تبليغاتX
مرثیه های خاک - تا آزادی کوهزاد اسماعیلی
مرثیه های خاک - تا آزادی کوهزاد اسماعیلی

تو مپندار که خاموشی من/هست برهان فراموشی من

چهارشنبه 1388/08/13

سیدکوهزاد اسماعیلیپیش نوشت: دوست عزیزم سیدکوهزاد اسماعیلی،مسوول شاخه گیلان سازمان ادوار بازداشت شد. نمی دانم جرم و اتهام کوهزاد چیست... زبانم قاصر است از هر سخنی و واکنشی.بازداشت فردی که هم در سلوک فردی و هم در رفتار اجتماعی و هم در عقاید سیاسی تا این حد اهل تساهل و تسامح بود، برایم غیرقابل تصور است.تنها امیدم این است که هرچه زودتر شاهد آزادی کوهزاد اسماعیلی باشیم.  هم چنین محمد صادقی،علی ملیحی و حسن اسدی زیدآبادی سه دو عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت بازداشت شدند.

 

 

 >>> خبر بازداشت کوهزاد در گویانیوز

>>> حامد قلی زاده:برای س.ا.کوهزاد

>>> سهیل سجودی:دستگیری کوهزاد اسماعیلی

>>> فاطمه صابری: به امید آزادی اش

>>> فرشته رضایی:۲۲ مرثیه تیرماه

>>> ورگ:گيجيک

 >>> خبر بازداشت نفیسه زارع کهن و حجت شریفی

 

ای کاش آب بودم
گر مي‌شد آن باشي که خود مي‌خواهي. ــ
 

آدمي بودن
 
 
  حسرتا!
 
 
  مشکلي‌ست در مرز ِ ناممکن. نمي‌بيني؟
 

 ای کاش آب بودم ــ به خود مي‌گويم ــ
 

نهالي نازک به درختي گَشن رساندن را
 
 
  (ــ تا به زخم ِ تبر بر خاک‌اش افکنند
 

در آتش سوختن را ؟)
 

يا نشای سست ِ کاجي را سرسبزی‌ جاودانه بخشيدن
 
 
  (ــ از آن پيش‌تر که صليبي‌ش آلوده کنند
 

به لخته‌لخته‌ی خوني بي‌حاصل؟)
 
يا به سيراب کردن ِ لب‌تشنه‌يي
 

رضايت ِ خاطری احساس کردن
 
 
  (ــ حتا اگرش به زانو نشانده‌اند
 

در ميداني جوشان از آفتاب و عربده
تا به شمشيری گردن‌اش بزنند؟
 
حيرت‌ات را بر نمي‌انگيزد
قابيل ِ برادر ِ خود شدن
يا جلاد ِ ديگرانديشان؟
يا درختي باليده‌ناباليده را
 

  حتا
 
هيمه‌يي انگاشتن بي‌جان؟)
 
 

 □
 

مي‌دانم مي‌دانم مي‌دانم
با اين همه کاش ای‌کاش آب مي‌بودم
گر توانستمي آن باشم که دلخواه ِ من است.
 

 آه
 

کاش هنوز
 
 
  به بي‌خبری
 
 
  قطره‌يي بودم پاک
 
از نَم‌باری
 
 
  به کوه‌پايه‌يي
 

نه در اين اقيانوس ِ کشاکش ِ بي‌داد
سرگشته‌موج ِ بي‌مايه‌يي.
 
 

شنبه 1388/08/09

هفته نامه شما

عکس مربوط به روی جلد هفته نامه شما - ارگان رسمی حزب موتلفه - به تاریخ 12 اسفند سال 78 و 13 روز پس از انتخابات مجلس ششم است.عکس سمت چپ صفحه محمود احمدی نژاد است با این تیتر:49 ساعت در اعلام نتایج تاخیر کردند که در بعضی از صندوقها اقداماتی انجام دهند!

دوشنبه 1388/08/04

سپاه پاسدارانسپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است... ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟
 
امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132

پی نوشت: این مطلب از طریق ایمیل به دست من رسید. دوستان مشفقانه تذکر دادند که منبع و ماخذ دقیق آن را اعلام کنم. به دنبال آدرس دقیق این جمله هستم.

پی نوشت۲:این مطلب اساسا تکذیب می شود. جست و جوی این جمله تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است. امیدوارم دوستانی که به نیت کمک به  جنبش سبز چنین اخباری را منتشر می کنند، مبارزه اخلاقی را از یاد نبرند. اخلاق باید برگ برنده ما باشد.


دوشنبه 1388/07/13

از گفت و گوی آیت الله توسلی،رییس دفتر آیت الله خمینی:

روزی یك عده ای شكایت كرده بودند و عده ای از بچه های اوین هم پیش امام آمدند، آنها گفتند آقا ما شنود گذاشتیم و فلان كس چه حرف هایی زده است. امام(ره) ناراحت شدند و گفتند: شنود گذاشتید؟ با چه اجازه ای شما به حرف مردم گوش می دهید؟ گفت آقا: عین صدای خودش است، ما برایتان بیاوریم. امام(ره) گفتند: بسیاری از افراد هستند قدرت تقلیدشان آنقدرقوی است كه می توانند مثل افراد صحبت كنند و این دلیل شرعی می شود؟ امام مثل آوردند و گفتند یكی از دوستان ماست كه عین آقای بروجردی صحبت می كند، در تقلید قوی است و اینجور افراد زیاد هستند.این ها اصرار كردند، امام(ره) تند شدند و گفتند همین جا می گویم بخوابانند و تعزیرتان كنند. گفتند به یك مسلمان دارید نسبت می دهید و می گویید از راه شنود فهمیدم، فلان كار خلاف كرد.
اصلا شما چه حقی داشتید شنود بگذارید و ثانیاً اگر شنود هم شود، دلیل شرعی نمی شود، همینجا می گویم تعزیرتان كنند. امام(ره) در مقابل كار خلاف این تندی ها را هم داشت.

منبع


جمعه 1388/07/10

16 آذر 87 - فرید هاشمی،میلاد اسدی،مهدی عربشاهی - امین نظری،«ناشناس»،عباس حکیم زاده

اعضای شورای تهران دفترتحکیم‌وحدت بازداشت شدند.

به گزارش بامدادخبر، صبح امروز (جمعه)، پانزده نفر از اعضای شورای تهران دفتر تحکیم وحدت، در پارک جمشیدیه تهران، توسط نیروهای پلیس دستگیر و به مکانی نامعلوم منتقل شدند. در میان بازداشت‌شدگان، مهدی عربشاهی، میلاد اسدی و فرید هاشمی، از اعضای شورای مرکزی این اتحادیه دانشجویی نیز حضور داشتند.

به نظر می‌رسد این دستگیری، با برنامه‌ریزی قبلی و در راستای اعمال فشار بر دانشگاهها صورت گرفته باشد که در روزهای اخیر اعتراضات گسترده‌ای را شاهد بوده است.

خبر تکمیلی:عزت تربتی (دانشگاه تهران)، مونا غفاری (دانشگاه خواجه نصیر)، حسین معصومی (دانشگاه آزاد)، حامد عزیزی (دانشگاه آزاد)، مجید عباسی (دانشگاه خواجه نصیر)، زهرا نیک‌سرشت (دانشگاه خواجه نصیر)، سیاوش حاتم (دانشگاه همدان) و حمید موذن (دانشگاه شهید عباسپور) از جمله دانشجویان بازداشتی عضو شورای تهران دفتر تحکیم وحدت هستند که امروز صبح دستگیر شده‌اند.

 مرتبط:

>>> آخرین مصاحبه فرید هاشمی پیش از بازداشت

>>> بیانیه دفتر تحکیم درباره بازداشت ها

>>> خبر خوب: آزادی اعضای بازداشت شده دفتر تحکیم وحدت


دوشنبه 1388/07/06

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آيت الله هاشمی رفسنجانی رياست محترم مجلس خبرگان رهبری

 با سلام

 اين دومين نامه ای است که پس از شبه انتخابات رياست جمهوری اخير به شما می نويسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسيار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسيد و بر خود ديدم که از شما بخواهم بنا بر جايگاه حقوقی خود به اين اتفاقات رسيدگی کنيد و نگذاريد در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبديل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و ديديد که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرويی از نظام ما زايل کرد. البته صلاح مملکت خويش مسئولين دانند. با اين حال اگر آن نامه سرانجامی پيدا نکرد با خود گفتم که شايد رسيدگی به آن نامه از دايره اختيارات شما خارج بوده است. اکنون اما اين نامه دوم را از آن روی به شما می نويسم که ديدم اجلاسيه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در اين مجلس بايد مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه بايد توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در يک کلام مجلس خبرگان که ممتاز ترين نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی بايد باشد به نهادی بی اثر تبديل شد؛ و ماحصل اين اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بيانيه ای بود که بدون برگزاری اجلاس و جمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسيار، هم می شد آن را انجام داد.   اينچنين بود که تصميم گرفتم اين نامه را به شما بنويسم و رشادت ها و دليری های حضرت امام خمينی و نيروهای انقلابی در عصر ستمشاهی را يادآوری کنم و تاکيدی که امام و شاگردان او همچون من و شما بر مقابله با ظلم و جور داشتيم را به خاطر شما بياورم، و توضيح دهم که فلسفه وجودی مجلس خبرگان رهبری و مسئوليت اعضای آن چه بود، تا بعد شما خود داوری کنيد که در شرايط خطير کنونی چه مسئوليتی بر عهده شما بوده و هست و شما تا چه حد جايگاه صندلی ای که بر آن تکيه زده ايد را حفظ کرده و به چه ميزان در جايگاه رياست مجلس خبرگان، حافظ انقلابی بوده ايد که اصلی ترين هدف آن مقابله با بی عدالتی وتضييع حقوق مردم بوده است. 

  جناب آقای هاشمی

امام خمينی در شرايطی سخت و خطير و در تاريکی استبداد پهلوی، برای دفاع از اسلام و آزادی مردم از استبداد و استعمار، پنجه در پنجه نظامی انداخت که مستظهر به حمايت خارجی و تا بن دندان مسلح بود و خون جوانان را به ارزانی در خيابانها می ريخت. شما که يکی از شاگردان امام و در رکاب ايشان بوديد می دانيد که اگر نبود اعتقادی الهی و عزمی راسخ، مقابله با قدرت مطلقه شاه و استبداد شاهنشاهی و آن فداکاری ها و جانفشانی ها ميسر نمی شد. حتما به خاطر داريد که در آن شرايط هولناک و در راه مبارزه با جور و استبداد، ابتدا تعداد همراهان همدل در صنف روحانيت بسيار کم بود. هنگامه خطر کردن بود و زمانه زندان و شکنجه و بگير و ببند و تبعيد و دربدری و آوارگی. نه احتمالی قوی به پيروزی بود و نه برنامه ای برای تقسيم غنايم. ايمان و باور قلبی به اسلام و عدالت و مردم در دلهای ما حاکم بود و شوق قدم زدن در بيابان به قصد کعبه. آن رشادت ها و فداکاری ها به رهبری حضرت امام به انقلابی اسلامی و ضد استبدادی منجر شد که ما امروز وارثان آن هستيم و عدالت خواهی آن به مرزهای کشور نيز محدود نميشد و هدفی جهانی داشت از جمله در سرزمين فلسطين و قدس شريف.  

جناب آقای هاشمی

من در مقام يکی از شاگردان مکتب امام خود را مديون ايشان و رهبری شجاعانه شان می دانم و با خود عهد کرده ام که تا پايان عمر در رکاب آن انديشه و حافظ آن ميراث گرانقدر اسلامی و ضد استبدادی باشم. چه باک که در اين مسير در نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کنند و روزنامه اش را توقيف و يارانش را نيز در بند سازند. چه باک که جريده هايی دهان دريده به اسم ايران و وطن، از زمين و کيهان بر من بتازند و بيت المال را خرج فحاشی خود کنند و از اين راه مواجب بگيرند و رسانه ملی را نيز تبديل به يک توپخانه حزبی و سياسی عليه اينجانب سازند و نماز مقدس جمعه را هم به مقاصد سياسی خود بيالايند و به مرکزی برای حمله به ياران امام راحل مبدل کنند. من اما تحمل تمام اين مصائب را برای خود شيرين ساخته ام با يادآوری آنکه چگونه طوفان های سهمگين و فراز ونشيب های دوران سخت پيش از انقلاب و پس از آن سپری شد و چگونه عزم و اراده بی نظير امام و پايداری همراهان پولادين قدم، قساوت و شقاوت ساواک و دژخيمان پهلوی را به لذت پيروزی خون بر شمشير و غلبه حق بر باطل مبدل ساخت. کام من چنان از آن پيروزی ها شيرين است که تلخی برخی مصائب گذرا اثری بر من نداشته و نخواهد داشت. نيک می دانم که شما نيز در اين مسير در رکاب حضرت امام تمام آن مصائب و سختی ها را تجربه کرده ايد و برخلاف عده ای ديگر، می دانيد که نظام جمهوری اسلامی متکی بر سرمايه ای بسيار گرانبها و رشادت هايی بس فراوان است. شما سی سال در خدمت اين نظام بوده ايد و ميدانيد که اين نظام چه مصائب و مراحل پرخطری را در مبارزه با گروههای التقاطی و الحادی پشت سرگذاشته است و چه هزينه هايی برای اعتلای نظام اسلامی و برقراری حاکميت جمهور پرداخت شده است. وا اسفا اما که امروز دستاورد ما از آن همه رشادت و مقابله با استبداد و عدالتخواهی چيست و به کجا رسيده ايم؟ می بينم که اجلاس خبرگان برگزار می شود و شما نه سخنی در انتقاد از شرايط حاکم بر کشور بر زبان می آوريد و نه انتقادی را بنا به وظيفه خود منتقل می کنيد و از همه عجيب تر در اختتاميه مجلسی بدين اهميت در زمانه ای بدين حد خطير غايب می شويد. از خود می پرسم آيا اين همان اکبر هاشمی است با همان روحيه ای که قبل و بعد از انقلاب در او سراغ داشتيم؟ به ياد می آورم که شما .......چگونه با رشادت در حضور امام نيز هر گاه که مطلبی را لازم می ديديد هرچند که برخلاف نظر امام بود بر زبان می آورديد. به ياد دارم جلسه ای را که در حضور حضرت امام بوديم و ايشان وصيتنامه خود را به ما ابلاغ کردند و نظر خواستند و همه سخن در تاييد گفتند اما شما نکته ای را که داشتيد در خود فرونبرديد و بر زبان آورديد و امام نيز با بزرگواری سخن شما را پذيرفتند و بدان عمل کردند. 

  جناب آقای هاشمی

 شما با رای مردم و نمايندگان آنها در مجلس خبرگان در راس نهادی قرار گرفته ايد که حساس ترين و پراهميت ترين نهاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران است. نهادی که مطابق اصل ۱۰۸ قانون اساسی عهده دار معماری و نظارت بر راس هرم قدرت در ساختار حکومتی ايران است و مسئول انتخاب و تعيين رهبری و نظارت برعملکرد آن و سازمانهای تابعه اش. اين حقوق و اختيارات را نيز هيچ فردی به آن مجلس نداده است که بخواهد از آن مجلس پس بگيرد و وديعه ای نيست که هر وقت پسنديدند از آن مجلس بستانند. حق آن مجلس در انتخاب و نظارت و مراقبت بر رهبری برآمده از قانون اساسی است و مستظهر به رای ملت ايران. اين مجلس از چنان جايگاهی برخوردار است که هيچ نهادی حق قانونگذاری در خصوص آن را نيز ندارد و اعضای اين مجلس خود حق تعيين شرايط کاری و نظارتی برای خود را دارند. اجلاس خبرگانی با چنين جايگاهی منحصر به فرد، در شرايط خطير کنونی برگزار شد و پرسش من از شما به عنوان رئيس اين مجلس است که آيا اين مجلس بر اساس وظيفه خود در اين اجلاس عمل کرده است؟ آيا آن نطق های پيش از دستور و آن گزارش و بيانيه ای که صادر شد به واقع پاسخگوی پرسش ها و ابهامات جامعه امروز ايران بود؟ اگر جناب آيت الله دستغيب با آن سوابق درخشان و پايگاه عميق مردمی که دارند نيز در آن مجلس سخنی را از سر دلسوزی گفتند چنان با ايشان برخورد شد و از ضرورت طرد و حذف و تنبيه ايشان سخن به ميان آمد که گويی در آن مجلس جز به تمجيد و تجليل نبايد سخن گفت و هيچ خبره ای حق انتقاد از شرايط کشور را ندارد و دهان آن خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه يابد را بايد با خاک پر کرد تا مبادا جز به مداحی و تجليل از شرايط موجود سخنی بگويد! به راستی که ما به کجا می رويم؟ و اگر قرار بر اين بود و هدف مقدس همه ما در مبارزه با استبداد و استعمار رسيدن به چنين نقطه ای بود چه احتياجی بود به مجلس خبرگان؟ اگر قرار بر اين است که در مجلس خبرگان هيچ خبره ای جز به تاييد سخن نگويد آيا بهتر آن نيست که اجلاس سالانه ای هم برگزار نکند؟ به راستی ديگر چه احتياجی است به هزينه کردن از بيت المال و داشتن ساختمان و دفتر و کارمند واين همه هزينه کردن. آيا بهتر نيست چنين مجلسی را بگذاريد فقط برای روز مبادا که خدای نکرده اتفاقی برای مقام رهبری رخ دهد؟ اجلاسيه مجلس خبرگان برگزار شد و توقع آن بود که نمايندگان مردم در اين مجلس نگاهی موشکافانه به آنچه روز انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد و حوادث و بحران های قبل و پس از آن داشته باشند. گمان اما نمی کردم که در اين اجلاس، خبرگان ملت، بحران مبتلا به کشور را "فتنه" بخوانند و چنين به اميد پاک کردن صورت مساله ، سر خويش را به زير برف کنند. به راستی جنابعالی که قبل از انتخابات "آتشفشان" خشم مردم را روشن ديده و آن را اعلام عمومی کرده بوديد چگونه تاييد فرموديد که تصاعد اين آتشفشان را امواج فتنه بخوانند و چنين بی دغدغه از کنار شرايط خطير مترتب بر کشور بگذرند؟ در عجبم که با قانون اساسی، اين ميراث گرانبهای امام و خونبهای شهيدان و ثمره تلاش و پايمردی رهروان انقلاب، و با يکی از اصلی ترين پايه های آن که همانا مجلس خبرگان رهبری است چه رفتاری می شود! و عظمت اين مجلس و جايگاهی که می تواند در حفظ و سلامت نظام جمهوری اسلامی و احقاق حقوق مردم داشته باشد، چه سرنوشتی پيدا کرده است!  

رياست محترم مجلس خبرگان رهبری

امام اگر اين مجلس را مايه تقويت رهبری می دانستند منظورشان نه فقط قدردانی و تاييد محسنات که نقد ايرادها از طريق اعمال و انجام وظيفه نظارتی نيز بود. متاسفانه اما جايگاه اين مجلس در سالهای گذشته بدانجا رسيد که نمايندگان ادوار آن همچون آيات عظام رحمت الله عليهم احسان بخش و جمی و عبايی خراسانی و خلخالی و آيت الله عباسی فر را قلع و قمع کردند و تيغ نظارت استصوابی بر گردن آنها نهادند و کسی هم دم بر نياورد که اين چه بلايی است که بر سر خبرگان ملت اين نظام می آورند و مگر آنها چه گناهی کرده بودند که مستحق حذف قرار گرفتند. نتيجه آن سکوت ها است که امروز عده ای به خود جرات می دهند به محض شنيدن صدايی ناخوشايند از يک نماينده، فرياد اخراج و حذف او را سر دهند. غافل از آنکه چنين اختناق و سختگيری هايی آن هم در حق يک نماينده مجلس خبرگان با هيچ عقل سليمی قابل توجيه نيست. چگونه می توان برای مردم توجيه کرد خفه کردن و بستن دهان يک نماينده مجلس خبرگان را که وظيفه ای سنگين برعهده او گذاشته شده است صرفا بدان دليل که حرفی ناخوشايند عده ای زده است؟ اين دم خروس چيزی نيست که بتوان به راحتی از عهده پنهان کردنش برآمد؟ و بايد که مقام رهبری خود وارد عمل شوند و در برابر اين بی حرمتی ها در حق يک نماينده مجلس خبرگان بايستند و ممانعت به عمل آورند. و به راستی آيا مجلسی با اين ترکيب که تحقير عضو آن نيز چنين رايج و ممکن است چگونه می تواند در هنگامه ای سخت و در روز مبادا، تصميمی شايسته و بايسته برای کشور و ملت بگيرد؟  

 جناب آقای هاشمی

 پاسخ شما چيست به مردمی که از وظايف مجلس تحت رياست شما در شرايطی چنين خطير پرسش می کنند؟ آيا اگر مجلس خبرگان در اجلاس خود نگاهی گذرا به آنچه که در چهار سال گذشته بر اين مملکت رفته است می انداخت نمی توانست بسيار بهتر زمينه های پيدايش بحرانی که بر مملکت حاکم است - و شما البته فتنه اش خوانده ايد- را دريابد؟ شما در سخنرانی های قبل و بعد از انتخابات خود بارها به بحران های اقتصادی و به هم خوردن سند چشم انداز در کشور و انحراف از آن اشاره کرده ايد ولی آيا پرداختن به اين بحران ها نبايد جايی در مجلس خبرگان پيدا می کرد؟ آيا در وظيفه شما در مجلس خبرگان نيست که رسيدگی کنيد به آنچه که به نام خصوصی سازی و انجام اصل ۴۴ قانون اساسی انجام می شود و نهادهای تحت نظارت رهبری همچون سپاه و ستاد اجرای فرمان امام (که بنا به فرمانی که امام به بنده و آيت الله حسن صانعی دادند قرار بود حداکثر طی دو سال کليه اموال توقيفی اش يا رفع توقيف و يا با بررسی دقيق در صورت نامشروع بودن مصادره شود و اين ستاد به کار خود پايان دهد؛ ستادی که نوه گرامی حضرت امام نيز بارها گله کرده و درخواست داشته اند که در صورت تعطيل نکردن آن حداقل لفظ "امام" را از عنوان آن بردارند) سهام يک وزارتخانه دولتی را در نيمی از يک ساعت به نام خود می کنند و به نام خصوصی سازی حماسه ای ديگر در ادامه و تکميل حماسه انتخابات رياست جمهوری اخير می آفرينند؟ به راستی تا چه حد در اين اجلاس به سياست خارجی بدون طرح و برنامه ای که موجب وهن نظام ما در مجامع بين المللی شده است پرداخته شد؟ آيا مشکلات اجتماعی حاکم شده بر کشور و امنيتی کردن فضای سياسی جامعه و دانشگاه ها و مراکز مختلف کشور از هيچ اهميتی برای بررسی برخوردار نبود که اعضای آن مجلس توجهی بدان نکردند؟ به راستی تا چه حد در اين اجلاس به عملکرد برخی سازمانهای تحت نظارت رهبری که نظارت عاليه بر آنها بر عهده شما در مجلس خبرگان است رسيدگی شد؟ آيا مروری نکرديد برآنچه در رسانه به اصطلاح ملی ما می گذرد و افتی که مخاطبان اين رسانه پيدا کرده اند؟ آيا صحبتی در اين خصوص شد که چرا سه کانديدای به ظاهر ناکام شبه انتخابات اخير را در قوطی می کنند و ياران آنها را در سلول انفرادی می اندازند و آنها صرفا در گذر از سلول های انفرادی است که می توانند راهی به آن رسانه ملی آن هم برای پخش اعترافات پيدا کنند و با اين حال درهای اين رسانه اما به روی حاميان کانديدای پيروزخوانده و دادستان محترم کشور باز است که بيايند و سخنان خود را يکسويه عليه کانديداهای ديگر مطرح کنند و بروند؟ آيا شما بر اين نکات واقف نبوديد؟ واقف بوديد و اگر در اين اجلاس به آنها اشارتی نشد آيا اين بدان مفهوم نيست که روحيه عدالت خواهی و رشادت انقلابی از ميان ما رخت بربسته و زايل شده است؟ و امروز به راستی چه پاسخی داريد در برابر آنهايی که مدعی اند اين مجلس وظيفه نظارتی خود را فراموش کرده و به نهادی بی اثر و تبليغاتی مبدل شده است؟ آيا جای آن نبود که اعضای اين مجلس سه کانديدای معترض به نتيجه انتخابات را که همگی از سرمايه ها و خدمتگزاران اين نظام بوده اند فرا می خواند و سخن آنها را می شنيد و پس از آن مبادرت به صدور بيانيه خود می ورزيدند؟ 

  جناب آقای هاشمی

 بر خود می بينم که بخشی از تعبير حضرت امام در خصوص جايگاه مجلس خبرگان را برای شما و ديگران يادآور شوم که فرمودند:«اکنون شما ای فقهای شورای خبرگان و ای برگزيدگان ملت ستمديده در طول تاريخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئوليتی را قبول فرموديد که در راس همه مسئوليت هاست، و آغاز به کاری کرديد که سرنوشت اسلام و ملت رنج ديده و شهيد داده و داغ ديده در گرو آن است. تاريخ و نسل های آينده درباره شما و ملت قضاوت خواهند کرد و اولياء بزرگ خدا ناظر آرا و اعمال شما می باشند: والله من ورائهم مُحيط و رقيب. کوچکترين سهل انگاری و مسامحه و کوچکترين اعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعيت از هوای نفسانی که ممکن است اين عمل شريف را به انحراف کشاند بزرگترين فاجعه تاريخ را بوجود خواهد آورد». و به راستی چه نسبتی است ميان عملکرد کنونی اين مجلس با انچه امام در خصوص جايگاه آن مجلس بر زبان آورده اند و اختياری که قانون اساسی و تدوين کنندگان آن بنا به رای مردم به اين مجلس و نمايند گان آن اعطا کرده است؟ چه جای انکار است که مجلسی چنان مهم در زمانه ای چنين خطير به نهادی بی اثر مبدل شده است. و من مهدی کروبی امروز اين نامه را به شما نوشتم و از باب تذکر و يادآوری اين نکات را بازگو کردم تا به وجدان خويش در برابر امام راحل، انقلاب و مردم شريف ايران عمل کرده و نشان داده باشم که آنچه بر آن مجلس می رود نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم و نه تضمين کننده جمهوريت و اسلاميتی که بيش از ۹۸ درصد مردم در فروردين ۱۳۵۸ به آن رای دادند. 

  والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

مهدی کروبی

 ششم مهر ۱۳۸۸


سه شنبه 1388/06/31

وزارت اطلاعاتنمی دانم نوشتن این مطلب کوتاه در این برهه زمانی چقدر موضوعیت دارد. اما فکر می کنم نوشتن این مطلب حداقل برای خودم لازم است، چون مدت هاست که با نگاه دیجیتالی و صفر و یکی مخالفم.

این روزها اخبار زیاد و نگران کننده ای از نحوه برخورد نهادهای امنیتی با بازداشت شدگان منتشر می شود که عموما هم جنجال برانگیز بوده اند. از بحث درباره انواع شکنجه های جسمی،روانی و حتی جنسی - که این آخری با نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی وارد عرصه رسمی سیاست در ایران شد - که حداقل در یک مورد - یعنی بازداشت گاه کهریزک - خود حاکمیت جمهوری اسلامی هم اعتراف به برخوردهای نامناسب با بازداشت شدگان کرد.

اما بهانه نوشتن مطلب امروزم بررسی هیچ کدام از این موارد نیست -که البته در جای خود نیاز به بررسی و تحلیل دارد - بلکه می خواهم به این نکته بپردازم که وجود نهادهای موازی امنیتی تا چه حد می تواند به کلیت یک سیستم سیاسی لطمه بزند.

می دانند و می دانیم آن چه که در گذشته بر سیستم اطلاعاتی ایران حاکم بود. متاسفانه سعید امامی و هم پیالکی هایش هر آن چه توانستند، کردند و گذشت آن چه که گذشت. با ایستادگی خاتمی و پیگیری روزنامه نگاران شجاعی چون اکبر گنجی و عمادالدین باقی در داخل کشور، این غده سرطانی از داخل وزارت اطلاعات رخت بر بست، گرچه متاسفانه در دیگر نهادها لانه کرد و به بازسازی خویش مشغول شد. فکر می کنم اکثریت قریب به اتفاق دوستان سیاسی با من موافق اند که در دوره اصلاحات . پس از آن هرگاه خبری از احضار و بازداشت کسی به گوش می رسید، در صورتی که نهاد احضار کننده - یا بازداشت کننده - وزارت اطلاعات بود، همگی نفس راحتی می کشیدیم که لااقل خبری از برخوردهای قرون وسطایی نبود. این تجربه حداقل در دوره بازداشت خود من هم وجود داشت که انصافا در طول دوران بازداشت چه از سوی بازجویان و چه مسوولان بازداشت گاه هیچ گاه برخورد بد و توهین آمیزی با من نشد.

امروز که خبر برخوردهای انجام شده با هادی رسایی را خواندم - که توسط نیروی انتظامی بازداشت شده بود - تاسف خوردم که چرا مسوولان امر به جای آن که وزارت اطلاعات را به عنوان نهادی رسمی . پاسخ گو در برابر مجلس، مسوول مسایل این چنینی کنند، دیگر نهادهایی که وظایفی هم چون برخورد با قاتلان و قاچاق چیان و ... را دارند، وارد مسایل سیاسی می شوند و این گونه با آبروی خود و سیستمی که برای آن فعالیت می کنند بازی می کنند و لطمات جبران ناپذیری هم به فرد بازداشت شده وارد می کنند. یادمان نرود که درباره دادگاه های برگزار شده هم، عملا متهمان در اختیار قرارگاه ثارالله  سپاه بوده اند که این همه حرف و حدیث به بیرون آمده است.

پی نوشت: منظورم ازاین نوشته این نبوده است که این برخورها به حق است و حق قانونی این نهادهاست. من هم معتقدم که با جمعیت معترضی که جز اعتراض آرام کار دیگری نمی کند، نباید بخرورد کرد. اما در دنیای واقعی برخوردها اتفاق می افتد. چه خوب بود که لااقل این برخوردها، به جای ضرب و شتم یا صحبت هایی که با امثال ابطحی و حجاریان و عطریان فر و سعید شریعتی و هدایت آقایی و عبدالله مومنی و ... شد و قیافه آن ها را عوض کرد(!) در نهادی انجام می شد که حق مخالفت کردن را حتی در بازجویی ها به تو می داد و بعد بر اساس همان مسایل، حکمی هم صادر می کرد. لطفا دوستان برداشت اشتباه نکنند.

در همین زمینه:

>>> افشاگري یکی از بازداشت شدگان روز قدس در رشت

>>>موسوی خوئینی: بازداشتگاه 2 الف سپاه کارخانه‌ای که خروجی آن باب میل بازجوهاست


یکشنبه 1388/06/29

احمد حسینی،رییس شورای هماهنگی جبهه اصلاحات استان گیلان و مسوول شاخه گیلان سازمان مجاهدین انقلاب گیلان روز ۵شنبه بازداشت شد. گفته می شود حسینی توسط اداره اطلاعات استان گیلان بازداشت شده وهم اکنون در بازداشت گاه به سر می برد. هنوز از دلایل بازداشت وی خبری در دست نیست، اما برخی معتقدند دلیل بازداشت وی مصاحبه ای است که او بعد از لغو مراسم افطار اصلاح طلبان گیلان با صدای آمریکا انجام داد.

سیداحمد حسینی

‍‍‍‍>>> رئيس شاخه گيلان سازمان مجاهدين انقلاب بازداشت شد


پنجشنبه 1388/06/12

شماره اخير مجله اينترنتى «Logos» مصاحبه مفصلى با حسين بشيريه، استاد سابق دانشگاه تهران و از متفكران مهم علوم سياسى در ايران، درباره تحليل نا آرامى ها و جنبش اعتراضى ماه هاى اخير در ايران انجام داده است.
آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۵ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است. وى يكسال پس از اينكه محمود احمدى نژاد اعلام كرد چرا بايد استادان ليبرال در دانشگاه هاى ايران تدريس كنند، در تابستان سال ۱۳۸۶ توسط كميته انضباطى دانشگاه تهران اخراج شد.
حسين بشيريه كه هم اكنون در دپارتمان علوم سياسى دانشگاه سيراكيوز آمريكا مشغول تدريس است در پاسخ به سئوالات مصاحبه گر، تحليل هاى خود را از مختصات جنبش سبز، دلايل و زمينه هاى بروز آن، ميزان ثبات و آينده حكومت اسلامى و مختصات رهبرى جنبش اعتراضى و آينده آن ارائه مى دهد.
فشرده اى از رئوس و مضامين اصلى اين مصاحبه را در زير مى خوانيد.

از نظر شما، مختصات حوادث و جنبش اعتراضى ايران چيست؟
حسين بشيريه: رويدادهاى پس از انتخابات زمينه ساز يك موقعيت انقلابى بالقوه در رويارويى با حكومتى شد كه درگير بحران هاى متعددى است. اين حوادث پيش از همه بحران در يكپارچگى و انسجام درونى رژيم را به نمايش گذاشت. رژيم هاى خودكامه با ويژگى تئوكراتيك انتخابى در ذات خود بحران هاى متعددى را پرورش مى دهند، مثل بحران در انسجام درونى، بحران در مشروعيت ايدئولوژيك، ناكارآمدى در هدايت امور و رقابت در ميان رهبران.
اما اگر تمامى اين بحران ها در آن واحد بروز كنند شرايط ممكن است به يك موقعيت انقلابى بدل شود و از دل آن عناصر مبارزه سياسى با حكومت رشد خواهند كرد، مثل اعتراض و نارضايتى عمومى، ايدئولوژى و يا رهبرى جديد و حتى سازماندهى.
جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.
در عين حال حكومت جمهورى اسلامى هيچگاه دولت كارآمدى نبوده ولى بحران كارآمدى آن از سال ۲۰۰۵ عميق شده و عوارض آن تاثيرات بسيار مخربى بر حيات اجتماعى، اقتصادى و سياسى ايران بر جاى گذاشته است.
در مقابل وخامت بحران ناكارآمدى، جمعيت وسيعى از ايرانيان خواستار بهبود وضعيت هستند و جنبش وسيعى كه به پا خواست تا حد زيادى محصول اين تضاد بين خواسته هاى سياسى روبه رشد مردم و نتايج برون آمده از صندوق هاى راى بود.
اما بايد تاكيد كرد كه مهمترين معنا در حوادث پس از انتخابات را بايد در بحران انسجام درونى حكومت اسلامى جستجو كرد. در ساختار حكومت اسلامى هميشه جناح بندى هاى مختلفى وجود داشته است اما حوادث پس از انتخابات نشان داد كه تضاد و اختلاف در ميان اين جناح ها به حدى رسيده كه با ريش سفيدى و ميانجى گرى حل شدنى نيستند.
در مورد رژيم هاى خودكامه ايدئولوژيك معمولا بحران انسجام باعث شكاف در دستگاه نظامى و سركوب و يا ترديد حكومتگران در مقابله با معترضان نمى شود. اما مشروعيت آن را بيش از پيش زير سئوال برده و شرايط را براى سازماندهى نارضايتى عمومى، شكل گيرى ايدئولوژى و رهبرى مخالفان و ساير عناصر لازم براى وقوع يك موقعيت انقلابى فراهم مى كند.

چرا اين جنبش در سى سالى كه از عمر حكومت اسلامى مى گذرد بى سابقه بود؟
با توجه به اينكه جنبش هاى وسيع تحت حكومت رژيم هاى استبدادى بسيار نادراند وقوع آن را نمى توان با عوامل به اصطلاح معمولى تر مثل بحران اقتصادى، ناكارآمدى حكومت و يا بروز نارضايتى عمومى توضيح داد.
تاريخ جنبش هاى فراگير نشان مى دهد كه در اين جنبش ها نه عوامل نارضايتى بلكه يافتن دريچه اى براى كاناليزه كردن نارضايتى ها و بسترى مناسب براى تعرض قطعى عنصر تعيين كننده است.
در مورد ايران تركيبى از سه عامل كه معمولا در تئورى هاى سياسى به عنوان دليل بروز اين جنبش ها قلمداد مى شوند با هم نمود پيدا كرد.
عامل اول، فاصله يا تضادى تحمل ناپذير بين خواسته ها و توقعات مردم قبل از انتخابات با سركوب خشن حكومت در روزهاى بعد از آن است. با اعلان نتايج انتخابات، فضاى پر نشاط و اميد مردم به نارضايتى و خشم بدل شد كه روى يك مسئله تمركز داشت و آن «تقلب» بود. همين مسئله مردم را به جهت گيرى فعال وا داشت و به خيابان ها آورد.
اما در پى چندين هفته سركوب خشن نيروهاى امنيتى اكنون فضاى هراس جاى احساس خشم عمومى را گرفته است.
در مورد عامل دوم يعنى – شكل گيرى و انسجام عناصر جامعه مدنى – بايد گفت كه تحولات بطئى از سال هاى موسوم به دوران بازسازى و بعد در دوران موسوم به اصلاحات، ايران را از جامعه اى درهم و بدون ساختار و هويت به جامعه اى با حدى از ساختارها و سنت هاى مدنى بدل كرده است.
در ده سال گذشته ما شاهد جنبش هاى اعتراضى موردى و محدودترى بوديم كه با اتكا به همين ساختارها و سنت هاى ابتدايى جامعه مدنى تبلور يافتند. اما در حوادث پس از انتخابات شكاف بين مردم حكومت چنان عميق شد كه جمعيت ميليونى را به ميدان آورد و متاسفانه ساختارها و سنت هاى مدنى شكل گرفته در اين سال ها توان و ظرفيت تداوم دادن به اين حركت را نداشت. هر چند عامل سركوب خشن و بي رحمانه را نبايد از نظر دور داشت.
و بالاخره عامل سوم – يعنى تعميق شكاف در بين حاكمان و بيدارى افكار عمومى – نقش موثرى در به حركت درآوردن مردم داشت. تاييد صلاحيت نامزدهاى اصلاح طلب و حركت آنها به اصطلاح در چهارچوب نظام، فضاى نسبتا امنى براى حركت ميليونى مردم فراهم كرده بود.
همزمان بروز علائم آشكار از اختلاف بين جناح تندرو و بنيادگرا با سنت گرايان (به عنوان مثال اختلاف شديد بين احمدى نژاد و هاشمى رفسنجانى) اين توقع را ايجاد كرده بود كه سنت گرايان از جنبش سبز حمايت خواهند كرد. و بالاخره بروز اختلاف حتى بين حاميان و شخصيت هاى جناح تندرو در روزهاى اول تزلزل در مواضع حكومت را تشديد كرد. هر چند كه در نهايت همه معترضان درون حكومت در مقابل آنچه كه تهديدى براى كل نظام مى دانستند به تبعيت از رهبرى نظام دفاع از بقا حكومت به شكل فعلى را برگزيدند.
در يك كلام هر چند بسيارى از مردم و گروه هاى سياسى مخالف حكومت اسلامى سالهاست كه خواب يك چنين روزى را مى ديدند ولى حقيقت اين است كه مثل هر موقعيت انقلابى ديگرى در تاريخ شرايطى كه ما در ايران ديديم محصول همزمانى چندين عامل سياسى مهم و نادر بود.

آيا جنبش اعتراضى اخير سرآغازى است بر پايان كار حكومت اسلامى ؟
براى سنجش موضوع سقوط حكومت بايد نتايج بحران اخير و چالش هاى حاصل از آن براى جمهورى اسلامى را بررسى كرد و ديد كه رويدادهاى اخير از نقطه نظر عناصر تشكيل دهنده يك موقعيت انقلابى حكومت را در چه موقعيتى قرار داده است.
از نظر مشروعيت ايدئولوژيك، جمهورى اسلامى اكنون با يك بحران شديد دست و پنجه نرم مى كند. حوادث اخير از نقطه نظر مشروعيت نظام چند نتيجه داشت.
اول اينكه ذات واقعى ساختار اين حكومت را برملا كرد. براى اولين بار كاملا مشخص شد كه شخص رهبر تعيين كننده و تصميم گير اصلى است.
اما برملا شدن اين واقعيت به شكل خشن و عريان در دراز مدت به ضرر رهبرى و موقعيت آن خواهد بود چرا كه جايگاه وى را از يك نوع منصب مشروطه به يك مستبد و خودكامه تنزل خواهد داد.
نتيجه ديگر اين است كه اقليت حاكم بيش از گذشته به انتخابات و راى مردم بدبين و از آن هراسناك خواهد شد. اما اگر آنها از ميزان مشاركت مردم و عناصر انتخابى حكومت بكاهند خود به خود مشروعيت رژيم بيشتر زير سئوال خواهد رفت.
نتيجه ديگر اين حوادث در موازات با عامل فوق، بى اعتمادى مردم و گسترش بى اعتقادى آنها به مشاركت سياسى است كه خود عامل ديگرى است در كاستن از مشروعيت حكومت. به اين ترتيب عنصر انتخابى اين رژيم تئوكراتيك به مرور از هر دو زاويه تحليل خواهد رفت و رژيم بيش از گذشته بايد بر عناصر غيردمكراتيك و اشرافيت روحانى تكيه كند.
چهارمين نتيجه اى كه از حوادث اخير در ايران برجا خواهد ماند گسترش دايره به اصلاح «ضد انقلاب» است. از هم اكنون برخى از تندروها دامنه صفت «منافق» را گسترش داده و از منافقين جديد سخن مى گويند.
به عبارتى ديگر، جمعيت و گروه هاى وسيع ترى به مخالفان گروه حاكم پيوسته اند. به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.
اين يك قاعده عمومى است كه چه در مورد تك تك افراد و چه در مورد يك جامعه خشم هميشه هراس را نابود مى كند.
اما از نقطه نظر اقدامات حكومت براى انطباق خود با اوضاع جديد بايد اشاره كرد كه رژيم هاى خودكامه براى جبران ضعف مشروعيت ايدئولوژيك يا به تشديد سركوب روى مى آورند و يا به گسترش و افزايش خدمات و كمك هاى عمومى.
در مورد ايران شاهديم كه حكومت به سركوب شديدتر روى آورده و پايه هاى نظام و امنيتى آن فعال تر شده اند. حكومت اسلامى در حال تحول به سمت يك سيستم حكومت نظامى است. با توجه به مشكلات اقتصادى ايران بعيد است جمهورى اسلامى بتواند فقدان مشروعيت خود را با گسترش خدمات و كمك هاى اجتماعى جبران كند.
از چهار عنصر اصلى ثبات رژيم – يعنى مشروعيت، كارآمدى، وحدت رهبرى و توان سركوب – به نظر مى رسد كه، حداقل در شرايط فعلى، فقط عنصر چهارم يعنى توان سركوب قادر است عمل كند.
حوادث اخير ثابت كرد كه جناح بندى و اختلافات در ميان حكومتگران يا به اصطلاح خودى ها به حدى شديد شده كه به شكل قبل و با مصالحه قابل حل نيست. اختلاف بين اصلاح طلبان و بنيادگران از يك سو، اختلاف بين مراجع و جوامع دينى گوناگون از سوى ديگر و حتى اختلاف بين نخبگان و فرماندهان نظامى هر روز نمونه ديگرى بروز مى دهد.
در عين حال بايد وضعيت نيروهاى اپوزيسيون، نقاط ضعف و نقاط قوت آنها را نيز در نظر گرفت. در بررسى اين عرصه بايد چهار عامل تعيين كننده در بروز جنبش فراگير و يا وقوع موقعيت انقلابى را محك قرار داد كه عبارتند از: حد نارضايتى عمومى، شبكه سازماندهى، ايدئولوژى و رهبرى جنبش.
تا اين مرحله ما شاهد بوده ايم كه ماشين سركوب رژيم بخش زيادى از شبكه سازماندهى مخالفان را فلج كرده و تعداد زيادى از رهبران و چهره هاى موثر را از ميدان خارج كرده است.
اما اين به آن معنى نيست كه اوضاع براى هميشه به اين شكل باقى خواهد ماند. تاكنون موسوى، كروبى و خاتمى اين حركت را با احتياط رهبرى كرده اند اما برخى مراجع شيعه و به خصوص آيت الله منتظرى با انتقادهاى تندترى عملا حكومت فعلى را فاقد مشروعيت دانسته و شورش عليه آن را موجه اعلام كرده است.
معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.
بنابراين دو عامل براى تشخيص عواقب و پيامدهاى اين بحران اهميت دارند: يك - قدرت سركوب و مهار رژيم و آمادگى و توان آن در بكارگيرى اين اهرام ها و دوم – رهبرى جنبش اعتراضى و توان و آمادگى آن براى بازبينى و تغيير ايدئولوژى و نيرومند تر ساختن قابليت هاى سازمان گرانه آن است.

آيا اين جنبش يك رهبرى مشخص و سازمان يافته دارد و يا اين جنبشى است كه رهبرى را به دنبال خود مى كشد؟
معمولا رهبران جنبش هاى انقلابى و يا اعتراضى را به سه گروه تقسيم مى كنند: اول؛ ايدئولوگ ها يا نظريه پردازان، دوم؛ بسيج كننده و تهييج گران، سوم؛ مديران.
گاهى اوقات يك رهبر ممكن است هر سه خصوصيت و قابليت را داشته باشد ولى معمولا يكى از اين سه خصوصيت را به شكل بارزى داراست.
در مورد جنبش امروز ايران نقش رهبرى در دست يك فرد نيست و بنابر اين سه عنصر لازم براى رهبرى تكوين نيافته اند. ايدئولوژى واحد و مشخصى در كار نيست، بيشتر يك حركت دمكراتيك است.
اما موضوعاتى كه الهام بخش شخصيت هاى مهم اين جنبش است كاملا روشن اند و برخى از آنها را مى توان در نطفه هاى قانون اساسى اول جمهورى اسلامى رديابى كرد.
ايدئولوژى يا مرام جنبش هاى اعتراضى در نوع خود مى توانند تعرضى و يا تدافعى باشند. جنبش هاى انقلابى معمولا مرام تعرضى دارند و در پى ساختار سيا سى- اقتصادى و اجتماعى كاملا متفاوتى هستند. ايدئولوژى يا مرام هاى تدافعى معمولا بيانگر نارضايتى مردم از نحوه عملكر نظام موجود و رهبران آنها و بيانگر شورش اند و نه انقلاب . مثل شورش هاى رعيت ها، شورش عليه ماليات و يا شورش عليه تبعيض قومى و مذهبى.
جنبش سبز ايران را مى توان «شورشى عليه تقلب در انتخابات» ناميد.
به يك اعتبار جنبش امروز در ايران به خاطر دفاع از قانون اساسى موجود و به خاطر اعتراض به خودكامگى يك اقليت حاكم كه بر ابزارهاى نظامى تكيه دارد تا حد زيادى شبيه به شورش سال ۱۳۴۲ به رهبرى آيت الله خمينى است.
اما نبايد فراموش كرد كه يك جنبش تدافعى و يا شورش مى تواند به يك حركت انقلابى بدل شود. به اعتقاد من جنبش سبز مى تواند ايده هاى انقلاب مشروطه و شعارهاى اصيل و اوليه انقلاب ۱۳۵۷ را احيا كند. و اين در حد خود مثبت و كافى است چون در تمام يك قرن گذشته مهمترين تضاد و شكاف سياسى در ايران همواره بين خودكامگى ( چه نوع سلطنتى و چه نوع روحانى آن ) با دمكراسى و حاكميت مردم بوده است.
اما جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.
از نقطه نظر عامل دوم در كاركرد، رهبرى – يعنى بسيج مردم و تهييج آنها – با توجه به شرايط سركوب كنونى در ايران رهبرى فعلى امكانات چندانى ندارد. ساختارها و نهادهاى مدنى محدود و نحيفى كه وجود داشت در ماه هاى اخير به شدت سركوب و محدود شده اند.
هميشه با تشديد سركوب امكان بسيج كاهش يافته و هزينه فعاليت سياسى بيشتر مى شود. گاهى اوقات مثل مورد آيت الله خمينى در سال ۱۳۵۷ رهبران در تبعيد هستند و مى توانند بدون نگرانى از بازداشت يا خطر مرگ هر گونه فراخوانى بدهند ولى در مورد رهبران جنبش فعلى به نظر مى رسد كه با توجه به شدت سركوب آنها حاضر نيستند تا اين حد خطر كنند.
و در مورد عامل سوم در كاركرد رهبرى- يعنى مديريت – به نظر مى رسد كه اين ساختار خيلى خوب به هم گره نخورده است و دليل آن باز هم فضاى سركوب شديد است.
معمولا در تمام حركات انقلابى رهبرى جنبش در دو حالت نقش تعيين كننده اى پيدا مى كند: يك – زمانى كه ابزارهاى سركوب و نظامى حكومت قادر به انجام وظيفه خود نيستند و دوم: زمانى كه حكوت در حالت ترديد و يا تشتت قرار دارد ( مثل مورد انقلاب ۱۳۵۷ ايران).
معمولا آن چيزى كه ميخ نهايى را بر تابوت رژيم هاى خودكامه مى كوبد بحران در اعمال قدرت و از دست دادن كنترل اوضاع است. بنابراين يك رهبرى نيرومند و معتقد به ايدئولوژى و مرامى منسجم مى تواند با به كارگرفتن روش هاى گوناگونى از كارزار سياسى، مردم را بسيج كرده و با اتكا به اين نيرو قدرت سركوب و اعمال اراده حكومت را تضعيف كند.
در نهايت با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.


سه شنبه 1388/05/20
       Nokia &Siemens 

منبع


پنجشنبه 1388/05/15

ادوارنیوزعبدالله مومنی

عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان،روز گذشته در حیاط زندان اوین و به مدت ده دقیقه با همسر و فرزندانش دیدار کرد. وضعیت وخیم جسمی و روحی عبدالله مومنی در این دیدار را فاطمه ادینه وند همسر وی در گفتگویی با روزانلاین تشریح کرده است که در پی می خوانید:

عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت)، 45 روز پیش در حالی در دفتر ستاد شهروند مهدی کروبی بازداشت شد که به گفته شاهدان عینی، ماموران امنیتی او رابا خشونت هر چه تمام تر و ضرب و شتم شدید و بدون ارائه هیچ حکمی با خود بردند، اکنون اما با گذشت 45 روز زندان، وی نزدیک به 20 کیلو وزن کم کرده و تعادل روحی و جسمی اش را از دست داده است.
همسر وی که دیروز با وی ملاقات داشته از این وضعیت نگران کننده با روز سخن گفته است.
همسر، برادر و فرزندان عبدالله مومنی روز گذشته در زندان اوین با او در حالی دیدار کردند که این فعال دانشجویی نه قدرت تکلم داشت و نه قدرت راه رفتن.
فاطمه آدینه وند، همسر مومنی که به شدت نگران و ملتهب بود به روز گفت: بچه های من اصلا آقای مومنی را نشناختند و به شدت از دیدن او شوکه شدیم.
وی می افزاید: از زندان اوین او را با ماشین سبز رنگی آوردند؛ از ماشین که پیاده شد اگر من و برادرش او را نمی گرفتیم می افتاد. حتی نمی توانست یک قدم راه برود. کمک کردیم و وارد اتاق ملاقات شدیم.
همسر مومنی با بیان اینکه "آنچه که می دیدیم را باور نمی کردیم" توضیح میدهد: ریش و موهای عبدالله بلند شده و کاملا به هم ریخته و صورتش از فرط لاغری به شدت سیاه شده، زیر چشم ها گود رفته و کبود بود.
خانم ادینه وند می افزاید: صدای عبدالله به شدت لرزان بود و اصلا قدرت حرف زدن نداشت و بچه ها از دیدن وضعیت او به شدت ترسیده و فقط گریه می کردند و مدام می پرسیدند چه بلایی سر بابا اومده؟
به گفته او عبدالله مومنی تعادل روحی و روانی نداشت و فقط احوالپرسی می کرد و مدام می گفت "جای من خوب است".
خانم آدینه وند با بیان اینکه "اگر جای او خوب است پس چرا به این شکل درآمده" می افزاید: تنها چیزی که عبدالله گفت این بود که دو روزست روزه ام. ما دیگر هیچ چیزی از او نشنیدیم.
وی با بیان اینکه همسرش همچنان در انفرادی است و بازجویی او تمام نشده می گوید: همسرم شدیدا تحت فشار روحی و جسمی و شکنجه است و نزدیک 20 کیلو وزن کم کرده است.
خانم آدینه وند تاکید می کند: آن کسی که امروز دیدیم اصلا عبدالله مومنی نبود؛ فقط یک پوست و استخوانی بود که تعادل روحی و روانی و قدرت حرف زدن وایستادن و راه رفتن نداشت.هیچ چیزی از عبدالله نمانده است.
به گفته همسر مومنی این ملاقات فقط ده دقیقه و در حضور بازجوی این فعال دانشجویی صورت گرفته و بازجو با قرار دادن ضبط صوتی روی میز تمام مکالمات را ضبط کرده است.
همسر مومنی با بیان اینکه "بچه ها شوکه شده و ترسیده اند" می گوید: از وقتی برگشته ایم بچه ها فقط در حال گریه کردن هستند و نگران پدرشان که چه اتفاقی افتاده و نمی توانیم آنها را آرام کنیم.
وی با انتقاد شدید از وضعیت همسرش می افزاید: امروز که گریه بچه ها و وضعیت عبدالله را دیدم به بازجو گفتم آیا این حق ماست در زندگی که 5 شهید داده ایم و عزیزانمان رفته اند تا ما در آرامش زندگی کنیم؟ اکنون با این آدم چه کرده اید؟ چه بلایی سر او آورده اید؟
بازجوی مومنی هیچ پاسخی نداده و زود ملاقات را به پایان رسانده و مجددا مومنی را با ماشین سبز برده اند.
خانم آدینه وند می گوید: یکبار صدام زندگی مرا نابود کرد و شوهرم رفت و شهید شد که بچه های این مملکت و ما در آرامش زندگی کنیم. امروز با دیدن عبدالله در آن وضعیت، باز صدام جلوی چشمان من زنده شد. چیزی از عبدالله من نمانده و من متاسفم که اینها مدام دم از عدالت میزنند و اینگونه رفتار می کنند.
خانم مومنی که به شدت نگران و ملتهب است، توان صحبت بیش از این راندارد. روز سه شنبه نیز عبدالله مومنی را مجبور کرده بودند با همسرش تماس گرفته و از او بخواهد هیچ گونه مصاحبه و اطلاع رسانی درباره او انجام ندهد. در این تماس تلفنی مومنی با لحنی به شدت عصبی و صدایی لرزان از همسرش خواسته بود: "به جای مصاحبه درباره پرونده و وضعیت من، به بچه داری بپرداز."
از سوی دیگر همسر مومنی روز دوشنبه خبر از تماس تلفنی این فعال سرشناس دانشجویی داده و گفته بود: صدای او به قدری ضعیف و بریده بود که در کلام اول او را نشناختم. او در جملات کوتاه و بریده بریده خود تصریح کرد که در زندان انفرادی و زیر فشار شدید بازجویی است.
فاطمه ادینه وند با بیان اینکه "این اولین بار نیست که عبدالله مومنی بازداشت و زندان انفرادی را تجربه می کند اما لحن صدای او و نحوه صحبتهایش نشان می داد که شدیدا تحت فشار قرار دارد"، نسبت به زیر فشار بودن فعالان سیاسی برای اعتراف ساختگی هشدار داده و گفته بود: "من در پایان تماس تلفنی به عبدالله تاکید کردم که مبادا از قرص هایی که به آقای ابطحی دادند و او را مجبور به اعتراف ساختگی کرده‌اند بخورد."
این مصاحبه چنان بازجو ها را به هراس انداخت که این زندانی را که بیش از 50 روز است در انفرادی و در شرایط ایزوله کامل و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی قرار دارد مجبور کردند با همسرش تماس بگیرد و با عصبانیت از او بخواهد هیچ گونه مصاحبه و پیگیری در باره پرونده و وضعیت او انجام ندهد.


دوشنبه 1388/05/12

سرمقاله آخرین شماره هفته نامه گیلان بهتر،۶/۵/۸۸

به همه «یاران» دربند

1- چند سالی است که روزنامه نگاران و روشنفکران منتقد ایرانی، از پس هر انتخاباتی ناقوس مرگ اصلاحات به شیوه مالوف اصلاح طلبان ایرانی و معطوف به قدرت را به صدا در می آورند و با آوازی بلند سخن سعید حجاریان را تکرار می کنند که «اصلاحات مُرد». تکرار ملال آور این قصه در طی سالیانی که گذشت – از سال 81 به این سو – گوش ها را سنگین و چشم ها را خواب آلوده کرده است، آن چنان که دیگر شوق و رغبتی در کسی برنمی انگیزاند. سال هاست که گفته می شود احزاب دوپا آش دهن سوزی نیستند، ای بسا عشق جگرسوزی نیز نباشند. واضعان تئوری احزاب دوپا اما بر این تئوری نیز چون دیگر تئوری(؟)های خویش- هم چون آرامش فعال و ... – خللی وارد ندیدند، رسم می و می خواری فراموش کردند و کردند آن چه که نباید می کردند. سران اصلاحات هرگونه نقدی بر اصلاحات را خیانت تصویر کردند، نقد خاتمی را برابر با «عبور از خاتمی» دانستند و به تکفیر آنانی پرداختند که که داد این سخن سر داده بودند، تغییر در قانون اساسی را ساختارشکنی نامیدند و حتی «شیخ خندان» زمانی سخن از نبود زندانیان سیاسی گفت و زمانی دیگر سخن از مقصر بودن خود زندانیان. گویی که «رسم عاشق کشی وشیوه شهرآشوبی» جامه ای بود که بر قامت اصلاح طلبان دوخته بودند. شاید منتقدان دموکرات اصلاح طلبان در تمامی این دوازده سال فراموش کرده بودند که: «شیوه ی چشمش فریب جنگ داشت / ما ندانستیم و صلح انگاشتیم».

اما نباید فراموش کرد آنان که نقش منتقد را بازی می کردند، در عمل مقام طبیبی دردشناس و حاذق نبودند تا به کشف بیماری ها و راز مکتوم مرگ اصلاحات نایل آیند و نتوانستند نسخه شفابخشی برای مرهم نهادن بر زخم های به جا مانده از استبداد – این دیرپاترین سنت ایرانی -  بر پیکر نحیف و رنجور «دموکراسی ایرانی» تجویز نمایند، و این چنین بود که نه نسخه تحریم دوای درد بود و نه تشکیل جبهه دموکراسی خواهی مرهم زخم.

اکنون اما و در زمانه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری عصری دیگر آغاز شده است. عصری که تندرو و کندرو و رادیکال و مصلحت گرا و عمل گرا و میانه رو در آتشی که به کاشانه آمد، سوختند. اصلاح طلبان حکومتی این بار هم چون منتقدان، نه تنها سهمی از «جام می» نبردند، که خون دل نیز نصیب شان شد. طنز روزگار این است که این بار سهم هزینه ها در میان اصلاح طلبان بیشتر بود. آنان که زمانی منتقدان دموکرات خود را به رادیکالیسم متهم می کردند، اکنون خود با همان چماق تکفیر می شوند و نه تنها پاداشی بابت تشویق مردم به حضور در انتخابات – و بنا به تفسیر مقامات حکومت رای به مشروعیت نظام – نمی گیرند، بلکه متهم به براندازی نرم می شوند. بسیج طرفداران اصلاح طلب، عملا راهی در برابر «بسیج» حکومت به جایی نمی برد و اصلاح طلبان یکی از پی دیگری به زندان می روند و آن گونه که شنیده می شود، تحت فشارند تا با اعتراف به نقش شان در پروژه انقلاب مخملی، خط گیری از استکبار جهانی و تلاش برای براندازی نظمی مستقرکه خود بیش و پیش از همه در استقرار آن کوشیده اند، «آزاد» شوند.

در این عصر نه تنها حرمت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون و دانشجویان پیر خط امام و «شیخ اصلاحات» و «سید خندان» و «نخست وزیر امام» خدشه دار می شود،«هجدهم برومری» های حامی احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی را نیز بی نصیب نمی گذارند و «ذخیره انقلاب» را عامل اصلی فساد در جمهوری اسلامی – یا به تعبیری که آنان را خوش تر آید؛ دولت اسلامی – می دانند، علیه جوادی آملی، استاد اخلاق حوزه علمیه قم، راه پیمایی می کنند و حتی هم پیمانان خویش همچون علی لاریجانی را از نیش و نوش خود بی نصیب نمی گذارند و اعضای کمیته منصوب به وی را «منافقان جدید» می نامند. به راستی در عصر جدیدی که آغاز شده است و بی شباهت به «ترومیدور» نیست، «چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟»

2- حدود نیم قرن پیش از این چریکی جزوه ای نوشت با نام «در رد تئوری بقا و ضرورت مبارزه مسلحانه». این جزوه چون کتاب مقدسی، راهنمای عمل تمامی آنانی شد که در پی مبارزه با استبداد پهلوی بودند. زیرا دیری بود که پیش بینی مهندس بازرگان به واقعیت پیوسته بود و از آن جایی که رژیم مستقر عملا تمامی راه های قانونی برای اصلاح را بسته بود، نسل جدید در پی آن شد تا با شکافتن سقف فلک، طرحی نو دراندازد. اکنون اما دیری از آن زمان گذشته است و نسل جدید می داند که هزینه های یک انقلاب در شرایط فعلی، بسیار زیاد است. شاید بار دیگر ناگزیریم که هم چون لنین، رهبر انقلاب اکتبر، از خود بپرسیم«چه باید کرد؟»

طبیعتا پاسخ به این سوال، هم جواب روشنی دارد و هم جوابی ندارد: سهل و ممتنع. سیاست ورزان امروز به دنبال اصلاح امور از راه های مسالمت آمیز و با کمترین هزینه ممکن هستند و البته بدون خشونت: خشونت خط قرمز نیروهای اصلاح طلب است. اما سوال اصلی در همین جواب نهفته است:چگونه باید دست به اصلاح زد وقتی مفر و منفذی برای اصلاح وجود ندارد؟ چگونه می توان بیماری را درمان کرد، آن هنگام وی به بیماری خویش اعتقادی ندارد؟ از سویی دیگر اگر ادعای میرحسین موسوی و دیگر بزرگان اصلاحات مبنی بر مخدوش بودن نتیجه انتخابات را بپذیریم، آیا می توان هم چنان به حرکت اصلاحی معتقد بود؟ آیا با چنین وضعی اصولا حرکت اصلاحی فایده ای هم دارد؟ به چه دلیلی از هم اکنون باید وارد نمایشی شد که پایان آن از هم اکنون مشخص است؟ آیا اصولا در این نمایش، فهم و شعور تماشاگران به سخره گرفته نمی شود؟

از سوی دیگر اگر فعالیت ها را معلق یا تعطیل کرد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا عدم فعالیت جناحی از حاکمیت، باعث مشروعیت زدایی از آن می شود؟

3- شاید اکنون مجالی برای بحثی تئوریک درباره اصلاح و ضرورت آن و هم چنین امکان یا امتناع آن نباشد، اما نکته ای را نباید فراموش کرد: اگر زمانی بحث از عمق دموکراسی و زمانی دیگر بحث درباره شکاف دموکراسی - استبداد بود، بحث امروز درباره ایجاد فضای بازی است. اکنون زمانه ای است که نهادهای داوری، خود در مقام بازی گر عملا به کمک حریف آمده اند و با زیرپا نهادن تمامی قواعد بازی، آن چنان که خود مایل اند، عمل می کنند. اصلاح طلبان، تحول خواهان و نیروهای دموکراسی خواه، اکنون تنها با یک جناح سیاسی رو به رو نیستند، بلکه با تفکری مواجه اند که با در دست رفتن تمامی شاهرگ های قدرت و ثروت، عملا در پی مستحیل کردن «جمهوریت» و ایجاد «دولت اسلامی» است. این تفکر اکنون با توسل به امکاناتی که در اختیار دارد، در بسیاری از نهادهای مختلف نظام نفوذ کرده و آن ها را به حیاط خلوت خود تبدیل کرده است و برای رسیدن به هدف خود، از اجرای هرگونه روشی، هیچ ابایی ندارد. این گونه است که اکنون شاهد غیبت نهادهای بی طرف در نظام هستیم.

در غیاب نهادهای داوری بی طرف، امکان بازی عملا از طرف مقابل سلب می شود، مگر آن که بتوان مطمئن بود با ورود به بازی، می توان گامی به پیش برداشت، بی آن که چند گام به پس نهیم. اکنون اصلاح طلبان باید پاسخ دهند که در شرایط فعلی و در نبود هیچ گونه نهاد بی طرف، حضور در صحنه عملا چه نفعی می تواند برای آنان و پیشبرد دموکراسی در ایران داشته باشد؟ آیا واقعا وقت آن نرسیده است که یک بار برای همیشه اصلاح طلبان قاطعانه تصمیم بگیرند و با انتخابی صحیح، راهی به سوی مردم بگشایند؟ آیا اکنون زمان دل بریدن از  حکومت و دل بستن به مردم نیست؟

 


جمعه 1388/05/09

موج سبز آزادی

بر اساس گزارش‌های رسیده به «موج سبز آزادی» امروز شهر رشت هم همگام با شهرهای دیگر، صحنه تظاهرات مردم در گرامیداشت راه و یاد شهدای سبز بود.

به گزارش «موج سبز آزادی»، طبق قرار قبلی عده‌ای از مردم در پارک شهر رشت حضور یافتند و خاطره شهدای راه آزادی را گرامی داشتند.در ساعت 6.30 بعدازظهر حدود 2000 نفر از انتهای در جنوبی پارک به سمت محوطه داخلی پارک حرکت می‌کردند و در طی مسیر داخلی پارک لحظه لحظه به این جمعیت اضافه می‌شد.
این تجمع تا ساعت 7 در سکوت و با صلوات و شعار الله‌اکبر ادامه یافت که با حمله نیروهای لباس شخصی به خشونت کشیده شد. شاهدان عینی گفته‌اند که نیروهای لباس شخصی بیشتر تمرکزشان بر سرکوب زنان و دختران بود .
این نیروها، مسلح به انواع سلاح اعم از قمه ،چاقو، دشنه، کلت و چماق بودند و مردم را مورد ضرب و جرح قرار می‌دادند. همچنین در صحنه‌هایی با موتور به داخل جمعیت حمله‌ور می‌شدند که بر اثر این حرکت چندین نفر به شدت مجروح شدند. پس از نیم ساعت درگیری و با حضور صدها نیروی گارد ویژه جمعیت از داخل پارک متفرق شد. ولی مردم متفرق شده به انبوه جمعیت در میدان گاز پیوستند و شعارهایی چون مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر روسیه سر دادند.
ساعت 8 درگیری بین مردم ونیروها شدت گرفت و عده‌ای بازداشت و عده‌ای دیگر به شدت مجروح شدند.


پنجشنبه 1388/05/08

چهلم شهدای کودتاامروز:

جمعیتی بالغ بر چهل هزار نفر امروز در بهشت زهرای تهران گرد آمدند تا چهلمین روز شهادت شهدای درگیری های پس از انتخابات را پاس دارند.
پیش از این میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، دو نامزد اصلاح طلب انتخابات اخیر هم اغلام کرده بودند که در این مراسم حضور خواهند یافت.
مراسم در شرایطی برگزار شد که نیروهای امنیتی و گارد ضد شورش پلیس از ساعتها قبل از ساعت اعلام شده مراسم - ساعت 4 بعد از ظهر - با تشکیل دیواره امنیتی در اطراف مزار قربانیان رویداد های اخیر ، سعی در متفرق کردن جمعیت و ممانعت از برگزاری مراسم مذکور داشتند.
این در حالی بود که کثرت جمعیت عملا این مراسم را تبدیل به تجمعی در اعتراض به انتخابات اخیر ریاست جمهوری و رویداد های پس از آن کرد.
جمعیت حاضر در بهشت زهرای تهران به حمله نیروهای ضد شورش که سعی در متفرق کردن جمعیت داشت، با سر دادن شعارهایی نظیر "نیروی انتظامی ، سهراب برادرت بود" و نیروی انتظامی، حمایت، حمایت" و همچنین پرتاب شاخه های گل به سمت آنان پاسخ دادند.
مردم حاضر در بهشت زهرای تهران همچنین شعارهایی نظیر"یا حسین، میر حسین" ، ندای ما ندا بود، بلندترین صدا بود" ، چوب و چماق و باتوم دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد" ، یاران همه زندانی، کو رسم مسلمانی" ، "زندانی سیاسی، آزاد باید گردد" و "برادر شهیدم ، رایت رو پس می گیرم" سر دادند. 
چند نفر از حاضران در این مراسم در درگیری با نیروهای ضد شورش مصدوم شدند که در میان آنان چند زن مسن نیز دیده می شد.
مهدی کروبی و هادی غفاری از جمله چهره های سیاسی بودند که با حضور بر سر مزار قربانیان به ایشان ادای احترام کردند اما نیروهای امنیتی از نزدیک شدن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به محل دفن شهدای جنبش سبز ایران ممانعت کردند.

ادوارنیوز:

در حالی که پليس مانع حضور مير حسين موسوی بر سر مزار کشته شدگان وقايع اخير شده است، خبرگزاری ها می گويند دست کم سه هزار نفر در خيابان های اطراف مصلی تهران دست به راهپيمايی زده اند.
روز پنجشنبه مصادف بود با چهلمین روز کشته شدگان تظاهرات اعتراضی سی خرداد و قرار بود میرحسین موسوی و مهدی کروبی با بر سر مزار کشته شدگان وقایع اخیر حضور یابند، اما پلیس و نیروهای امنیتی محدویت هایی را برای انها ایجاد کردند.
در همین حال، خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عينی می گويد نزديک به سه هزار نفر روز پنجشنبه در خيابان های اطراف مصلی تهران دست به تظاهرات مسالمت‌آميز زده اند و پليس تلاش کرده تا با ضرب و شتم معترضان و استفاده از گاز اشک آور مانع برگزاری اين تجمع شود.
يک شاهد عينی گفت است: تظاهر کنندگان دست های خود را بلند کرده وبا انگشتان خود علامت « V» را نشان می دهند اين در حالی است که نيروهای امنیتی و انتظامی در تلاش هستند تا اين تظاهر کنندگان را متفرق کنند.
طبق اين گزارش همزمان با اين راهپيمايی‌های پراکنده، در خيابان های اطراف مصلی ترافيک سنگين به وجود آمده و رانندگان اتومبيل‌ها با به صدا در آوردن بوق ماشين‌های خود با معترضان همراهی می‌کنند.
برپایه همین گزارش نیروهای موتور سوار پلیس و لباس شخصی در خیابان‌های اطراف مصلی تهران به تظاهرکنندگان حمله کرده‌اند و معترضان در این خیابان‌ها موانعی به وجود اورده و سطل های زباله را آتش زده اند.
خبرگزاری فرانسه می گوید پلیس برای متفرق کردن معترضان از گاز اشک آور استفاده کرده است.
خبرگزاری رویترز نیز به نقل از شاهدان عینی گزارش داده است که صدها پلیس و مامور امنیتی با مسدود کردن خیابان تخت طاووس مانع حرکت معترضان به سمت مصلی تهران شده اند.
شاهدان عینی همچنین به این خبرگزاری گفته اند نیروهای امنیتی تعدادی از تظاهر کنندگان را بازداشت کرده اند.
تظاهرات در خیابان های اطراف ميدان وليعصر
در همین زمینه، يک شاهد عينی به راديو فردا، گفت: ميدان وليعصر و خيابانهای اطراف صحنه تجمعات اعتراض آميز در چهلمين روز بزرگداشت برخی از کشته شدگان حوادث اخير است.
بنا بر گزارش‌های رسيده خيابان وليعصر به سمت شمال از ميدان وليعصر به سمت خيابان‌های فاطمی، يوسف آباد و خيابان‌های تخت طاووس و عباس آباد، همچنين تمام کوچه‌های و خيابان‌های منتهی به اين خيابان، شاهد حضور پرشمار معترضان است.
همچنين صدای بوق خودرو‌ها که در همراهی با معترضين به صدا در آمده، تمام اين منطقه را در بر گرفته است. تظاهرکنندگان در جای جای پياده‌روها و خيابان وليعصر آتش روشن کرده‌اند تا برای حمله احتمالی نيروهای انتظامی با گاز اشک‌آور آماده باشند.
به گفته اين شاهد عينی تعداد خودروهايی که با شيشه‌های شکسته در اطراف خيابان‌های تخت طاووس و عباس آباد در ميان ازدحام جمعيت و اتومبيل‌های ديگر ديده می‌شوند، قابل توجه است. برخی از رانندگان اين خوردروها گفته‌اند که نيروهای انتظامی و برخی لباس شخصی‌ها به آنها گفته‌اند که حق بوق زدن ندارند و برای تهديد آنها با ميله و باتون به روی خودروها و شيشه‌های آنان می‌کوبند.
يکی ديگر از شاهدان عينی به راديو فردا گفته است که در محدوده خيابان مفتح نيروی انتظامی اقدام به پرتاب گاز اشک آور کرده و با تظاهرکنندگان درگير شده است.
روز پنجشنبه مصادف با چهلمين روز کشته شدگان تظاهرات اعتراضی روز ۳۰ خرداد در تهران است. ندا آقاسلطان از جمله کشته شدگان اين روز بود که تصاوير ويدئويی کشته شدن او به نمادی از اعتراضات در ايران بدل شده است.
پس از آن که وزارت کشور ايران، محمود احمدی‌نژاد را به عنوان پيروز انتخابات رياست جمهوری در ۲۲ خرداد اعلام کرد، تهران و برخی از شهرهای ايران شاهد راهپيمايی اعتراضی مخالفان بوده است.
در حالی که مقامات ايران می گويند از زمان آغاز اين تظاهرات اعتراضی تاکنون ۳۰ نفر کشته شده‌اند، گروه های طرفدار حقوق بشر می‌گويند تعداد کشته شدگان اين وقايع بسيار بيشتر از آمار دولت ايران است.


سه شنبه 1388/05/06

میرحسین موسوی با تبریک اعیاد پیش رو، هر یک از این فرصت‌ها را به عنوان نعمتی دانست که خداوند برای نهضت سبز قرار داده است تا از آن خوب استفاده کند.
مهندس میرحسین موسوی در دیدار با اعضای تشکل‌های معلمان و فرهنگیان در انجمن اسلامی معلمان ایران با تبریک ماه شعبان و اعیاد این ماه، این فرصت‌ها را نعمتی برای نهضت سبزخواند تا از آن خوب استفاده کند و گفت: «این مهم‌ترین مساله است که شبکه عظیم اجتماعی و سبزی که در سراسر کشور ایجاد شده است، اگر هوشیار باشد که هست، باید از تمام این مناسبت‌ها با استفاده از خلاقیت خود استفاده کند».
وی با اشاره به اینکه این مناسبت‌ها زیاد هستند یادآور شد: «ما می‌توانیم هر روز برنامه‌ای برای روشنگری و پیگیری اهداف بلند نهضت بزرگ سبز داشته باشیم».
موسوی در ادامه درباره سخنان یکی از اعضای حاضر مبنی بر اینکه جریان حاکم بعد از انتخابات غافلگیر شد و فقط تا زمان انتخابات برای خود برنامه ریزی کرده بود، گفت: «فکر می‌کنم این غافلگیری به چند هفته پیش از انتخابات برمی‌گردد زیرا تمام تلاش آنها در جهتی بود که مردم در انتخابات شرکت نکنند».
وی با اشاره به عملکرد رسانه ملی و دیگر رسانه‌های دولتی نسبت به دوره‌های قبل ریاست‌جمهوری، تلاش آنها را در جهت حضور عده قلیلی در انتخابات دانست و بیان کرد: «آنها فکر نمی‌کردند که در مدت کوتاهی چنین موج عظیمی ایجاد شود برای همین غافلگیر شدند و طرح‌هایشان ناشیانه اجرا شد و خلل و فرج بسیار زیادی داشت و آنها قدرت مردم را به درستی تخمین نزدند و عمق جریان را به درستی درک نکردند. دلیل برانگیختگی و حضور مردم در خیابان‌ها را درک نکردند در نتیجه کشور و خودشان را با مشکل مواجه کردند».
میرحسین با بیان اینکه مطالبی که قبل از انتخابات، مطرح و بر آن تاکید کرده است چیزی نبوده جز درخواست‌های معمولی ذکر شده در قانون اساسی که مغفول مانده و کنار گذاشته شده بود افزود: «ما بخش‌های اندکی از قانون اساسی را اجرا کرده‌ایم. قسمتی از آن را خوانده‌ایم آن هم بر اساس منافع گروهی و جناحی و آن بخشی که به نفع ما نبوده، کنار گذاشته‌ایم».
وی با بیان اینکه جز حقوق مصرح در قانون اساسی چیز دیگری نگفته است، بیان کرد: «ما گفتیم شعار مردم در ابتدای انقلاب این بود "در بهار آزادی جای شهدا خالی؟"، حرف ما این است که این آزادی کجاست؟ مگر مردم به خاطر این آزادی به صحنه نیامدند و 22 بهمن 57 راهپیمایی‌های میلیونی در سراسر کشور انجام نشد و شعار آزادی سر ندادند؟ مردم دنبال آزادی بودند، الان این آزادی کجاست»؟
موسوی با اشاره به مغفول ماندن بخشی از حقوق مردم و کرامت انسانی زن‌ها، آزادی سخن، اندیشه و گفت‌وگو و هویت ملی ما و طرح آنها در انتخابات بیان کرد: «طبیعی است که این سخنان از دل مردم برخاسته بود که به آنها بازگشت و موج ایجاد
” نچه من پیشنهاد می‌کنم، ایستادن بر قانون اساسی از زاویه زنده کردن اصول مغفولی است که مهم‌ترین آن آزادیهاست. “
کرد و آینده این حرکت هم بستگی به این دارد که ما تا چه اندازه این شعارها را ببینیم و پایبند به آنها بمانیم و حاضر باشیم هزینه این پایبندی را بپذیریم».
میرحسین در ادامه درباره هویت ساختارشکنان گفت: «متهم می‌کنند که شما ساختارشکن هستید و از ساختارشکنی استفاده می‌کنید، ما می‌خواهیم بگوییم ما دنبال ساختارهای واقعی برآمده از دل مردم و قانون اساسی هستیم. شما ساختارشکن هستید. با بررسی جریانات یک نمونه از دستگیری‌ها از ابتدا تا انتهای آن می‌توانید ببینید چه کسانی ساختارشکن هستند. لزومی ندارد ما صدها جنایت و تیراندازی و لباس شخصی را ببینیم، فقط کافیست آقایان یک نمونه مثلا پرونده همین روح الامینی، اعرابی یا آقاسلطان را مورد بررسی قرار دهند، خواهند دید که تا چه اندازه ساختارشکنی در مجموعه نظام صورت گرفته است و این به آنچه ما از جمهوری اسلامی و نظام انتظار داشتیم، هیچ شباهتی ندارد».
وی با بیان اینکه ما چنین نظامی را نمی‌خواستیم گفت: «آیا ما نظامی را می‌خواستیم که افرادی شبانه بریزند و خانه‌های دانشجویان و مردم را ویران و ماشین‌های آنها را تخریب کنند؟ و بعد همه ارگان‌های موجود از وزارت اطلاعات تا بسیج بگویند این‌ها به ما ربطی ندارند؛ این‌ها از کجا آمده‌اند آیا از کره مریخ آمده‌اند؟ وقتی قتلی رخ می‌دهد، متهم هر کجا باشد آقایان آنقدر قوی هستند که ردش را بگیرند، آن‌وقت ده‌ها و صدها نفری که این جنایت‌ها را مرتکب شده‌اند را نمی‌توانند شناسایی کنند؟ چه کسی این را باور می‌کند؟ آیا این به معنای متهم کردن کل نظام به دروغگویی نیست»؟
موسوی در ادامه با اشاره گسترش پوستر دروغ ممنوع در سطح کشور گفت: «مردم متوجه شدند که یک دروغ بزرگ پشت این جریانات هست که این همان ساختارشکنی و روی گرداندن از قانون اساسی و همه آرمان‌ها و ایده‌آل‌هایی بود که نظام ما و مردم به آن پایبند بودند. الان هم نظام هیچ چاره‌ای ندارد که به آنها (آرمان‌ها، ساختارها و قانون اساسی) بازگردد و به نظر من اگر برنگردد مردم آن را برخواهند گرداند و مردم خود از راهی که آمده‌اند باز نخواهند گشت».
وی ادامه داد: «غافلگیری دیگری که برای آقایان اتفاق افتاد این بود که تصور می‌کردند با چند حرکت بعد از 22 خرداد مردم به خانه‌های خود بازخواهند گشت اما همین که ملتی با این گستردگی و با این همه هزینه‌های بسیار بیش از 40 روز در خیابانهاست نشان‌دهنده عمق این جریان است؛ بعد آقایان ذهنیتشان را داده‌اند به اینکه دو گروه خارج کشور بودند و تماس با سفارتخانه موضوع را حل می‌کند، اینها تصور می‌کردند که احزاب این جریان را هدایت می‌کنند برای همین شخصیت‌ها و سران احزاب را دستگیر کردند و تمام تلاش خود را برای اعتراف‌گیری به کار بردند».
موسوی در ادامه با اشاره به اظهارات آیت‌الله جنتی مبنی بر اینکه که اعترافات دارد گرفته می‌شود گفت: «آیا یک روحانی و مجتهد که اصولی دارد می‌تواند این حرف را بزند؟ اعتراف گرفتن داشتیم در اسلام؟ ما آدم‌های کم سوادی هستیم شما که باسواد هستید بیایید شرح دهید کجای اسلام، کجای قرآن و کتب فقهی ما روی مساله اعتراف کردن تکیه کرده‌اند؟ ما هر چه از حضرت علی (ع) شنیده‌ایم، بر عکس این بود، در جهت تبرئه مردم بود و در این جهت بود که مردم علیه خود حرفی نزنند».
وی با یادآوری اینکه این ” می‌خواهیم از مصلایی که با هزینه‌های صدها میلیارد تومانی ساخته شده، یک استفاده‌ای کنیم، همان 13 میلیونی که شما می‌گویید، این‌ها هم حقی دارند نسبت به این مصلی و از پول آنها ساخته شده و از بودجه عمومی صرف شده است و متعلق به آنها هم هست، اجازه دهید ما جمع شویم و فقط قرآن بخوانیم، قرآن بخوانیم. “
شیوه‌ها نتیجه‌ای در بر ندارد افزود: «زیرا این حرکت مردم به شکل هرمی تنظیم نشده است بلکه به صورت یک شبکه گسترده در حال سیر بود که به همه خانواده‌ها نفوذ کرده بود و راز بقای این نهضت هم همین است و هر حرکتی در آینده هم باید به این سمت برود که نمی‌شود یک حرکت گسترده مردمی را در قالب یک تشکل کلاسیک مختصر کرد و کاهش داد. این یک خطر برای این حرکت در آینده است».
موسوی با بیان اینکه هر چه افراد را بازداشت کردند این حرکت گسترده‌تر شد، گفت: «قدرت این حرکت از گسترش آگاهی‌هاست و باید آن را پاس بداریم و عمیق‌تر کنیم».
وی با اشاره به اینکه عده‌ای به دولت حاکم رای دادند، بیان کرد: «باید آگاهی را در میان این افراد گسترش دهیم و روش دولت تعیین کردن و وزیر عوض کردن و سیاست‌های اقتصادی و ماجراجویی سیاست ‌خارجی دولت حاکم را به آنها یادآور شویم».
موسوی در ادامه بر لزوم فراگیر بودن شعارها تاکید کرد و با اشاره به فراگیر شدن نماد سبز میان همه ایرانیان و همبستگی حاصل از این نماد که با هم بودن را نشان می‌داد، گفت: «باید شعاری مطرح کنیم که گستردگی آن بتواند ایرانیان داخل و خارج کشور را دربرگیرد و بر اساس آن، حرکتمان را تنظیم کنیم. آنچه من پیشنهاد می‌کنم، ایستادن بر قانون اساسی از زاویه زنده کردن اصول مغفولی است که مهم‌ترین آن آزادیهاست».
وی با اشاره به اصل آزادی برگزاری اجتماعات به درخواست خودش و مهدی کروبی برای برگزاری مراسم یابود شهدای وقایع اخیر در مصلی تهران اشاره کرد و گفت: «با این کار دولت را در معرض امتحان قرار دادیم؛ ما نمی‌خواهیم کاری کنیم، سخنرانی هم نداریم، فقط می‌خواهیم از مصلایی که با هزینه‌های صدها میلیارد تومانی ساخته شده، یک استفاده‌ای کنیم، همان 13 میلیونی که شما می‌گویید، این‌ها هم حقی دارند نسبت به این مصلی و از پول آنها ساخته شده و از بودجه عمومی صرف شده است و متعلق به آنها هم هست، اجازه دهید ما جمع شویم و فقط قرآن بخوانیم، قرآن بخوانیم».
موسوی در ادامه با یادآوری اینکه قانون اساسی می‌تواند مثل رنگ سبز ما باشد و پیوند دهنده ما باشد، افزود: «باید توجه کنیم که برای ادامه این حرکت - که برای احیای ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی و ارزش‌هایی است که مردم به‌خاطر آن هزاران شهید دادند- مجبوریم که به قانون اساسی تکیه کنیم و از آن دفاع کنیم و آن را شعار اصلی خود قرار دهیم.
وی با اشاره به اینکه قانون اساسی بر هویت ملی تاکید دارد، از این موضوع که بسیاری از اصول قانون اساسی که می‌تواند مقوم این هویت باشد به تهدید تبدیل شده است، گفت: «تکیه بر هویت ایرانی بسیار کارساز است و این هویت ایرانی جدای از هویت اسلامی نیست اما غفلتی در این زمینه صورت گرفته است».
موسوی با اشاره به تکرار فریاد "ایران"، "ایران" در یکی از سفرهایش، تاکید بر این هویت ملی و ایران را ندایی خواند که به ایرانیان خارج از کشور نیز رسید.
وی با اشاره به اینکه حضرت امام (ره) نیز در ابتدای انقلاب تلاش در جمع کردن همه اقلیت‌ها و قومیت‌ها تحت نام ایران داشتند، گفت: «وسعت ملتی که تعریف کرده بودیم به حدی بود که همه مردم در آن می‌گنجیدند و بر اساس همین دید هم بود که اقلیت‌ها به مجلس راه یافتند».
میرحسین به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت در کنار حقوق اکثریت را متاثر از یک گفتمان بسیار مترقی خواند که همه ما را با هم و اقلیت‌ها و قومیت‌ها را با ما و شیعه و سنی را با هم جمع می‌کرد.
موسوی در ادامه قتل‌ها و دستگیری‌های رخ داده را فاجعه خواند و گفت: «ما چنین چیزی را حتی قبل از انقلاب هم شاهد نبودند. به کسانی که چنین جنایاتی را مرتکب می‌شوند یادآور می‌شوم که مردم، آنهایی را که قبل از انقلاب مرتکب جنایت شدند به یاد داشتند و آنها را به سزای عملشان رساندند؛ مردم از چنین جنایت‌هایی نخواهند گذشت. چطور می‌شود یک فردی علاقه‌مند به انقلاب، اسلام و کشور حتی یک آدم گناهکار به زندان وارد شود و بعد جنازه او بیرون آید؟ مگر ما پیرو امام علی (ع) نیستم؟ مگر توصیه‌های ایشان را درباره ابن ملجم نشنیده‌ایم؟ مگر درباره عدالت اسلامی صحبت نکرده‌ایم»؟
وی افزود: «مگر این وضعیت قابل تحمل است؟ چطور سران کشور ما فریاد نمی‌کشند و از این فجایع گریه نمی‌کنند؟ نمی‌بینند اینها را لمس نمی‌کنند. اینها همه کشور را سیاه می‌کنند. اینها دل همه ما را سیاه می‌کنند، اگر ما سکوت کنیم همه ما را ویران می‌کند و همه ما را به جهنم می‌برد. من نسبت به این اعتراض‌ها خوشحالم زیرا این اعتراض‌ها نشاندهنده سلامت ملت ماست مردم ما راضی به جنایت نیستند؛ راضی به اینکه افراد جانی پیدا شوند و به خانه‌ها و ماشین‌های مردم حمله کنند، نیستند؛ این عدم رضایت نشاندهنده زنده بودن ملت ماست و کسانی که در مسوولیت هستند بدانند که اگر ملتی طاقت مخالفت با جنایت‌ها را دارند باید در کنار این ملت و مدافع آنها باشند».
موسوی در ادامه با بیان اینکه کشور نمی‌تواند تبدیل به یک زندان شود که 70 میلیون نفر در آن زندانی شوند، به اصل تفکیک قوا اشاره کرد و گفت: «یقین دارم قوه قضاییه نمی‌تواند و حق ندارد به بسیاری از این زندان‌ها سر بزند و اطلاعات بگیرد».
وی با طرح این سوال که آیا در حال حاضر قوه قضاییه مستقل داریم، بیان کرد: «آیا قوه قضاییه می‌تواند پرونده همین روح‌الامینی را بررسی کند، الان می‌گویند مریض شده و مننژیت گرفته است، قوه قضاییه بررسی کند ببیند دندان‌های وی به چه دلیل شکسته است؟ آیا زمین خورده است یا کارهای دیگری صورت گرفته است. چنین قوه قضاییه‌ای کشور ما را نجات می‌دهد و به نفع کشور و همه ماست که چنین کاری انجام دهد».
موسوی در ادامه توضیح داد که برای این روح‌الامینی را مثال زد که همه چیز درباره او روشن است، محاسن هم داشته، مذهبی و بسیجی هم بوده است و بعد به این سیل عظیم و موج سبز پیوسته و شاهدان همه می‌گویند که او، زنده دستگیر شده است و بعد در زندان، جنازه‌اش را تحویل داده‌اند.
وی با اشاره به نام امیر جوادی که سایت‌ها به تازگی نام وی را به عنوان یکی از شهدای وقایع اخیر عنوان کرده‌اند با تاسف بیان کرد: «ما همه مسلمانیم، حداقل جوانمردی این است که اگر اینها را کشته‌اید، آنها اذیت شده‌اند و زجرکشیده‌اند، لااقل جنازه‌های آنها را بدهید و به خانواده‌های آنها برسید. آن دسته از افرادی که شناخته شده نیستد چه؟ آنهایی که شهرستانی هستند چه می‌شوند؟ اینها را برگردانید به خانواده‌هایشان. چرا اینقدر مردم را آزار می‌دهید؟ چرا مردم را عصبی می‌کنید؟ چرا مردم را تحقیر می‌کنید؟ مردم حق دارند از قبر فرزندان خود خبر داشته باشند».
میرحسین موسوی تاکید کرد که این مشکلات جز با بازگشت به اصول انقلاب و قانون اساسی حل نخواهد شد و ما بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا به ارزش‌ها و آرمان‌های ابتدای انقلاب و دیدگاه‌های حضرت امام (ره) رجوع کنیم. این به نفع همه ما و آخرت ماست.
وی با اشاره به شورش خیابانی خواندن حرکت‌های مردمی را ناشی از اشتباه جریان حاکم در درک حرکت مردم خواند و اینکه آنها فکر کردند با ایجاد حالت امنیتی و بهم‌زدن اجتماعات، حرکت مردم جمع خواهد شد.
موسوی با اشاره به حافظه تاریخی و جمعی مردم یادآور شد که این‌طور نیست که چند ماه بگذرد و مردم همه چیز را فراموش کنند و همه چیز حل شود.
وی در پایان سخنان خود با یادآوری اینکه "نمی‌شود سر مردم را شیره مالید" بیان کرد: «خداوند توفیق دهد که همه به راه اسلام و انقلاب برگردیم».


پنجشنبه 1388/05/01

به نام خدايي كه استواري و استقامت را در مقابل مصيبت و بلا توشه بندگان خود نمود.
سلام عبدالله
اگرچه دلم از جور زمانه پر از درد است اما بازخواني خاطرات شيرين گذشته تسلي‌بخش لحظات غم و اندوهم است. اين روزها زياد به گذشته مي‌انديشم. به خاطراتي كه در گذشته با تو داشته‌ام. به خاطراتي كه در گذشته با برادر شهيدت داشته‌ام. به بزرگي روح و تعالي هدفش و نيز استواري‌اش در دفاع از آزادي و كشور مي‌انديشم. اينها مرهمي است كه اين روزها زخم كهنه‌ام را با آن التيام مي‌بخشم. اكنون نمي‌دانم تو را به كدامين گناه ناكرده به زندان افكنده‌اند ولي اين را نيك مي‌دانم كه راهي كه برادر شهيدت پيمود، تو را بر آن داشت كه در راه اعتلاي ايران و رعايت حقوق شهروندي و نيل به آزادي گام‌برداري و از حريم‌شكنان آزادي هراسي به دل راه ندهي. به ياد دارم كه مادرت وصيت كرده بود كه پيراهن خونين برادر شهيدت را بر بالينش بگذارند تا روحش در فراق او تسكين يابد و زخم‌هاي كهنه‌اش تسلي يابد. هنوز اشك‌هاي پدرت را در فراق پسرش از ياد نبرده‌ام و هنوز به ياد دارم كه تو به رغم سن كمي كه داشتي احساس مسووليت كردي و مسووليت نگهداري از من و دخترك معصوم پدر از دست داده را به عهده گرفتي. به خاطر دارم كه احساس مسووليت آن روز تو، تاج افتخاري بود كه بر سر خانواده گذاشته بودي. من اگرچه در خلوت خود براي آن عزيز از دست رفته اشك مي‌ريختم اما در كنار تو و با تو بودن آرامش از دست رفته‌ام را به من بازگرداند. راستي اين روزها به اين مي‌انديشم كه برادر شهيدت براي آنكه من و فرزندانم در اين كشور زندگي آرام و ارزشمندي داشته باشيم خود را به كشتن داده بود اما امروز كه آرامش زندگي‌ام را از دست رفته مي‌بينم و تو را در زندان،وحشت وجودم را فرامي‌گيرد. نمي‌دانم چرا سارقان مسلح و قاچاقچيان موادمخدر اجازه ملاقات با خانواده‌هاي خود را دارند اما آنهايي كه براي حقوق شهروندي و آزادي انساني به زندان افتاده‌اند حق ديدار با خانواده را ندارند و بدون حقوق حداقلي در زندان به سر مي‌برند. مگر گناه تو دفاع از حقوق شهروندي و استقلال و حاكميت ملي نيست؟آيا اين جرم است؟ آيا خوني كه اين روزها بر خيابان‌هاي تهران ريخته شد، در راستاي اجراي قانون اساسي بود؟
عبدالله عزيز!
امروز كه براي دلگرمي فرزندانت و براي اطلاع از سرنوشتت به دادگاه انقلاب در خيابان شريعتي و معلم رفته بودم (كه البته رفتار مسوولان آن هيچ تناسبي با روح بزرگ مردي چون شريعتي و نيز كسوت معلمي تو ندارد) با برخورد ناشايست و دور از اخلاق برخي ماموران آن دادگاه مواجه شدم كه حتي از هل دادن زنان نامحرم و تهديد زنان بي‌پناه و بدرقه كردنشان با حرف‌هاي درشت هم ابايي نداشتند. اينك من و فرزندان معصوم و نيز دانش‌آموزانت چشم به راه آزادي تو نشسته‌ايم تا تابش خورشيد حقيقت، دروغ را برملا كند و حق و عدل و صداقت راستين را به مردم نشان دهد. استوار باش كه در پس هرسختي، آساني است.

منبع: اعتماد ملی


پنجشنبه 1388/05/01
از  محمدرضای عزیز هنوز خبری نیست و مشخص نیست که کدام نهاد اقدام به بازداشت وی کرده است. وی در تماسی کوتاه تنها اعلام کرده که حالش خوب است.

برادر حالت خوبه یعنی چی؟؟؟؟؟؟

برادرای کودتاچی، باور کنید به کاهدان زده اید!


دوشنبه 1388/04/22

در چند روزی که به دلایلی به اینترنت دسترسی نداشتم، خبر رسید که دوست عزیزم محمدرضا یزدان پناه توسط نهادی که معلوم نیست کیست، بازداشت شده است.

نمی دانم چه باید گفت. کودتاچیان سرمست از پیروزی ظاهری، عربده کشان بدمستی می کنند و یلان را به خیال خود دربند می کنند. هر چه قدر هم بیشتر اندیشه می کنم، نمی توانم دلیلی برای بازداشت یزدان متصور شوم. او که نوشته های بلاگش و مقالاتش در روزنامه ها، نشان دهنده تفکراتش است که به راستی اصلاح طلبی ثابت قدم است و همواره در چارچوب تفکرات اصلاح طلبی قدم برداشته است.

نمی دانم برای یزدان عزیز چه باید کرد. فقط امیدوارم که هر کجا که هست،«خدایا به سلامت دارش.»


پنجشنبه 1388/03/07

این هم از نتایج سحر انتخابات:

عماد بهاور، عضو دفتر سياسی نهضت آزادی ايران ديروز توسط داگاه انقلاب بازداشت شد و منزلش مورد تفتيش نيروهای امنيتی قرار گرفت.

پويش موج سوم با انتشار بيانيه ای بازداشت عمادبهاور را به شدت محکوم کرد و خواستار آزادی فوری او شد:

بسم‌ الرحمن الرحيم

متأسفانه باخبر شديم که پيش از ظهر امروز عماد بهاور، عضو هسته مرکزی «پويش حمايت از خاتمی و موسوی» و يکی از فعالان خوش‌فکر و توانمند «موج سوم» و ستاد انتخاباتی ميرحسين موسوی با حکم دادگاه انقلاب (و بدون نشان دادن تعمدی شعبه صادرکننده‌ی حکم) بازداشت شده است، منزل وی تفتيش شده و رايانه و پاره‌ای از لوازم شخصی او نيز توقيف شده است.

هسته مرکزی «پويش» اين بازداشت غيرقانونی، نامتعارف و پرشائبه را شديداً محکوم می‌کند و خواستار آزادی فوری اين عضو ارزشمند خود می‌شود. اعتدال، متانت و خوش‌فکری عماد بهاور و فعاليت‌های موثر او در «موج سوم» برای افزايش احتمال پيروزی ميرحسين موسوی از يک سو و شيب رو به رشد آرای موسوی به اين شائبه دامن می‌زند که بازداشت وی اقدامی در جهت اخلال در مبارزات انتخاباتی عادلانه و قانونی است.

هسته مرکزی «پويش» اميد دارد با آزادی فوری عماد بهاور به دستور مقامات قضايی و دولتی‌ای که به ايجاد فضايی سالم برای برگزاری انتخاباتی عادلانه و پرشور می‌انديشند، شائبه‌هايی از اين دست، عرصه عمومی و فضای پرنشاط انتخابات را آلوده نکند.

به باور پويشگران «موج سوم» هيچ يک از اين اقدامات غيرقانونی و ايذايی در عزم و اميد ايرانيان برای آفرينش حماسه انتخاباتی ديگری خللی ايجاد نخواهد کرد و در ۲۲ خرداد حاميان موسوی با نوشتن نام ميرحسين موسوی بر برگه‌های رای پاسخ مناسبی به اين دست اقدامات خواهند داد. «موج سوم» از طرق قانونی ممکن با جديت پيگير آزادی وی خواهد بود و در اين زمينه اطلاع‌رسانی لازم را به عمل خواهد آورد.

به اميد برگزاری انتخاباتی پرشور و خوش‌فرجام

هسته مرکزی «پويش حمايت از خاتمی و موسوی» (موج سوم)

 


دوشنبه 1388/01/17

پیش نوشت: این مقاله حدودا یک سال پیش، در ادوارنیوز منتشر شده است.بی مناسبت ندیدم بار دیگر دست به انتشار آن بزنم. فکر می کنم خیلی از مضامین ذکر شده در آن، هنوز تازگی دارند.

 1- آغاز یازدهمین بهار پس از گذشت «دوم خرداد» برای اصلاح طلبان، چون استخوانی لای زخم است. عید امسال، دیگر نه از تاک نشان مانده و نه از تاک نشان. از سویی دیگر زخم شکست در انتخابات 24 اسفند – که سوت پایان آن زمان بررسی صلاحیت ها از سوی هیات های اجرایی کشیده شد - هم چون خوره روح اصلاح طلبان را می خورد و می تراشد. اصلاح طلبان می توانند در باب این زخم داد سخن بر آورند، اما افسوس که دیگر گوش شنوایی با آن ها نیست.

4 سال پیش، در چنین روزهایی اصلاح طلبان متعجب از برگزاری انتخابات پارلمان هفتم توسط دولت اصلاحات، سال را تحول کردند. زمانی که نه تهدید دولتیان به استعفا و نه تحصن نمایندگان پارلمان ششم، نتوانست شورای نگهبان را از موضع قدرت به زیر بکشاند. اما اگر 4 سال پیش از این اصلاح طلبان نیم نگاهی به انتخابات نهم ریاست جمهوری داشتند و نیم نگاهی به دولت اصلاحات – گرچه تبدیل به شیر بی یال و دم و اشکم شده بود – این بار اما از هر طرف که بروند، جز بر وحشتشان افزوده نخواهد شد.

این است سرنوشت اصلاح طلبان حکومتی ایران و آنان که با شعار «فشار از پایین،چانه زنی در بالا» وارد عرصه شدند، اما پس از هشت سال نه پایی در حاکمیت (بالا) دارند تا قادر به چانه زنی باشند و نه جایگاهی در اجتماع (پایین) تا به مدد آن نیروهای خود را بسیج کنند. پس افسون شده به هر طنابی که ببینند متوسل می شوند تا شاید از غرق شدن رهایی یابند.

در باب نقد اصلاحات و عملکرد اصلاحاتیان از زمان روی کار آمدن دولت نهم سخن ها گفته شده است، آن گونه که نقد اصلاحات – و به تبع آن دست اندرکاران آن – رنگی از ملال به خود گرفته است. سیل پاسخ به پرسش هایی چون «چه باید کرد»، «چه می توان کرد»،«چرا اصلاحات مرد» و ... سرازیر شده است. اما در شرایط فعلی چاره ای نیست جز نقدی که چراغی به سوی آینده بگشاید. چراغی که باید به دست شخصی سپرده شود که هم قادر به نگاه داشتن چراغ باشد و هم آنان که در برافروختن این چراغ بوده اند را فراموش ننماید.

2- آنان که خود را اصلاح طلب نامیده اند، در این چند سال هرگز قادر – یا شاید عالم و در نگاهی بدبینانه حتی خواستار – به ایجاد نهادهای پایدار مدنی نشده اند. تمامی آن چه اصلاح طلبان ساختند و کاشتند، بر علیه خود آن ها قیام کرد و یا به کل از معنا خارج شد:اکثریت قریب به اتفاق احزاب برآمده از دوم خرداد تنها به کاریکاتوری از حزب شبیه اند که تعداد اعضای آن ها، با تعداد اعضای شورای مرکزی حزب یکی است، صندوق ذخیره ارزی بیشترین خدمتر ا به مجلس هفتم و دولت نهم کرد و اکنون از حیز انتفاع خارج شده است. زمانی بر طبل مطالبات سیاسی کوبیدند، بی آن که حد و مرزی برای آن مشخص کنند و بی آن که نیم نگاهی به توانایی های خویش برای تغییر و انعطاف ساختار برای پذیرش تغییر بیندازند. این گونه بود که هر کسی از ظن خود یار آن ها شد و با هر حرکت سیاسی، عده ای از صف اصلاح طلبان خارج شدند. از سیاست ورزی تنها «ائتلاف به هر قیمت» - حتی به بهای زیر پا نهادن اصول و ارزش های اولیه خویش – را آموختند و مصلحت را تنها در خاموش کردن روشنفکران و روزنامه نگاران و دانشجویان دیدند. این گونه است که در تقسیم غنایم، «جام می» به سیاسیون رسید و «خون دل» نصیب روزنامه نگاران و روشنفکرانی شد که تندروی کردند. تندروی هایی که یا باعث بیکاری گاهی به زندان رفتن روزنامه نگاران شد، گاهی با حمله به دانشجویان همراه شد و زمانی دیگر حکم ارتداد برای روشنفکران صادر کرد.

پس این گونه بود که «سید» اصلاح طلبان زمانی حمله به کوی دانشگاه را، حمله علیه دولت خویش – و نه دانشجویان – دانست، تعطیلی روزنامه ها واین گونه توجیه شد که «از کجا معلوم اینان [روزنامه نگاران] خود مقصر نبودند»، اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی حرکتی سیاسی نام گرفت و ... پس اگر حکم به زندان دانشجویان داده شد، اگر روشنفکران یا به زندان رفتند و یا با دریافت حکم ارتداد در لاک سکوت فرو رفتند، اگر روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل شدند، برای هر کدام توجیهی ساخته شد؛ و هیچ کس هم ازخود نپرسید که مگر قرار ما در پای صندوق های رای در دوم خرداد 76، حاکمیت قانون نبود؟ بزرگان اصلاحات معتقد به «آزادی به حد کافی» بودند، آن حد از آزادی که به روشنفکران، روزنامه نگاران و دانشجویان اجازه نقد می داد، به شرطی که نقد اینان نه متوجه اصلاح طلبان باشد و نه دل نازک اقتدارگرایان را بلرزاند.

پس چراغ روزنامه ها خاموش شد و تریبون ها یکی پس از دیگری از روشنفکران گرفته شد. «پاسداران مصلحت» به تایید «هواخواهان حقیقت» نیاز داشتند، اما تنها با سکوت، و این آغاز زوال اصلاحات بود.

3- سکوت این سه گروه، بیش از حد تصور اصلاح طلبان به آنان ضربه زد. با سکوت این سه دسته استراتژی های اصلاح طلبان تبدیل شد به کلمات مبهمی هم چون «آرامش فعال» و ... و راه اصلاحات و تقویت جامعه مدنی تنها از صندوق های رای گذشت. اصلاح طلبان ناخواسته – یا شاید هم خواسته – بیش از دیگران بر طبل خودی – غیر خودی کوبیدند و هرکس را که با آن ها نبود، بر آن ها نام نهادند. مردم زمانی آگاه بودند که رای خویش را روانه سبد آن ها کنند و انتخاباتی درست بود که نام آنان از صندوق بیرون آید .

این گونه بود که قرایت اصلاح طلبان از انتخابات، به انتخاباتی حداقلی بدل شد که دامنه اش هر روز بیش از پیش محدود شد. اصلاح طلبان که اکنون از برگزاری انتخابات مجلس هشتم می نالند، از یاد برده اند که اولین بار این دولت سیدمحمد خاتمی بود که انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرد و باز هم برای اولین بار در زمان سید محمد خاتمی بود که از مصطفی معین تا هاشمی رفسنجانی نسبت به سلامت انتخابات تشکیک کردند.

اصلاح طلبان که هم چون مقتدای خویش عبدالکریم سروش مدام بر طبل پلورالیسم می کوبیدند، در میان خود مبلغ تک صدایی شدند و هر صدای مخالف را در میان خود خاموش کردند. این گونه بود که بعد از چند سال اختلاف ها سر برآورد و شیخ مهدی کروبی – شاید ناخواسته – با شفاف کردن مرزبندی های خود با دیگر اصلاح طلبان، بیشتر خدمت را به آنان کرد.

4- این قصه هم چنان سر دراز دارد. اصلاح طلبان گویا قصد ندارند از اشتباهات گذشته خویش درس بگیرند. ائتلاف های مقطعی و تنها براساس منافع محدود زمانی، تاکنون جز خسران چیزی برای آنان نداشته است.

اکنون راهی برای اصلاح طلبان باقی نمانده است جز تجدیدنظر. نه تجدید نظر در اصول و مبانی انقلاب – آن چنان که اصول گرایان می خواهند و مدعی اند – بلکه تجدیدنظر در روش های اصلاحی خویش.


شنبه 1388/01/01

>>> ادوارنیوز: بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت  >>> خبرنامه امیرکبیر: حمله نیروهای امنیتی به هفت سین خانواده های دانشجویان دربند و دانشجویان مقابل اوین >>> بی بی سی: بازداشت برگزارکنندگان مراسم تحویل سال مقابل زندان اوین >>> دویچه وله: بازداشت اعضای خانواده های دانشجویان زندانی در مقابل زندان اوین >>> خرداد: سال نوی ایرانیان با بازداشت دانشجویان آغاز شد >>> ادوارنیوز: آخرین اخبار از وضعیت بازداشت شدگان لحظه تحویل سال نو در برابر زندان اوین  >>> سهیل سجودی:بازداشت اعضای دفتر تحکیم وحدت >>>سیدکوهزاد اسماعیلی: امین نظری بازداشت شد >>> سامان صفرزایی: بازداشت در مقابل زندان اوین >>>نوروز: معاون سیاسی حزب مشارکت: فشار به جریان مستقل دانشجویی نشانه وحشت اقتدارگرایان از فعال تر شدن آن ها در عرصه های سیاسی است >>>ادوارنیوز: آزادی 7 تن از بازداشت شدگان لحظه تحویل سال نو/ضرب و شتم بازداشت شدگان توسط پلیس امنیت  >>>ادوارنیوز: عبدالله مومنی:مسوولان دولت نهم و دستگاه قضایی در سال جدید در صدور احکام بازداشت و حبس صرفه جویی کنند >>>خبرنامه امیرکبیر: بیانیه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت درباره بازداشت خودسرانه اعضای شورای مرکزی و خانواده شان >>>گویانیوز: دانجشویان با ضمانت معلمان آزاد شدند

>>> امروز (شنبه) ساعت ۱۱ صبح ، از طریق تماس تلفنی دوست بسیار عزیز و گرامی ام، امین نظری، باخبر شدم که گویا کارهای اولیه برای آزادی دوستان دستگیر شده انجام شده است و قرار است همه افراد دستگیر شده، با قرار کفالت آزاد شوند. این خبر هنوز تایید نشده است.

>>> شنبه: متاسفانه هنوز امین نظری و بهاره هدایت در زندان هستند.

>>> بالاخره همه بچه ها آزاد شدن. هرچند هنوز بچه های پلی تکنیک ماه را از پنجره سلول خود راه راه می بینند. به امید آزادی همه زندانیانسیاسی - عقیدتی


جمعه 1387/12/30

همین الان (ساعت ۴:۳۰ عصر روز جمعه) خبر رسید  سه نفر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت (مهدی عربشاهی - میلاد اسدی - بهاره هدایت) در  تحصن مقابل زندان اوین دستگیر شده اند. خبرهای بعدی متعاقبا ارسال می شود

- پدر میلاد اسدی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و خانمی که احتمال می رود مادر نریمان مصطفوی ازدانشجویان در بند می باشد نیز، بازداشت شده اند.

پی نوشت: متاسفانه دوست بسیار عزیزم امین نظری و همچنین فرید هاشمی دیگر عضوشورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز بازداشت شده اند....

خبر ادوارنیوز

خبر خبرنامه امیرکبیر


پنجشنبه 1387/12/29

سیزده روز پس از مرگ امیرحسین حشمت‌ساران در زندان رجایی شهر؛

امیدرضا میرصیافی، روزنامه‌نگار، عصر امروز در زندان اوین درگذشت

بامدادخبر: امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس و روزنامه‌‌نگار فرهنگی عصر امروز در زندان اوین درگذشت. این اتفاق ناگوار در حالی رخ داد که صبح امروز "مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران" وضعیت جسمی و روحی این روزنامه‌نگار زندانی را وخیم گزارش کرده‌بود.

بر اساس این گزارش، صبح امروز امیدرضا میرصیافی راهی بهداری زندان اوین شده‌است. این وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به علت رنج بردن از بیماری افسرد‌گی و عدم تحمل شرایط زندان، راهی بهداری زندان اوین شد.

این روزنامه‌نگار فرهنگی که با شرایط بد روحی و روانی در زندان دوران محکومیت خود را سپری می‌کرده‌، مجبور به استفاده از قرص‌های آرام‌بخش و اعصاب بوده‌است. وی صبح امروز با مصرف این قرص‌ها دچار وضعیت بد جسمی شده و به بهداری زندان اوین برای درمان منتقل می‌شود.

امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده‌بود. وی پرونده مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات نیز داشت که تاریخ برگزاری جلسه داد گاه آن اردیبهشت ماه سال آینده است.

با آن‌که این زندانی عقیدتی شرایط بهره‌گیری از مرخصی استعلاجی را داشت، اما مسئولین زندان و دادگاه با درخواست مرخصی وی موافقت نکرده‌بودند که همین امر باعث بدتر شدن شرایط روحی و روانی وی شده‌بود.

پیش از این مجموعه فعالان حقوق بشر، با توجه به افسرد‌گی وی و عدم تحمل زندان، اعلام کرده‌بودند که میرصیافی نیاز مبرم به دریافت مرخصی استعلاجی و خروج از زندان دارد و زندانی بودن وی با توجه به شرایط روحی و روانی این وبلاگ‌نویس سلامت جسمی او را به شدت تهدید می‌کند.

متأسفانه عدم پی‌گیری مسئولان زندان به وضعیت این زندانی عقیدتی، سبب بروز فاجعه‌ای دیگر شد. امیدرضا میرصیافی، دومین زندانی عقیدتی سیاسی است که در طی دو هفته گذشته و پس از مرگ امیرحسین حشمت ساران در روز جمعه پانزدهم اسفند، بر اثر عدم رسیدگی و توجه مسئولان زندان در زندان درگذشت.

گزارش ذیل در بر گیرنده مشاهدات دکتر حسام فیروزی، پزشک و فعال حقوق بشر زندانی است که به‌ عنوان یک متخصص و شاهد، فوت این زندانی عقیدتی را حاصل بی‌توجهی مسئولان زندان و کادر پزشکی می‌داند.

در حدود ساعت 12 ظهر خبردار شدم که امیدرضا میرصیافی حال خوبی ندارد. به سراغ او رفتم و او را به بهداری داخل بند 7 زندان اوین انتقال دادیم. من در آن بهداری برایش لوله‌ معده قرار دادم و معده‌ او را شست‌وشو دادم، برایش رگ گرفتم و اقدامات اولیه را انجام دادم. از پزشک آن‌جا درخواست کردم که داروی آتروپین برای او تجویز کند و داروی لینگر به او دهد. ولی پزشک بهداری گفت که سرم یک‌سوم برای او کافی است و من را با توهین از اتاق بیرون کرد. اما من هم‌چنان اصرار داشتم که این‌جا نمی‌توانید کاری انجام دهید و باید او را به بیمارستان بیرون مثل بیمارستان لقمان، منتقل کنید، چون وی به دلیل خوردن تعداد زیادی قرص پروپرانول با افت شدید فشار خون و کاهش تعداد ضربان قلب روبه‌رو شده‌بود و فشارش زیر 7 بود. اما پزشکان گفتند ما خودمان می‌دانیم باید چه کاری انجام دهیم و من را از اتاق بیرون کردند.

من باز پشت در بهداری ایستادم و مصرانه خواستم که او را به دلیل افت فشارخون و به دلیل این‌ که بدن وی کاملاً سرد شده‌بود، به بیمارستان لقمان منتقل کنند، اما پزشکان بهداری زندان به من گفتند این مساله ارتباطی با شما ندارد و ما می‌دانیم چه کاری انجام دهیم. اما با اصرار بیش اندازه‌ من او را به بهداری پایین زندان اوین منتقل کردند و از آن‌جا به بعد را دیگر من هیچ اطلاعی ندارم به دلیل این ‌که به من اجازه‌ ‌هم‌راهی با وی را ندادند.

نکته‌ای که مهم است، این است که پزشکان زندان در ابتدا حتی سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند. آن‌ها همه چیز را به عنوان تمارض محسوب می‌کنند. مسئولان زندان و پزشکان این‌جا برای جان زندانیان، کوچک‌ترین اهمیتی قایل نیستند.

از نظر من که یک پزشک هستم، امیدرضا میرصیافی دچار افسرد‌گی شدید بود و به هیچ وجه نمی‌توانست شرایط زندان را تحمل کند، حتی پرونده‌های پزشکی خود را مبنی بر دارا بودن افسردگی شدید به پزشکان زندان ارائه داده بود، اما متأسفانه کوچک‌ترین توجهی به وی نشد.

این واقعه کم‌کاری صددرصد پزشکی زندان است. او دچار مشکل افسردگی شدید بود. من از وی خواسته‌بودم تا او به روان‌پزشک مراجعه کند، ولی او پس از مراجعه به روان‌پزشک زندان، هیچ نتیجه‌ای ندید زیرا این روان‌پزشک برای کسی‌ که فکر خودکشی داشته و چند بار اقدام به خودکشی نیز انجام داده‌بوده‌است، فقط داروی آرام‌بخش تجویز کرده‌بود، در حالی‌ که وی حتما نیاز به بستری شدن فوری داشت.

منبع


چهارشنبه 1387/12/21

آيت‌الله جنتي گفت: اين كشور تنها نقطه روي زمين است كه مي‌تواند بشر را نجات دهد و تنها مردان توانمندي كه توانستند اين حركت را به خوبي اداره كنند و ادامه دهند، امام و مقام معظم رهبري بوده و هستند.

لینک خبر


چهارشنبه 1387/12/07

پلی تکنیک

با حملات نیروهای امنیتی به دانشجویان پلی تکنیک و بازداشت های گسترده دانشجویان طی روزهای گذشته هم اکنون بیش از 30 دانشجوی پلی تکنیک در زندان مخوف اوین در بازداشت می باشند. اسامی زیر مربوط به 25 دانشجوی پلی تکنیک است که بازداشت و انتقال آنان به زندان اوین تایید شده است. از وضعیت 8 دانشجوی دیگر نیز اطلاعی در دسترس نمی باشد که تا زمان مشخص شدن وضعیت آنها از ذکر نامشان خودداری می شود. اسامی این 25 دانشجو عبارتند از: 1- جعفر اعتقادی پور / 2- پاشا امیرمظفری / 3- سعید برزگر / 4- رضا بلباسی / 5- حسین ترکاشوند / 6- علیرضا تقوی / 7- مجید توکلی / 8- عباس حکیم زاده / 9- سجاد خادم / 10- محمد خطایی / 11- کوروش دانشیار / 12- انوشیروان زاهدی / 13- رسول سرمدی / 14- اسماعیل سلمانپور / 15- کبیر فاضلی / 16- روشنک فانی / 17- احمد قصابان / 18- ابراهیم قربانپور / 19- پاشا کوهساری / 20- نوید گرگین / 21- حمید میر حسینی / 22- مهدی مشایخی / 23- نریمان مصطفوی / 24- محمد نصیری / 25- مهدی یعقوبی / از این 25 دانشجوی پلی تکنیک مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی و احمد قصابان در ساعت 7 صبح بامداد روز گذشته با حمله همزمان نیروهای وزارت اطلاعات به منازل آنها بازداشت شدند. مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار از حدود 1 ماه پیش بازداشت و به زندان اوین منتقل شده اند. پس از اعتراضات دانشجویان به پروژه دفن شهید، نیز بیش از 70 دانشجو بازداشت و به کلانتری 107 فلسطین منتقل شدند که اکثر آنان پس از 1 روز آزاد شدند، اما بیش از 20 دانشجو از میان آنان روانه زندان اوین شدند.

منبع: خبرنامه امیرکبیر

پی نوشت: به شدت مایلم ببینم آقای خاتمی و دوستانشان به عنوان فعال سیاسی و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که طبیعتا باید روی رای دانشگاهیان حساب کرده و همواره دانشگاه را از پایگاه های اصلی خود نامیده اند، چه واکنشی از خود نشان می دهند.


یکشنبه 1387/12/04

علی اصغر شفیعیان، دبیر اسبق سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا، از زمان لغو مراسم سالگرددرگذشت مهندس بازرگان در زندان است. گویا بعد از گذشت ۱۶ روز به همسر وی این اجازه را داده اند که با وی ملاقاتی داشته باشد.

دستگیری تنها به جرم اطلاع رسانی و درباره مراسمی که هیچ کس از لغو آن خبر نداشت، از آن اتفاقاتی است که فقط در این جا می تواند اتفاق بیفتد. کاری از دستمان - طبق معمول - بر نمی آید. تنها امیدوارم علی اصغر شفیعیان هر چه سریع تر آزاد شود و به منزل خود برگردد.


جمعه 1387/11/11

غلام حسین الهام: با روي كار آمدن دولت نهم مردم خود را صاحب كشور مي‌دانند و طعم آزادي و آزادگي را چشيدند.

پی نوشت: هیچ توضیحی ندارم. شما دارید؟


چهارشنبه 1387/10/11

چندی پیش روزنامه کارگزاران مطلبی منتشر کرده بود با نام:"توقیف هر روز منتشرمی شود". حالا امروز هم شماره جدید توقیف منتشر شد و  قربانی جدید کسی نبود جز روزنامه کارگزاران. توقیف کارگزارن گویابه دلیل چاپ بیانیه دفتر تحکیم بوده است. چه نیازی است به دلیل؟ مدیریت سرهنگی در عرصه فرهنگی نیازی به ارائه دلیل ندارد. دوستان گویا فراموش کرده اند که  "ارتش" چرا ندارد. این هم انتهای کار "کارگزاران" بود. حکم اعدام روزنامه ای دیگر  صادر شد و باز هم عده ای از روزنامه نگاران بیکار شدند و از فردا هم باید شاهد مصاحبه ها و مطالب احساسی و سیل بیانیه ها در اعتراض به توقیف این روزنامه باشیم.  بیانیه هایی که سال هاست صادر می شود و هیچ نتیجه ای هم ندارد. دوستان اصلاح طلب می توانند با افتخار بگویند که این هنوز از برکات سحر است! و اگر آقای خاتمی بیایند نه روزنامه ای توقیف می شود و نه...

دوستان عزیز، کارگزاران هم توقیف شده است.

>>> آن مرد آمد - محمدرضا یزدان پناه

>>> کارگزاران توقیف شد - سهیل سجودی

>>> باز هم توقیف - نفیسه زارع کهن

>>> توقیف کارگزاران - اعظم ویسمه

>>> بغض بد - سامان صفرزایی

>>> لعنت بر توقیف - محمدرضا نسب عبداللهی

>>> به افتخار حماس - پدرام رضایی زاده

>>> برای هجوم بی امان درد - مریم مهتدی


دوشنبه 1387/10/09

دور جدید حملات اسراییل به شهر غزه، تحریک احساسات تقریبا تمامی مردم دنیا را به همراه داشته است. نوشتن و صحبت کرد درباره غزه امروزه بسیار دشوار است. اقتدارگرایان در مقابل مسایل موجود مابین فلسطین – اسراییل، بسیار حساس اند  هیچ حرف و سخن و نظری جز قرایت رسمی را بر نمی تابند. از سوی دیگر تبلیغات یک طرفه ای که به مدت 30 سال بر ذهن مردم درباره این مساله نقش بسته است، هرگونه اظهارنظری در این باره را بدون پیش زمینه ذهنی، بسیار دشوار می کند.

درباره اتفاقاتی که این روزها در نوار غزه می افتد، بزرگ ترین مقصر را باید دولت هایی دانست که با دخالت های خود مانع برقراری آرامش در این منطقه می شوند. صلح پایدار در منطقه، به معنای توافقی دو جانبه و همراه با رضایت طرفین است که منافع نسبی هر دو طرف را تا حدودی تامین کند.  طبیعتا نخستین اصل برای برقراری چنین صلح پایداری، آن است که تندروهای دوطرف که سخن از محو و نابودی طرف مقابل بر زبان می رانند، منزوی شوند و قدرت را در دست نداشته باشند.

نکته جالب درباره وقایع امروز غزه اما آن است که آنان که حقوق بشر را دست مایه قدرت های بزرگ برای استثمار دیگر کشورها می خوانده اند و صراحتا دم از نفی اعلامیه جهانی حقوق بشر می زنند، اکنون پرچم حقوق بشر را در دست گرفته اند و در میانه میدان، ندای هل من مبارز سر داده اند. برادران عزیز، چراغی که به منزل رواست، به مسجد حرام است!

نوار غزه


سه شنبه 1387/10/03
سایت خرداد (اصلاحات ساختاری - حامیان عبدالله نوری) بالاخره آغاز به کار کرد. از این سایت حتما بازدید نمایید.

http://khordaad.com

عبدالله نوری


سه شنبه 1387/09/26

در آخرین سفر جرج بوش به عراق، اتفاقی افتاد که پیش و بیش از این، خیلی ها به آن پرداختند. پرتاب کردن یک لنگه کفش به سوی جرج بوش از سوی خبرنگار عراقی، باعث شد تا وی بازداشت شود.

در حال حاضر نمی خواهم به بحث درباره چرایی این عمل و یا اشتباهات جرج بوش یا درست یا نادرست بودن حمله به عراق بپردازم. بحث من، در ارتباط با مساله ای است که خبرگزاری فارس – بازوی خبری اقتدارگرایان آن را "دموکراسی آمریکایی" نامیده  است.

طبق اخباری که این خبرگزاری مخابره کرده است، "منتظر الزيدي" خبرنگار عراقي شبكه خبري "البغداديه"، بازداشت شده  است. خبرگزاری فارس با طعنه از این قضیه یاد کرده و دستگیری وی را نشانه ای از انحطاط "دموکراسی از نوع آمریکایی" نامیده است.

حالا بیاید فرض کنیم که این اتفاق در ایران می افتاد. مثلا خبرنگاری در یکی از کنفرانس های مطبوعاتی یکی از استانداران، دست به چنین اقدامی می زد. توجیه وی هم این بود که :" به علت شغل خبرنگاري خود بدبختی های مردم را از نزديك مشاهده مي‌كرد و همين بهترين انگيزه او براي اين اقدام شده بود." فکر می کنید چه بلایی سر وی می آمد؟

حالا ببینید آمریکا چه کشور اشغال گر و عراق چه کشوری اشغال شده  ای است که در آن یک خبرنگار به دلیل پرتاب لنگه کفش به سوی رییس جمهور آمریکا و نخست وزیر عراق، بازداشت می شود و بعد خانواده وی نیز به این بازداشت اعتراض می کنند. این جا همان عراقی است که در زمان صدام حسین مردم به هر بهانه کوچکی اعدام می شدند و هیچ کس یارای آن را نداشت که کوچک ترین اعتراضی کند. حالا همین افراد که در زمان صدام حسین در مقالب خیل جنایات وی ساکت بودند و هرگز جسدهای بر زمین افتاده مردمان عراق و ایران را نمی دیدند، اکنون تبدیل به معترضانی شده اند که قصد دارند با پرتاب لنگه کفش، معشوق آزادی و دموکراسی و حقوق بشر را در آغوش کشند.

در وصف برتری دموکراسی همین بس که اکنون  همه مردم عراق، خود را به صورت شهروندانی می بینند که دارای حق هستند و حتی بعد از پرتاب کفش به سوی رییس جمهور، با سخن راندن از حقوق بشر، خواستار آزادی خبرنگار فوق الذکر هستند. مگر دموکراسی جز این است که شهروندان خود را به معنای واقعی کلمه "شهروند" بدانند، از حقوق شهروندی خود مطلع باشند و آن را از حاکمان طلب کنند؟ آیا ممکن این اتفاق در زمان صدام حسین بیفتد؟ آیا یک خبرنگار منتقد حق این را داشت که در کنفرانس خبری صدام حسین شرکت کند؟

"منتظر الزیدی" با هر قصد و انگیزه ای این کار را کرد، پرتاب لنگه کفش هایش هیچ نتیجه ای نداشت جز آن که بار دیگر برتری دموکراسی آمریکایی را به جهانیان اثبات کرد.

در همین زمینه:

>>> خانواده خبرنگار عراقي: از سرنوشت "منتظر" بي‌خبريم

>>> وداع با بوش در عراق با لنگه كفش!

>>> تلويزيون «البغداديه» خواهان آزادي خبرنگارش شد

>>> بوش به لنگه كفش‌ها در بغداد جا خالي داد!

>>> تشكيل كميته‌اي از100 وكيل براي دفاع از الزيدي

 


جمعه 1387/09/22

دیروز (۵شنبه) به دیدار عبدالله نوری رفتیم. در این دیدار دوستانی چون سهیل سجودی ، علی انجم روز ، سیامک قلی زاده ، حامد قلی زاده، رضا فرصتی و از ادوار تهران احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی و حسن اسدی زیدآبادی حضور داشتند.

نکته جالب این دیدار اما اول از همه اعتماد به نفس نوری و در وهله دوم، صراحت او بود. عبدالله نوری خیلی راحت درباره بعضی از مسایل حرف زد، تحلیل های خود را از اوضاع ارائه داد و ...

در این دیدار 3 ساعت و نیمه، به نتایج خوبی رسیدیم. عبدالله نوری برخلاف سید محمد خاتمی، نشان داد که به خوبی جنم ریاست جمهور شدن رادارد. وی برخلاف خاتمی، به حرف هایی که می زند معتقد است و پای آن حرف ها هم می ایستد.

دیدار دیروز به من اثبات کرد که ما در حمایت از نوری به راه اشتباهی نرفته ایم. راهی که پایانش، روشن است.

 در همین زمینه:

>>> ملاقات با شخصیت ممنوعه!

>>>  گزارش خبرگزاری ایلنا

احمد زیدابادی - من - رضا فرصتی- ناشناس! - عبدالله نوری


شنبه 1387/09/16
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم، از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای تا سر در قفای آزادی
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله می کند دایم، بر بنای آزادی
در محیط طوفان زا، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
می توان ترا گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل می کند در این محفل
دل نثار استقلال جان فدای آزادی

شنبه 1387/09/02

دیرگاهی است که مرز پرگهر ما، ایران، در شرایط سخت و بحرانی به سر می برد. از یک سو در داخل، میهن در شرایط بغرنج و دشواری به سر می برد و از سویی تحت فشارهای روزافزون بین المللی قرار داریم. در دوره 4 ساله حاکمیت دولت نهم، چهار قطعنامه از طرف شورای امنیت علیه ایران صادر شده و فشارهای فزاینده بین المللی بیش از پیش کشور را به نقطه اوج بحران نزدیک می کند. از این رو ضرورت دارد تفکری کثرت گرا با حضور در حاکمیت، در عین تلطیف فضای سیاسی و بهبود وضعیت اقتصادی، کشور را از زیر بار فشار نهادها و مجامع بین المللی خارج سازد.

با توجه به مسایل پیش گفته شده، معتقدیم تنها راه نجات و برون رفت ازوضعیت فعلی کشور، به میدان آمدن شخصیتی است که قادر باشد با حضور در حاکمیت خواسته های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ملت را تحقق بخشد. شخصیتی که به عنوان نقطه ثقل جنبش های اجتماعی قرار گیرد و تقویت و رشد نهادهای مدنی را دراولویت قرار دهد.

با توجه به مسایل فوق الذکر، ما امضا کنندگان این نامه از آقای عبدالله نوری درخواست می کنیم با توجه به سوابق خود در وزارت کشور و مدیرمسوولی روزنامه خرداد و با توجه به سوابق ایشان در ایستادگی بر آرمان های خود، در انتخابات دهم ریاست جمهوری حضور پیدا کنند و پیگیر خواسته ها و مطالبات به حق مردم ایران که از زمان مشروطه تاکنون به تعویق افتاده است، باشند. لذا از ایشان برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، دعوت به عمل می آوریم.

برای امضای این نامه یک ایمیل همراه با نام و نام خانوادگی و در صورت تمایل شماره تلفن خود، به آدرس  noori.gilan@gmail.com  ارسال نمایید.

پی نوشت: وبلاگ حامیان نوری در گیلان


شنبه 1387/08/25

هادی حبیبی  عزیز (مدیر وبلاگ گفتمان اصلاحات) در کامنتی که در وبلاگ قبلی ام گذاشته بود، سخنانی درباره کاندیداتوری  عبدالله نوری گفته بود. متن کامنت وی رادر  پایین به طور کامل می گذارم. از همه دوستان دعوت می کنم که درباره موضوع انتخابات و این که کدام کاندیدا را با چه ویژگی هایی باید انتخاب کرد، چیزی بنویسند.

آرش جان شما را بسیار پخته تر از آنچه می نمایید می پنداشتم. درست است که اصلاح طلبان پیشرو می گفتند تحریمیان باید کاندیدایی معرفی کنند و بر حول او به صحنه سیاست ورزی بیایند. این مطلب قبل از آنکه بهانه ای باشد برای پیشبرد رویکرد تحریم! اشاره ای داشت به استفاده از ظرفیت های قانونی و در جهت مشارکت. در واقع قاعده راهنمایی بود برای اینکه بخشی از شهروندان بتوانند در جهت کسب حقوق خویش حرکت نمایند. لذاآنان هرگز نگفتند که مقولاتی نظیر تایید صلاحیت، اجماع اصلاح طلبان و برنامه ها نقشی در شرکت یا عدم شرکت ندارند. متاسفانه باز هم حرف را دست نفهمیدید و حرف نفهمیده را هم بهانه حمله به اصلاح طلبان پیش رو نموده اید که دیدید به آنچه شما هم گفته اید عمل نمودیم و ره به جایی نبردیم؟! پس همان تحریم بهتر نبود؟! واقعا" امثال احمد زیدآبادی خجالت نمی کشند که حرف های 4 سال پیش اصلاح طلبان پیشرو را لای زرورق از جنس کرمانی! می پیچند و به خورد این و آن هم می دهند در حالیکه می بایست به جای آن بابت تحلیل اشتباهشان و ضرر و زیانی که از ناحیه آن گونه تلیلها حاصل آمده است در مقابل مردم شرمساز باشند؟! شرم و حیا هم بد چیزی نیست. هنوز اراجبف او را در مناظره با تاج زاده و قهر مسخره و تبلیغاتی او را فراموش نکرده ام. امروز نیز همان ناز بدقواره و عشوه خرکی را به زیور دروغ، عدم صداقت و تحربف هم آراسته اند! مبارکتان باد این نوزاد نامشروع تحریم قبل از نمایش مشارکت ورزی!

این چه می گویم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست!


چهارشنبه 1387/08/22

چرا نوری، چرا ایستادگی، چرا نوگرایی؟

ترافیک شدید خیابان آزادی راه را بر حضور بسیاری از کسانی که  در دومین نشست حامیان "عبدالله نوری" دعوت بودند، بست. اما این ترافیک به عادت مالوف ایرانی‌ها هم گره خورد تا نشست با 45 دقیقه تاخیر آغاز شود .پایه‌ی بحث بر «چرا نوری؟» بود و حاضران هر یک از دیدگاه خود کوشیدند تا پاسخ این پرسش را دهند و یک جمع‌بندی مقدماتی از این دیدگاه‌ها داشته باشند.

یکی از حاضران اشاره کرد که «عبدالله نوری، انگیزه‌بخش است و با طرح نام او به انتخابات آتی امیدوار شده». دیگری نیز که از حاضران در نشست مقدماتی نخست روز پنج‌شنبه‌ی گذشته بود، به تلاش‌هایی پرداخت که با نوری و جریان "نوگرایی" اصلاحات ایران گره خورده است. او گفت که «هواداران خاتمی از منطق قدرت‌مندی برای توجیه حضور خود در انتخابات برخوردار نیستند». آغاز «چرا نوری؟» اما با سخنان یکی از روزنامه‌نگاران حاضر در نشست بود که بر «جریان بودن و دنباله‌ی اجتماعی پیدا کردن» گروهی که اکنون در پشت نام عبدالله نوری قرار گرفته‌اند، تاکید کرد. "ساسان آقایی" گفت: «ما به یک بازتعریف در جریان اصلاحی ایران نیاز داریم، اصلاحاتی که مطالبات اساسی و به حق مردم ایران را در یک چارچوب جای دهد و بتواند بدنه‌ای اجتماعی را سامان بخشد. در حقیقت ما به دنبال قهرمان‌پروری کاذب و شخصی کردن و محدود کردن جریان به فرد نیستیم بل‌که عبدالله نوری در شرایط کنونی تنها یک تابلوست که با مطالبات جریان اصیل و مستقل اصلاح‌طلبی ایران هم‌خوانی دارد و به راستی نوری ظرف مناسبی است برای آن چه که جریان نوگرای اصلاح طلبی ایران به دنبال آن است. این جریان به بازتعریف اصلاح‌طلبی در تمامی بخش‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با تاکید بر تغییرات ساختاری این بخش‌ها اعتقاد دارد و بر این باور است که اگر به شکل شفاف و روشن، اصول خود را اعلام و پای این اصول بایستد، این ساخت قدرت خواهد بود که عقب می‌نشیند» به گفته‌ي این روزنامه‌نگار باید توجه داشت که پیروزی جریان تازه و مستقل اصلاح‌طلبی ایران، در گرو ایجاد جنبشی اجتماعی و پویاست و این کار آسانی نیست؛ «ما دو راه داریم، یا رقابت سیاسی را به قدرت واگذار کرده و در خانه استراحت کنیم، یا بکوشیم اصلاحاتی ساختاری و جدید را از منظر خود با بهره‌گیری از گذشته‌ی منفعل آن تعریف کنیم و با ایستادگی بر سر اصول این تعریف بکوشیم در این ساخت توتالیتری مطلقه را شکاف ایجاد کرده و بر زیاده‌خواهی آن غلبه کنیم. این که این پروژه کی و در چه زمان به ثمر نشنید، البته بسته به پارامترهای بسیاری دیگری هم دارد که خارج از قدرت تحلیل و پیش‌بینی ماست. شاید بدنه‌ی اجتماعی همان گونه که گمان ماست، با این اصلاحات ساختاری و تغییرات اساسی هم‌راهی کند که آن را خیلی زود در آغوش بگیرد، آن وقت است که در همین انتخابات هم می‌توان به تایید صلاحیت نوری به عنوان نماد جریان و پیروزی وی در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم چشم دوخت، شاید هم جامعه‌ی ایران هنوز قادر به هضم و پذیرش یک نوگرایی چنین نباشد که در این صورت نیز ما چیزی را از دست نمی‌دهیم. بل‌که با سامان‌دهی و انسجام بخشیدن به کار جمعی خود تلاش می‌کنیم، هم چنان جریان را زنده نگه داریم و گسترش دهیم تا روزی که قدرت تحمیل کاندیدای خود را به حاکمیت پیدا کنیم. شانس پیروزی جریان اصیل و مستقل اصلاح‌طلبی در انتخابات آتی تا مقدار زیادی بسته به این دارد که ما چه قدر بتوانیم، صدای خود را به جامع‌ی ایران برسانیم و این صدای جدید اصلاح‌طلبی تا چه مقدار در جامعه کنش ایجاد می‌کند» "مهدی تاجیک"، دیگر روزنامه‌نگار حاضر در تایید سخنان رفته، خاطرنشان ساخت: «پروژه‌ی ما، پروژه‌ای صرفن انتخاباتی نیست که با این انتخابات پرونده اش بسته شود. پروژه‌ی ما در حقیقت ارایه‌ی بسته‌ای کارآمد و بااصالت برای اصلاح کلی وضعیت کنونی و تغییر ساختاری قدرت نامحدود است. عبدالله نوری نیز به واقع نماینده‌ی چنین جریان و خواستی است. ما برای اصلاح‌طلبی در هر بخشی به استانداردهایی قائلیم که به شکلی مصداقی دارد بحث می‌شود و در آینده‌ای نزدیک بسیاری از این استانداردهای در بخش سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برای همه روشن خواهد شد. از دیدگاه جریانی که ما به دنبال ایجاد آن هستیم، باید بر این استانداردها ایستاد و سقف اصلاح‌طلبی را پایین نیاورد. اگر بتوانیم چنین جریانی را شکل دهیم، فارغ از این نتیجه‌ی انتخابات آتی چه خواهد بود، پیروز شده‌ایم چه، این جریان می‌تواند با اجتماع سخن گوید، وارد تعامل شود و بدنه‌ی اجتماعی را با خود همراه سازد».

پرسشی که در این قسمت مطرح شد، این بود که «اگر هدف انتخاباتی نباشد، چگونه می‌توان افرادی را اقناع کرد که اکنون تنها به خلاصی از وضعیت موجود و رهایی از دست دولت نهم می‌اندیشند؟» "بهروز صمدبیگی"، روزنامه‌نگار به این پرسش، پاسخی چنین داد؛ « در فاز نخست شکل‌گیری جریان، باید رفت سراغ کسانی که به شکلی اساسی خواستار تغییر هستند و این دگرگونی را در متن و نه حاشیه می‌جویند. در این مرحله وفاداران به جریان نوگرایی هستند که می‌توانند جریان را بر فونداسیون قوی استوار سازند نه کسانی که تردید و شبهه‌ای نسبت به اهداف، استانداردها و خط قرمزها دارند. اما اگر کسی تنها به دنبال خلاصی از دست دولت نهم است، باید پرسید که کشور بدون احمدی‌نژاد چگونه خواهد بود؟ آیا صرف این که احمدی‌نِژاد رییس‌جمهور نباشد و هر کس دیگری باشد، مشکلات ایران حل خواهد شد؟ چه مقدار، از این بدبختی‌هایی که پدید آمده، صرف این که احمدی‌نژاد برود، حل می‌شود؟ رفتن دولت نهم مهم است یا آمدن دولتی کارآمد که بتواند؟ بتواند دگرگونی اساسی در وضعیت کنونی ایجاد کند. آیا بر فرض محمد خاتمی می‌تواند، در سیاست خارجی حاکمیت دست برده و آن را تغییر دهد؟ تجربه‌ي دو دولت وی نشان داده که متاسفانه در این زمینه هیچ اختیاری را نمی‌توان برای دولت احتمالي خاتمي و ديگران كسان مطرح شده در اين روزها متصور بود. بنابراین این باور اشتباه است که اگر احمدی‌نژاد نباشد، سیاست خارجی ایران  و روند پرونده‌ی هسته‌ای بهبهود می‌یابد و شورای امنیت دیگر قطعنامه صادر نمی‌کند. تاکید همه‌ی ما باید بر این باشد که چه کسی می‌تواند؟ چه کسی می‌تواند رفتار کنونی داخلی و خارجی حاکمیت را با ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی این قدرت مطلقه، مهار کند».

به پیشنهاد "حسن اسدی"، عضو سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم که یکی از جدی‌ترین تشکل‌های پشتیبان عبدالله نوری و جریان اصیل و مستقل اصلاح‌طلبی است، پرسش‌های احتمالی دیگر نیز که در روبه‌رو شدن با پدیده‌ي عبدالله نوری مطرح می‌شود، به بحث گذاشته شد. «امکان ردصلاحیت عبدالله نوری» یکی از مهم‌ترین این مسایل بود که اسدی در این باره خاطرنشان ساخت: «برای دوستان ما، به نظر می‌رسد که مفاهیم تغییر کرده است. این که برویم دنبال کسی که شورای نگهبان تایید کند، آیا این اخلاقی و خوب است! تفسیر بطنی این حرف می‌شود این که اگر کسی را شورای نگهبان تایید کرد، انسان خوبی است، اگر رد شد، صلاحیت ندارد. در حقیقت شما با اين کار خود، مشروعیت می‌بخشید به داوری ناصواب شورای نگهبان، تن‌می دهید به یک روال غیرقانونی و غیردموکراتیک. البته یک زمانی است که معتقدید که این داور عادل و منصف و بی‌طرف نیست اما رفتن به سمت کسی که تایید این داور را دارد را به عنوان استراتژی پی می‌گیرد. در این جا هم باز استراتژي درست دوستان، پیش‌فرض‌های اشتباهی دارد. چون این آقای خاتمی هم تایید این داور را ندارد. اصلن آن‌ها چیزی را به اسم اصلاح‌طلبی قائل نیستند که بخواهند تایید کنند. نهایت رقابت سیاسی در قدرت این است که مثلن احمدی‌نژاد با قالیباف رقابت کند یا با لاریجانی. قدرتی با چنین مشخصه‌های تمامیت‌خواهی اصلن جریان اصلاح‌طلبی را قانونی نمی‌داند که بخواهد قدرت را با آن تقسیم کند. جریان اصلاح‌طلبی را اپوزیسیون می‌داند، چه خاتمی‌اش را چه نوری‌اش را. وقتی یک چنین دیدی حاکم است، اصلن اجازه‌ی حضور نمی‌دهند، اگر هم دادند، همه‌ی بحران‌ها را می‌اندازند گردن جریان اصلاح‌طلب، بعد هم قدرت تحرک را از آن سلب می‌کنند. این جا لازم است که اگر دید شما حضور در قدرت است، با کسی وارد شوید که بتواند بایستد در برابر چنین جریانی. خب آقای خاتمی مال این کار نیست، نه می‌تواند گوش به فرمان قدرت باشد، نه دلش می‌خواهد در برابر فرمان قدرت بایستد. بنابراین باز کسی مثل عبدالله نوری با آن سابقه این جا به کار می‌آید اگر حتا دید شما انتخاباتی و رسوخ به قدرت باشد. بالاخره دو حالت بیش‌تر نمی‌توان متصور بود. یک حالتش این است که می‌خواهید تن بدهید به تصمیم شورای نگهبان، پس به‌تر است، تصمیم این که چه کسی هم رییس‌جمهور شود را واگذار کنید به خود قدرت و بروید کنار اما اگر واقعن قصد تاثیرگذاری بر جریان انتخابات دارید، باید با کسی وارد شوید که می‌تواند این تاثیر مثبت را بگذارد».

دومین نشست مقدماتی حامیان نوری، پس از این بحث‌های گسترده، به بررسی امکان و توان اجرایی حاضران برای فعالیت و کنش در جریان نوگرایی اصلاحات نیز پرداخت و راه‌کارهای تعامل با نخبگان، دانشگاهیان، فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران و گروه‌های فعال اینترنتی را مرور کرد. در این بخش اعلام شد که «نداشتن رسانه‌ی مکتوب، گرچه ناراحت کننده اما نه چندان تاثیرگذار است و در فاز مقدماتی، اینترنت به عنوان به‌ترین و سهل‌ترین رسانه ی در دسترس همه می‌تواند پاسخ‌گوی نیاز فعلی باشد». هم‌چنین با اعلام «موافقت تلویحی عبدالله نوری با تاسیس سایت» حاضران توافق کردند تا در آینده‌ای بسیار نزدیک، سایت هواداران و کلوب حامیان را راه‌اندازی کنند تا ارتباط بیش‌تری با گروه‌های مرجع برقرار کنند. راس ساعت 9 شب روز چهارشنبه، پایان نشست اعلام شد.


درباره ما
یک "آرش بهمنی" که از تمام کارهای دنیا فقط نوشتن را بلد است
>>>
Arashbahmani[at]Gmail[dot]com
>>>
اگر از من بپرسند تو زمام دار یا قانون گذاری که از سیاست حرف می زنی، پاسخ می دهم که نه این و نه آن و به همین خاطر است که از سیاست حرف می زنم. اگر زمام دار یا قانون گذار بودم وقتم را با نوشتن این که چه باید کرد تلف نمی کردم: یا کاری را که لازم بود انجام می دادم یا لب فرو می بستم. شهروند کشوری... وعضوی از پیکر دارای حق حاکمیت هستم، هر چند ممکن است سخنم در مسایل عمومی نفوذ ناچیزی داشت باشد، اما به خاطر حق اظهارنظری که درخصوص این مسایل دارم موظفم از آن آگاه باشم و در مورد آن بررسی کنم.
ژان ژاک روسو/ قرارداداجتماعی
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو
عناوین
پيوندهاي روزانه
گاهشمار اعتراضات پس از انتخابات
ستایش آزادی در مراسم یادبود فروریختن دیوار برلین
دیوار برلین چگونه فرو ریخت؟
جشن بیستمین سالگرد سقوط دیوار برلین
24 ساعت تا اعدام احسات فتاحیان
احضار وکیلان حقوق بشری
آخرین وضعیت زندانیان سیاسی
برگزاری دومین جلسه‌ دادگاه بهزاد نبوی
تجمع خانواده‌های زندانيان سياسی در مقابل قوه قضاییه
بهرام اسماعیل بیگی:ادوار تحكیم، خار چشم كودتاگران
دیدار با علی تاجرنیا
صدور قرار 20 روزه بازداشت کوهزاد اسماعيلي مسوول شعبه گیلان سازمان ادوار
بیانیه سازمان ادوار درباره دستگیری اعضا
جدیدترین مصاحبه میرحسین موسوی
حاشیه های حضور صفارهرندی در دانشگاه گیلان
پیام ویدویی مهدی کروبی
دانلود نرم افزار فیلترشکن اولترا سرف - U96
بازخوانی یادداشتی قدیمی از دکتر حسین بشیریه
تماس تلفنی آیت الله العظمی منتظری با مهدی کروبی
تهدید سبزهای خارج نشین
نامه شهروندان شهربیجار برای آزادی "عبدالله رمضان زاده"
بازداشت "موسی ساکت"دبیر سازمان ادوار در آذربایجان شرقی
آزادی علی تاجرنیا و ابراهیم امینی
گزارش "بامدادخبر" از بازداشت‌شدگان سیزدهم آبان‌
دیدار سرزده‌ و نیمه‌تمام معاون مطبوعاتی جدید وزارت ارشاد از روزنامه اعتماد
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
آمار
لينك دوستان
لیبرال دموکراسی(وبلاگ دیگر من)
مسعود بهنود
سهیل سجودی
حامد قلی زاده
محمدرضا یزدان پناه
فاطمه صابری
سیدکوهزاد اسماعیلی
امین نظری
مصطفی رسته مقدم
سامان صفرزایی
ساسان آقایی
سیامک قلی زاده
محمد صادقی
آرش سیگارچی
رشید اسماعیلی
رشید اسماعیلی (دست نوشته های یک دگراندیش)
سعید قاسمی نژاد
امیرحسین اعتمادی
احسان رمضانیان
مهرداد بزرگ
نجات بهرامی
نیلوفر گلکار
لیونا عیسی قلیان
البرز زاهدی
سورنا هاشمی
ایران لیبرال
حلقه لیبرال های گیلان
محمدجواد روح
نفیسه زارع کهن
اعظم ویسمه
محمدرضا نسب عبداللهی
مسعود باستانی
مهسا امرآبادی
مهران کرمی
فرید مدرسی
امین بزرگیان
علی انجم روز
صادق جم
گیلان دخت باقری
اسحاق راستی
نعمت الله اکبری
مریم نصر اصفهانی
فرشته رضایی
کامیار چایچی
مهدی بازرگانی
بهروز صمدبیگی
زهره اسدپور
عنایت همایی راد
سینا (دل بستگی)
رها کامران
عالی جناب سرخ پوش
گفتمان اصلاحات
علی رضا کنعان رو
موسسه مطالعاتی اندیشه سیاسی - اقتصادی
آرای سیدجواد طباطبایی
انجمن جامعه شناسی ایران
سکولاریسم نو
نشریه الکترونیک گیلانیان
کمپین یک میلیون امضا - رشت
مهدی عربشاهی
شیوا نظرآهاری
علی ملیحی
علی جمالی
فخرالدین حیدریان
یحیی صفی آریان
مهجاد
روزبه میرابراهیمی
فرنوش حبیب نژاد
گذار
راهبرد
ایران در جهان
لوموند دیپلماتیک
سروش دباغ
آرش نراقی
محمد مجتهد شبستری
محمدسعید حنایی کاشانی
سارا شریعتی
داریوش آشوری
بهمن ارجمند
کمیته گزارشگران حقوق بشر
موسی اسماعیل زاده
بهرام اسماعیل بیگی
حسین قاضیان
گیتی عابدی
مریم شفیع پور
امیر اقتنایی
جلال الدین حجتی
آمنه شیرافکن
اندیشه زمانه
مازیار شکوری
عزیز قاسم زاده
تقی رحمانی
مانی زرشکی
مهدیه قافله باشی
بهمن ارجمند
حسن اسدی زیدآبادی
محمود سعیدی زاده
آینده گیلان
امین ساداتی
فرزاد مشیری
مرتضی سیمیاری
میلاد اسدی
خبرنامه بوعلی سینا
مینا قدیم
فرشید قربان پور
سجاد پستادست
نشریه اینترنتی ایجا
جلال رحمانی
ورگ
پرتال فرهنگی نیلوفر
فیاض خاک
فرید صلواتی
بند209
مرمر مشفقی
وهاب گایینی
جنبش راه سبز
جنبش سبز گیلان
جنبش راه سبز انزلی
دیوارنویسی
پرسش از رهبري
چگونه ایران را سبز کنیم
مرگ بر دیکتاتور
یاران سبز
دانلود رای سبز
چه باید کرد
آماده تکثیر
بمب های گوگلی کارساز
NOKIA
ahmadinejad president of iran
پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان دانشگاه گیلان
راه سبز امید - گیلان
محمد مصطفایی
سمیه توحیدلو
مجتبی سمیع نژاد
مسیح علی نژاد
فهیمه خضرحیدری
احسان مهرابی
هنوز
احسان تقدسی
مریم شبانی
رضا خجسته رحیمی
ابراهیم بای سلامی
احسان ابطحی
حنیف مزروعی
محمد طاهری
علي‌اصغر شفيعيان
فریبا پژوه
حسین نورانی نژاد
ساناز اله بداشتی
پرستو سرمدی
مرجان نمازی
مژگان جمشیدی
تورجان
شهاب طباطبایی
فخرالسادات محتشمی پور
هادی بیات
رضا نصیری
حامد محمدي
مقداد توانانیا
تا آزادی روزنامه نگاران زندانی
عرفان زرکامی
کارمندان دانشگاه گیلان
شاخه جوانان مشارکت گیلان
پویا قلی پور