اطلاعات خود، ارزیابی خاص خویش را از شرایط دارد. یک نفر ممکن است بر مبنای یک سری دادهها، شرایط را خطرناک تصور کند و فردی دیگر، بر اساس دادههای متفاوت، اوضاع را عادی و معمولی فرض کند.
ارزیابی متفاوتی و حق بیان آن
سوال من از رهبری اما این است که چرا ایشان اصرار دارند که همه ایرانیان ارزیابی ایشان را از شرایط داشته باشند و اگر جز این باشد به تعبیر وی حرف دشمن را تکرار میکنند و یا به گفته برخی از مقامهای امنیتی، از عوامل دشمن هستند.
در دنیای امروز، روزانه میلیونها خبر و گزارش در باره یک موضوع انتشار مییابد که مسلما یک نفر نمیتواند همه آنها را مطالعه کند. هر کس به فراخور دیدگاه کلی خود نسبت به نظام جهانی، بخشی از اخبار را گزینش و آنها را مطالعه میکند.
از همین رو، ارزیابی افراد مختلف از شرایط خاص، به فراخور دیدگاه کلان خود و خبرهایی که خواندهاند، متفاوت است و این امری کاملا طبیعی است.
آیا از نظر رهبری، یک ایرانی بر مبنای مطالعات خود، نمیتواند ارزیابی متفاوتی نسبت به ایشان از شرایط کشور داسته باشد؟
و اگر ارزیابی متفاوتی داشت، نباید از حق بیان آن برخوردار باشد؟
اگر یک ایرانی بر اساس تجربه و نگاه خود، کشور را در معرض خطر ببیند، آیا میتوان او را به دلیل نگرانیاش از آینده، مجرم و شریک دشمن دانست و به ترس و رعب متهم کرد؟
تاکید پی در پی رهبری و نزدیکان ایشان بر مرعوب بودن طرفداران انعطاف در برنامه هستهای بخصوص باعث تعجب و تاسف است. مسلما ترس و رعب در زندگی فردی و جمعی صفات پسندیدهای نیستند، اما به نوبه خود مکانیسمهایی برای ادامه بقای بشرند. اگر قرار باشد در وجود هیچکدام از افراد بشر ذرهای ترس از کسی یا چیزی وجود نداشته باشد، آیا جهان انسانی یک لحظه برقرار میماند؟ آیا اگر فردی به اتکای نترسی و بیباکی شخصی خود، جمعیت کثیری را به ورطه بدبختی و هلاکت اندازد، مستوجب تحسین و پاداش است؟
خدا رحمت کند کسی را که بر جان و مال و سرنوشت دیگران بیم و ترس داشته باشد.
به هر حال، واقعیت این است که بسیاری از ایرانیان، ارزیابی متفاوتی نسبت به ارزیابی مقام رهبری از مجموعه شرایط کشور و بحران هستهای جاری دارند و دقیقا از آینده این کشور میترسند! آیا باید ترس خود را کتمان کنند؟ و اگر نکردند، آیا باید مورد تهدید وزیر محترم اطلاعات قرار گیرند؟
تصمیم نهایی با همه ایرانیان
بار دیگر تکرار میکنم که من از مقام رهبری نمیخواهم که نظر خود را فرو گذارد و نظر دیگران را بپذیرد، اما از ایشان میخواهم در باره مسالهای که به سرنوشت تک تک ما و فرزندانمان مربوط میشود، اجازه دهد که نظرات و ارزیابیهای متفاوت، در فضایی امن و آزاد مطرح شود.
به گمان من، در مسالهای در اندازه بحران هستهای، تصمیم نهایی با همه ایرانیان است. ایرانیان برای تصمیم در این باره لازم است که نظر همه صاحبان اندیشه و نظر را بشنوند و در فضایی آرام و معقول از هر تصمیمی که صلاح میدانند، پشتیبانی کنند.
آیا مقام رهبری با این مساله موافقند؟
به باور من، سرنوشت آینده ایران تا حدود بسیار زیادی به تصمیم رهبری کشور در باره موضوع فوق گره خورده است و اگر ایشان در این باره تصمیم صحیحی بگیرند، بدون شک گفتنیهای بسیاری برای طرح نزد ایشان وجود خواهد داشت.
خداوند همه ما را در شناخت حقیقت، که به تعبیر امیرالمومنین علی از موری سیاه بر سنگی سیاه در دل شبی سیاه، پنهانتر است، یاری رساند.
یادداشت برایِ مرد ِروشن که به سایه رفت
سعید مهرپویا
برای احمد زید آبادی

در شبی تلخ،
در برهوتِ عصیانزدهیِ خیالی تنگ،
رویایی سبز،
به پهنهیِ گزمگانِ شوماندیش فروافتاد،
رعدِ خاکسترییِ خشم، دامانِ خیابانها را گرفت،
و اسبِ چموشِ توفان، ره ِخانهیِ یاران.
امانتها به باد رفت،
و یاران به بند.
آن مرد هم....
مرد،
تکیهکرده بر ایمانی استوار،
خندهای از سرِ صداقت سرداد،
با نگاهی از آن اندوهها که میدید،
و آن اندوهها که شد جرماش،
از روشنی به سایه رفت،
و نرفت که بردندـاش.
اینک او
صداقتِ آویخته به دیوارهیِ چنبرهیِ هوسی بیپایان است.
مرد،
نجیبانه برمیافروزد،
با چشمانِ سرخاش سنگفرشِ بیدادها را میکاود،
با تهلهجهیِ فروتنیاش باز گرفتارِ لعنتِ آزادی است،
و نجوایِ سکوتاش، دلهایِ خالی از امیدمان را میلرزاند.
اینک، اکنون
که تناش بیتابِ پرسشهایِ رعشهافکن شده،
سکوت، شهادتِ ایمان اوست،
سادگی، شهادتِ نجابتاش،
شهامت، شهادتِ رسالتاش،
و این همه، گسترهیِ بیامانِ خشم را به صد تازیانه ویرانمیکند.
مرد!
چشمِ ما با خاطرهیِ واژگانِ او بیدار است،
اگر حلقههایِ زنجیرـاش به شمارهیِ آنها باشد،
به انتظارِ بازگشتِ او این روزگارِ تلخ را میگذرانیم،
تردیدی نیست،
قاطعیتِ وجودِ او بارِ دیگر خورشید را به نظاره خواهدنشست،
چرا که ما و او
اسمِ اعظمِ آزادی را تا صبحِ بیدارییِ وجدانهایِ ناداورانِ بیداد تکرار خواهیمکرد.
* عنوانِ نوشته برگرفته از شعری از احمد شاملو، مجموعه شعرِ شکفتن در مه
درپي برگزاري پنجمين جلسه دادگاه فعالان سياسي بازداشت شده پس از انتخابات و محاکمه عبدالله مومني رييس شوراي مرکزي و سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوارتحکيم وحدت)، اين سازمان با انتشار بيانيهاي ضمن پاسخ به اتهامات مطرح شده، آنها را بي اساس و واهي دانست.
متن کامل اين بيانيه بدين شرح است:
به نام خدا
دادستان تهران که به روال سلف بدناماش به جاي دادگستري گام در مسير اشاعه ظلم و بيداد گذارده، هنوز از راه نرسيده برخلاف ادعاهايي که امروز واهي بودن آن سريعتر از آنچه ميپنداشتيم آشکار شده است، امضاي خود را ذيل کيفرخواستي گذاشت که گويي از نظر فقدان استدلال، وجاهت حقوقي و عقلانيت با بيانيههاي سياسي که پيش از اين به عنوان کيفرخواست در چهار بيدادگاه گذشته قرائت شده در رقابت است.
صحنهآرايي مضحک و پليدي که نام آن را جلسه محاکمه «عبدالله مومني» رييس شوراي مرکزي و سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) گذاردهاند با توجه به چهل روز بي خبري مطلق که همگان به ويژه خانواده وي را در هراس و بيم نسبت به جان او قرارداده بود البته از آن جهت که نويد بخش سلامت جسمي اوست موجب خشنودي ست اما تنها کارکرد آن نزد افکار عمومي افزودن برگ ديگري بر کارنامه جنايات سه ماه اخير است که با شکنجه، خونريزي و تجاوز عليه ملت ايران توام شده و اکنون سياهي آن را بيش از پيش کرده است.
مطابق آنچه در برخي رسانهها انتشار يافته، بايد گفت کيفرخواست صادره عليه عبدالله مومني آنچنان بي اساس تنظيم شده است که فاقد ارزش هرگونه پاسخگويي است کما آنکه به اعتقاد ما اصولا دادگاه برپا شده فاقد وجاهت قانوني ميباشد، با اين وجود براي آنکه ملت ايران با ابعاد ديگري از جهل و نابخردي ماموران امنيتي دولت کودتا در تنظيم اين کيفرخواست آشنا شوند نکاتي به استحضار ملت شريف ايران ميرسد:
1- به باور سازمان دانش آموختگان ايران متن کيفرخواست و آنچه تحت عنوان اعترافات آقاي عبدالله مومني منتشر شده در واقع سند افتخاري براي اين سازمان و مهر تاييد ديگري بر سالها مبارزه جنبش دانشجويي ايران و عبدالله مومني به عنوان يکي از چهرههاي برجسته اين جريان آزاديخواه در راه نيل به مطالبات تاريخي و احقاق حقوق ملت ايران است. از زمان تاسيس نهاد دانشگاه در ايران طي بيش از هفت دهه گذشته اين اولين بار نيست که مستبدان و کودتاگران عليه مبارزات حق طلبانه برآمده از اين نهاد صفآرايي ميکنند و البته آخرين آن نيز هم نخواهد بود اما چه بسيار مستبداني که آمده و رفتهاند اما مدال شرف و عزت همواره بر سينه دانشجويان آزادي خواه و دموکراسيخواه جاي داشته است.
2- در گزارشات منتشر شده از جلسه دادگاه برخي فعاليتها به عنوان جرايم آقاي عبدالله مومني ذکر شده که همگي آنها در چارچوب فعاليتهاي تشکيلاتي و سياستهاي تدوين شده اين سازمان بوده و طبعا بار مسئوليت آن متوجه سازمان دانش آموختگان ايران است نه يکي از اعضاي آن؛ در اين ميان به ويژه تاکيد کيفرخواست بر دفاع بدون خط قرمز از حقوق کليه شهروندان و اقشار مختلف و افشاي موارد نقض حقوق بشر قرار گرفته و به طور خاص اشاره به نشستي شده که در آن از حقوق به اصطلاح اراذل و اوباش حمايت شده است. البته دادستان تهران و مقامات امنيتي به خوبي آگاهاند که در همان جلسه که بيش از يکسال و نيم پيش برگزار شد، محور اساسي گزارشي که در آن زمان کميته حقوق بشر سازمان منتشر کرد وضعيت فاجعهآميز و غيرانساني بازداشتگاه کهريزک بود و شايد اگر مسئولان ذيربط همان زمان به هشدارها و اخطارهايي که در آن نشست علني مطرح شد توجه ميکردند، قتلها و جنايات اخير در اين بازداشتگاه اتفاق نميافتاد و علاوه برآنکه تعدادي از خانوادهها اين چنين داغدار نميشدند حيثيت نظام اسلامي نيز از صدر تا ذيل اينگونه در سطح جهاني به زير سوال نميرفت که چندين فرمان ملوکانه هم توان احياي آن را نداشته باشد. گرچه محاکمه عبدالله مومني به چنين دلايلي، به جاي آنکه به پاس همين هشدارها از او تقدير شود نشانگر آن است که ادعاي دغدغهمندي رعايت ضوابط و حقوق شهروندان از سوي برخي مسئولان عاليرتبه تا چه حد بي اساس بوده و تنها زماني حاضر به پذيرش اشتباهات خود و البته وعده مجازات فرودستان هستند که احساس کنند منافع شخصيشان در خطر افتاده است.
بنابراين اعلام ميکنيم که سازمان ادوارتحکيم وحدت ارتقاي سطح دموکراسي و حقوق بشر در ايران را طي سالهاي گذشته سياست اصولي خود دانسته و اين همان چيزي است که سخنگوي سازمان آن را حتي در بيدادگاه کودتاچيان به روشني تکرار کرده است.
3- در بخشي از متني که نماينده دادستان عليه آقاي مومني قرائت کرده آمده است "متهم در اعترافاتش عنوان كرده نسبت به مفسدان اقتصادي بيتفاوت شده بوديم...". بايد گفت اگر جامعه ما بدان جا رسيده است که حتي يک شهروند عادي که هيچ جايي در حاکميت ندارد را به اين دليل محاکمه ميکنند، پس چه به جاست که فورا کيفرخواستي عليه مسئولاني که طي سالهاي گذشته با در دست داشتن اختيار قواي مختلف تنها به طرح لزوم مقابله با مفسدان پرداخته و هيچ اقدام عملي انجام نداده و تنها موجب تشويش اذهان عمومي شدهاند، ارائه شود.
بعلاوه بايد افزود از قضا آنچه امروز موجب به گروگان گرفتن نخبگان و دلسوزان کشور توسط کودتاچيان شده مبارزه عليه ريشهي واقعي و منبع تغذيه مفسدان اقتصادي است که با تجاوز به حقوق شهروندان، اعمال سانسور، عدم شفافيت مالي و خارج ساختن بنگاههاي اقتصادي تحت اداره خود از نظارت نهادهاي قانوني؛ دستگاههاي سياسي – اداري کشور را به فسادي مهلک کشانده که خيانت در امانت آراي مردم، تنها گوشهاي از آثار مفتضح آن است.
4- در قسمت ديگري از گزارشهاي منتشر شده از دادگاه به نقل از آقاي مومني آمده که وي "در خصوص سفر خود به آلمان براي آموزش براندازي نرم همراه با سه فعال دانشجويي ديگر توضيح داد با تعدادي از اعضاي شوراي مركزي ادوار تحكيم با هدف شركت در كلاسهاي آموزشي به مدت يك هفته به آلمان رفتيم كه همه هزينه آن توسط آمريكا و تحت پوشش يك نهاد حقوق بشري تامين شده بود". طرح اين ادعا در واقع نشانگر عمق جهل تهيه کنندگان اين سناريو و نشانه آشکار ديگري است از تهي بودن دست آنان از ارائه هرگونه دليلي جهت محکوميت عبدالله مومني به طوريکه با اقتدا به مشي مقتدايانشان پناه بردن به "دروغ" را ساده ترين شيوه يافتهاند.
طرح اتهام سفر آقاي مومني به آلمان به همراه تعداد ديگري از اعضاي شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران ادعايي کاملا واهي و از اساس کذب است. اولا، چگونه ممکن است فردي که گذرنامه او توسط ماموران امنيتي به شکل غيرقانوني و در فرودگاه ضبط شده، به کشور آلمان سفر کند و مجددا به کشور بازگردد و مقامات قضايي با او برخورد نکنند؟ ثانيا، بنا به صراحت همين کيفرخواست صادر شده، عبدالله مومني طي چهارسال گذشته مکررا بازداشت و محکوم شده، چگونه است که اکنون آقايان متوجه چنين جرمي شدهاند؟
بر اين اساس به نظر ميرسد پرونده مختومه سه تن از فعالان سابق دانشجويي که سه سال پيش به همين اتهام واهي، با دريافت احکام مجازات ناعادلانه به دو و سه سال حبس محکوم و اکنون نيز مدتي است با پايان يافتن دوره محکوميتشان آزاد شدهاند، تنها از آن جهت مجددا مطرح شده است که دستگاههاي امنيتي هيچگونه دليل و سندي حتي براي انتساب اتهامات کذب خود نداشته و مجبورند به هر دستاويزي متوسل شوند.
5- يکي ديگر از اتهامات سازمان دانش آموختگان ايران که پيش از اين در کيفرخواست عمومي نيز بدان اشاره رفته و اکنون در کيفرخواست آقاي مومني نيز با تفصيل بيشتري به ويژه درخصوص عملکرد ستادهاي انتخاباتي نزديک به سازمان ادوارتحکيم وحدت به آن پرداخته شده، مساله مقايسه موضع گيري سازمان ادوارتحکيم وحدت در جريان دو انتخابات نهم و دهم رياست جمهوري است به طوريکه مطابق نظر دادستان تهران موضع عدم مشارکت در دوره پيش و مشارکت فعال در اين دو دوره به عنوان دليل اتهام پي گيري هدف براندازي نرم از سوي اين سازمان مطرح شده است. قطع نظر از اينکه طرح چنين اتهامي به يک حزب سياسي آشکارا نشانگر عيار مردمسالاري مورد ادعاي اقتدارگريان و ميزان اعتقاد آنها به انتخابات واقعي است به نحوي که هرگونه موضع گيري نيروهاي دگرانديش از سوي آنها تهديدي عليه حاکميت يکپارچهشان تلقي ميشود؛ بايد گفت دخالت عوامل دولت کودتا در مراجع قضايي از همين اشارات به خوبي نمايان است، چرا که مشاهده ميشود چگونه اقدامات قانوني رقيبان سياسي اين دولت در دوره تبليغات انتخاباتي اکنون به عنوان اسناد جرم در دادگاهها مطرح شده و با ناديده گرفتن مفهوم اساسي رقابت و امکان تغيير در جريان يک انتخابات، نقد و افشاي سوءعملکردهاي يک دولت با تبليغ عليه کليت نظام يکسان گرفته ميشود.
6- در متن کيفرخواست صادره و همچنين اقارير منتسب به سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران به روشني مشاهده ميشود که کودتاچيان، هراسان از افشاگريهاي تاريخي مهدي کروبي کانديداي مورد حمايت اين سازمان در انتخابات دهم، تلاش دارند تا با طرح مطالب غيرواقعي و تفرقه انگيز فشارهاي بي فايده و رسواي خود را بر مهدي کروبي بيفزايند.
سازمان دانش آموختگان ايران ضمن اعلام پشتيباني مجدد از مهدي کروبي و تلاشهاي ماندگار و شجاعانه او در راه مبارزه با استبداد، ظلم و استيلاي دروغ در کشور، تصريح ميکند حمايت اين سازمان از ايشان نه تنها پابرجاست بلکه امروز و با توجه به ايستادگي کروبي در برابر متجاوزين به جان و ناموس ايران و ايراني همراهي و همسنگري با اين قهرمان ملي موجب مباهات هر آزاديخواه ايراني ست.
7- ادامه سناريوي اعترافات اجباري در اولين دادگاه پس از روي کارآمدن مسئولان عاليرتبه جديد در دستگاه قضايي متاسفانه حکايت از آن دارد که اين مسئولان نيز يا با اين شيوههاي غيرقانوني که به واقع آبروي قضاي اسلامي و نهاد قضاوت در ايران را بر باد داده است، موافقند يا اينکه توان اعمال قدرت در مجموعه تحت مديريت خويش را ندارند، رييس جديد قوه قضاييه پيش از آنکه حتي بخواهد مدعي ترويج عدالت باشد اگر خواهان تسلط بر وقايعي است که به نام او درحال ثبت در تاريخ است، بايستي سريعا به تحقيق از بازداشتگاههاي امنيتي به ويژه بند 2الف زندان اوين پرداخته و از نزديک در جريان شکنجههاي بي حد و مرزي که تيم بازجويان اين کارگاه توابسازي که خود را خدايان حاکم بر سرنوشت زندانيان ميدانند، قرار بگيرد.
سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحکيم وحدت) در پايان ضمن تاکيد بر غيرقانوني بودن دادگاه برپاشده و رد کليه مسايل واهي مطرح شده در آن و اعتراض به ادامه گروگانگيري آقايان احمد زيدآبادي دبيرکل و عبدالله مومني سخنگوي اين سازمان، حق خود را براي شکايت از دستاندرکاران اين نمايش به دليل نشر اکاذيب محفوظ ميداند و به آنان که با نقض حقوق شهروندان و تعدي از اختيارات قانوني خود ميکوشند با اجبار پاکترين و شايستهترين فرزندان اين آب و خاک تحت شکنجههاي قرون وسطايي به اعتراف، اعتباري براي خود دست و پا کنند يادآور ميشود که تشت رسوايي شان مدتي است به زمين افتاده و مهر بي آبرويي به دست مردم بر پيشاني آنها نقش بسته است و بدانند که گرچه به سان ديکتاتوري نورسيده در ابتداي بيراهه برقراري حکومت سرنيزه در اين کشور قرار دارند، اما فرزندان دلير ايران زمين آرزوي پيمودن اين راه تا سرانجام را بر دل آنان خواهند گذارد.
سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت)
25 شهريورماه 1388
>>> ادوارنیوز:مهدی امینیزاده: عبدالله مومنی فرزند صادق جنبش دموکراسی خواهی ایران است
این هم دیگر از آن حرف هاست! امروز صبح که در ایسنا دیدم پرونده عبدالله مومنی در جریان است، خوشحال شدم! خوشحال شدم که عبدالله مومنی هنوز زنده است. ببینید کار ما به کجا رسیده است که از ترس مرگ به تب راضی شده ایم و دیدن عبدالله مومنی در دادگاه، باعث خوشحالی و مسرت می شود. البته هنوز عکسی از دادگاه منتشر نشده تا بتوانیم چهره عبدالله را ببینیم. به هر حال همین که عبدالله زنده است در شرایط حاضر بهترین خبر است. راستی متن کیفرخواست علیه عبدالله هم خیلی باحال بود. بخوانید و حظ کنید:(به نقل از ایسنا)البته کیفرخواست عمومی هم طبق معمول پر از نکات آموزنده و جالب بود!(متن سخنان نماینده دادستان به نقل از فارس). از همه این ها جالب تر سخنانی بود که به اسم مثلا اعترافات از زبان عبدالله مومنی گفته شد. به قول امیرحسین اعتمادی در فیس بوک، عبدالله همه آن چه به آن باور دارد و باور داریم را به زبانی دیگر در دادگاه گفت. (متن سخنان عبدالله مومنی در دادگاه )
پی نوشت:الان عکس های عبدالله رو توی ایرنا دیدم و .... این همون عبدالله سابقه واقعا؟؟!!!


درپی ابراز نگرانی شدید خانواده عبدالله مومنی پس از گذشت 35 روز بی خبری مطلق از سلامتی وی، و انتشار برخی شایعات نگران کننده، سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) اطلاعیهای را بدین شرح منتشر ساخت:
اطلاعیه سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت)
آیا عبدالله مومنی زنده است؟
ملت شریف ایران؛
اینک که اثبات شده است در این ملک هیچ دادرسی بر سر کار نیست، ناچار از آنیم که دیگر بار از دردها و مصائب با شما بگوییم. قریب سه ماه از بازداشت آقایان احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی دبیرکل و سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران میگذرد و همچنان هیچ مرجعی حاضر به پاسخگویی در مورد اتهامات و حتی محل نگهداری آنان نبوده و همچنانکه پیش از این بیان داشتیم این اقدام چیزی جز یک گروگانگیری تمام عیار برای سرپوش نهادن بر کودتای 22 خرداد نیست.
امروز 35 روز است که از عبدالله مومنی هیچ اطلاعی در دست نیست. آخرین خبر از وی مربوط است به ملاقات همسر و دو فرزنداش با او در حیاط زندان اوین؛ همسر مومنی وضعیت وی را در آن ملاقات اینگونه توصیف کرده بود: «همسرم شدیدا تحت فشار روحی و جسمی و شکنجه است و نزدیک 20 کیلو وزن کم کرده است. آن کسی که دیدیم اصلا عبدالله مومنی نبود؛ فقط یک پوست و استخوانی بود که تعادل روحی و روانی و قدرت حرف زدن وایستادن و راه رفتن نداشت. هیچ چیزی از عبدالله نمانده است».
این آخرین اطلاعی است که از عبدالله مومنی، در دست است و پس از گذشت 35 روز اینکه حتی از یک تماس تلفنی وی نیز با خانواده دریغ شده به باور ما متاسفانه ممکن است ناشی از آن باشد که جان عبدالله مومنی به مخاطره افتاده باشد.
تاسف آورتر آنکه آگاه شدیم پرونده آقایان عبدالله مومنی و احمد زیدآبادی در اختیار قاضی مسئول فجایع بازداشتگاه کهریزک است؛ فردی که نه تنها به رغم ادعای دروغگویان، به دلیل مشارکت در جنایاتی بی سابقه، از کار برکنار نشده است بلکه ناجوانمردانهتر از پیش به آزار خانوادههای مظلوم و ستمکشیده زندانیان سیاسی میپردازد.
از سوی دیگر شایعات هولناک و به شدت نگران کنندهای که در مورد سلامتی عبدالله مومنی منتشر شده، همسر او را وحشت زده و خواب را از دیدگان فرزندان بیگناهاش ربوده است، وضعیتی که دستکم با شنیدن صدای پدر برای چند لحظه میتواند تا حدی از شدت آن کاسته شود؛ خواستهای کوچک که بیش از یکماه است از آنان دریغ شده است.
همسر عبدالله مومنی معتقد است «حتما اتفاق ناگواری افتاده است که از عبدالله هیچ خبری نیست». او از همه میخواهد که «هر کاری» از دستشان بر میآید برای اطلاع از سرنوشت همسرش انجام دهند.
اکنون پرسش ما از هر نهاد یا شخصی که در این آدم رباییها نقشی دارد تنها یک جمله است! آیا عبدالله مومنی زنده است؟
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)
19/6/1388
سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحکيم وحدت) در واکنش
به برگزاری دادگاه روز گذشته و حضور احمد زیدآبادی دبیرکل این سازمان در آن و همچنین انتشار اخبار نگران کننده در مورد وضعیت جسمی عبدالله مومنی سخنگوی این سازمان، بیانیهای منتشر و در آن تاکید کرده است «مسئوليت جان زندانيان برعهده فرماندهان و گروگانگيران است». متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
مجموعه تلويزيوني و نمايش مضحک «بيدادگاه کودتا» روز گذشته نيز از سوي کودتاچيان و متمردان از قانون در قوه قضاييه اجرا شد و تعداد ديگري از فعالان احزاب اصلاح طلب از جمله دبيرکل سازمان دانش آموختگان ايران، دکتر احمد زيدآبادي به اين جلسه آورده شدند.
البته نقد حقوقي جلسهاي که بر آن نام دادگاه گذاشته اما در واقع چيزي نيست جز نمايش علني کينهتوزي حاکمان مستبد و کودتاچيان نظامي عليه اراده ملت، امري عبث است. دادگاهي که در آن پرده از ماهيت ناقض حقوق بشر حاکميت کنار زده ميشود و در کيفرخواست قرائت شده رسما اعلام ميگردد که «افشاي موارد نقض حقوق بشر» يکي از شيوههاي دشمنان آن بوده است.
در چنين دادگاهي که خود نماد بارز حکومت اسلحه و بي قانوني در کشور است به غيرقانوني بودن سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) اشاره رفته و شگفتا ادعايي که تا پيش از اين تنها در ستونهاي روزنامه کيهان تکرار ميشد علنا و در کمال وقاحت در کيفرخواست نيز مطرح ميشود بدون آنکه هيچ دادگاهي تاکنون حتي اتهامي را نسبت به اين سازمان مطرح کرده يا پرونده آن به واسطه تخلفي در کميسيون احزاب وزارت کشور مورد بررسي قرار گرفته باشد.
چنين اتهام و ادعايي البته براي ما نگران کننده نيست؛ هنگامي که محاکم دادگستري چشم بر اعمال مجرمانه قاتلان و کودتاگراني که خون دهها شهروند بيگناه را به زمين ريختهاند بسته و عوامل خود را براي اخلال در مراسم يادبود شهدا گسيل ميدارند و در مقابل، آموزش زبانهاي خارجي و تعبيه نرمافزارهاي ترجمه را جرمي نابخشودني ميدانند، ديگر چه جاي سخن گفتن از قانون و استدلالهاي حقوقي است.
در پاسخ به اتهام غيرقانوني بودن آيا بايد به اسناد موجود در وزارت کشور، پروانه فعاليت قانوني و ... استناد کنيم يا اينکه بجاست بار ديگر اين اعتقاد خود را در گوشهاي ناشنواي مدعيان عدالت و شجاعت فرياد کنيم که اين دولت برآمده از تقلب و کودتاست که «غيرقانوني» است، حتي اگر بخواهند خونهاي به ناحق ريخته را جوهر تاييد حکم انتصاب آن کنند.
امروز مساله ما پاسخ به ادعاي قانوني بودن يا نبودن سازمان ادوار تحکيم وحدت نيست، مساله اصلي نگراني از حيات و تماميت جسمي آقايان احمد زيدآبادي و عبدالله مومني دبيرکل و سخنگوي دربند اين سازمان در کنار ساير بازداشتشدگان است.
اعلام ميکنيم که به باور ما همچنان که در بيانيه پيشين نيز اشاره شد، اين زندانيان که خارج از بازداشتگاهها و زندانهاي رسمي کشور و خارج از حوزه اقتدار قوه قضاييه، وزارت اطلاعات يا نيروي انتظامي در مکاني نامعلوم و در اختيار نيروهاي «سپاه پاسداران» ميباشند، در واقع گروگانهايي هستند که بيش از 50 روز از تاريخ ربودهشدن آنها ميگذرد و تماسهاي تلفني و قرارهاي ملاقات آنان نيز مطابق روال آدمربايان بوده و جز ايجاد ترس و واهمه در خانوادهها و به رخ کشيدن قدرت پوشالي گروگانگيران هدف ديگري ندارد.
ما اينک نگران جسم نيمهجان عبدالله مومني هستيم که بر اساس مشاهدات همسرش در جريان ملاقاتي کوتاه با وي، به شدت نحيف شده و بر اثر شکنجههاي جسمي و روحي توان ايستادن را نيز از دست داده است و تاکيد ميکنيم که تلاش مذبوحانه گروگانگيران براي اعترافگيري از عبدالله مومني و عليه او از ساير بازداشت شدگان، پروژهاي از پيش شکست خورده است.
ما اينک نگران احمد زيدآبادي هستيم که بار ديگر جايزه محبوبيت و اعجاز قلماش را در روز خبرنگار از سوي کينه توزاني که از سالها پيش در کمين اين قلم آزاده هستند، دريافت کرد.
تماشاي تصاوير دبيرکل دربند سازمان، در محکمهاي که او را به عنوان تماشاگر به آن آورده و البته در «رسانههاي دروغ» عنوان متهم به او ميدهند، اين واقعيت را پيش روي جهانيان گذارد که در کارگاههاي اعترافگيري حاکميت و در خلوت سلولهاي انفرادي که عبارت سياهچاله توصيف مناسبتري براي آنهاست، با چشمان نگران حقوق انسانها و منافع ملي ميهن چه ميرود.
سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) يکبار ديگر بر بي ارزش بودن اتهامات وارده و اعترافات منتشر شده تاکيد کرده و با صراحت اعلام ميدارد مسئوليت حفظ جان زندانيان مستقيما بر عهده فرماندهان اين گروگانگيري بوده و هشدار ميدهيم که مسئوليت جان زنداني امري نيست که بتوان مانند خونهاي ريخته شده مردم معترض در خيابان بر عهده خود آنان گذارد و بدون شک اعضاي اين سازمان در جهت احقاق حقوق و آزادي آقايان احمد زيدآبادي و عبدالله مومني از هيچ کوششي فروگذار نخواهند کرد.
سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت)
18/5/88
نشریه اینترنتی ایجا که به همت دوستانی چون مهدی بازرگانی و فرشید قربان پور اداره می شود، در شماره ویژه فروردین ماه خود، پرونده ای با موضوع "تجربه ی تحزب ناتمام "دارد که در آن به بررسی موردی عملکرد سه ساله شعبه گیلان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) پرداخته است.مصاحبه این نشریه با سیدکوهزاد اسماعیلی – مسوول شعبه گیلان سازمان – و گزارشی از عملکرد سه ساله سازمان و آن چه بر آن گذشته است، به همراه یادداشت هایی از اسحاق راستی – دبیرمجمع نیروهای خط امام استان گیلان، مدیرمسوول هفته نامه گیلان بهتر و از اعضای سابق سازمان - و سروش اکبرزاده – عضو دوره های اول و دوم شورای شهر رشت – پرونده ای جذاب و خواندنی را ایجاد کرده است. در این تعطیلات نوروزی اول باید دست مریزاد گفت به مهدی و فرشید عزیز که عاشقانه به کار خود ادامه می دهند و از سویی باید به همه پیشنهاد کرد که این نشریه و به خصوص پرونده جذابش درباره ادوار را از دست ندهند.


