

آزادی یک انسان از بند همیشه خبر خوبی است. حال این که فرد آزاد شده روزنامه نگاری باشد که خاطره انگیزترین روزنامه های این سال ها را منتشر کرده باشد،سردبیر یکی از بهترین - اگر نگوییم بهترین - هفته نامه منتشر شده در تاریخ روزنامه نگاری ایران باشد، با تو هم شغل باشد و هم شهری، احتمالا خوشحالی را دوچندان می کند. محمدقوچانی بعد از ۱۳۱ روز اسارت،بالاخره آزاد شد. این هم جمعه ما که این بار حرف تازه ای برای گفتن داشت.
مرتبط:

جناب آقای کریستوف پلایتگین؛
ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانهای رویترز؛
با سلام!
شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آنها تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فوقالعاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاستجمهوری» به اندازهی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود!
شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانهها، زندگیشان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار میکردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگنویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، میتواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!
مگر نبودند بلاگنویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیدهاند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت میتوان گفت اکثریت قاطع بلاگنویسان و بلاگخوانان فارسی، وی را تا این زمان نمیشناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمیشد تا اینکه به دم دستترین فرد تعلق گیرد؟!
انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از اینها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کردهاید از نظر میگذراندید!
حقیر و بسیاری دیگر از بلاگنویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیلِ خبط پیش آمده هستیم.
>>> در همین زمینه:
- جایزه رویترز برای خانه دلبر - وبلاگ عصیان
- چرا باید جایزه وبلاگنویسان به روزنامهنگاران برسد - وبلاگ قدمزدنهای یک مرد در دنیای مجازی
- دلبرم دلبر، خانه خرابم کرد - وبلاگ پارک ممنوع
- یک جایزه وبلاگی برای کسی که وبلاگنویس نیست - وبلاگنیوز
- برای دلبری توکل کنید - وبلاگ میزانسن فالش
- تعریف جدیدی از وبلاگ و وبلاگنویسی - وبلاگ ندای امروز
- قضیه دلبر: مقصر خود ما هستیم - وبلاگ آرش کمانگیر
- جایزهی دلبرانه، یا از ماست که برماست - وبلاگ نوشتههایی برای هیچ…
- جایزه محمد امین و پراکندهها - وبلاگ من و اماس
- جایزه به دلبر توکلی - وبلاگ پارسانوشت
- حتما دلبر بود و دلبری کرده - وبلاگ دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران
روزگاری دور و نزدیک در پرسههای اینترنتی خود به صفحهیی در اینترنت برمیخوردیم که در بالای صفحهی آن نوشته شده بود «پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم». علی پیرحسینلو از دوستان قدیمیمان در وبلاگستان پارسی نویسندهی این صفحه بود که مانند بسیاری از ما اندیشهها و تفکرات خود را در وبلاگاش بدون پردهپوشی و با شجاعت مینوشت.
در گیر و دارهای حوادث بعد از 22 خرداد و در ادامهی بازداشت گستردهی روزنامهنگاران و نویسندهگان و اهل اندیشه که همه از سر کینهتوزی و انتقام بود،علی پیرحسینلو یا همان الپر قدیمی وبلاگستان به همراه همسرش (فاطمه ستوده) بازداشت و روانهی زندان شده است. همسرش در ابتدای امر آزاد شد، ولی علی همچنان زندانی است…
اکنون بیش از سه هفته است که علی دوست و همراه قدیمیمان زندانی است و در زندان اوین حال و روزگار او از ما و خانواده و همسرش پوشیده است. کسی که بدون پرده پوشی مینوشت، اکنون در غباری از بیخبری در زندانی نگهداری میشود که جای و او امثال او آنجا نیست. در زندانی که دیگر دوستان وبلاگنویسمان، همچون محمدعلی ابطحی، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه و بسیاری دیگر در بازداشت به سر برده و از کانون گرم خانوادهی خود دور هستند؛
برای اینکه اعتراف کنند به ناکردهها، برای اینکه پروندهشان مشروعیتی باشد برای دولتی که مشروع نیست، برای اینکه بدون پرده پوشی سخن گفتن در این دیار جرم محسوب شده و سرانجام صادقانه نوشتن و صادقانه زندهگی کردن و صادقانه اندیشیدن زندان است و از دیدگاه تمامیتخواهان جرم.
پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم؛ علی پیرحسینلو مجرم نیست، جای او زندان نیست، بازداشت و زندانی کردن او و بازداشت دیگر دوستانمان که اکنون ماهها است در زنداناند و زیر فشارهای نامتعارف و غیرقانونی و غیر انسانی، بازداشت همهی ما وبلاگنویسان ایرانی است.
پوشیده چه گوییم همینم که هستیم؛ ما جمعی از وبلاگنویسان ایرانی خواهان آزادی علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگنویسمان هستیم. ما میخواهیم که وی هر چه زودتر نزد خانواده و همسرش بازگردد و پروندهسازی و تهمت و افتراها از روی او رخت بربندد. ما وبلاگنویسان ایرانی حضور علی پیرحسینلو در زندان را بر خلاف موازین حقوقبشر و رفتاری غیرقانونی و غیرانسانی میدانیم. ما خواهان آزادی هر چه سریعتر علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگنویس دربندمان همچون هنگامه شهیدی، محمدعلی ابطحی و فریبا پژوه هستیم.
>>> منبع
دوست و همکار عزیزم،فرشته رضایی، عکسی در وبلاگش گذاشته است که جز تاسف و تاثر نمی توان چیز دیگری درباره آن گفت. عکسی از روزنامه ایران، روزنامه دلت مدعی مهرورزی، عدالت محوری و اخلاق مدار!ضمن این که گویا مستقیما از مرکز ارسال شده است.

ضمیمه گیلان روزنامه ایران،دوشنبه23 شهریور، شماره 4311
چند سالی است که بحث دانشجویان ستاره دار از جمله معضلات اصلی فعالان دانشجویی است. از سال ۸۵ که بحث ستاره دار کردن در دولت نهم شروع شد، عده بسیار زیادی از فعالان دانشجویی به جرم یک انتقاد ساده از ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر محروم شده اند. قصد دارم امسال هم چون سال های گذشته گزارشی از وضعیت دانشجویان ستاره دار تهیه کنم. با این تفاوت که گزارش امسال قرار است مفصل تر باشد. به همین دلیل از همه دوستانی که در کنکور کارشناسی ارشد ستاره دار شده اند یا افرادی که خبر از ستاره دارها دارند، خواهش می کنم اطلاعی به من بدهند اطلاع رسانی می تواند رد قسمت نظرات همین وبلاگ یا از طریق ایمیل من:arashbahmani@gmail.com باشد. کمک کنید که در این وانفسای اوضاع کشور، صدای این دانشجویان مطلوم را هم به گوش مسوولان برسانیم. ممنون.
قسمتی از شعر بلند «قصه دخترای ننه دریا»
... کورهها سرد شدن
سبزهها زرد شدن
خندهها درد شدن.
از سر ِ تپه، شبا
شيههي ِ اسباي ِ گاري نمياد،
از دل ِ بيشه، غروب
چهچه ِ سار و قناري نمياد،
ديگه از شهر ِ سرود
تکسواري نمياد.
ديگه مهتاب نمياد
کرم ِ شبتاب نمياد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:
تو هوا وقتي که برق ميجّه و بارون ميکنه
کمون ِ رنگهبهرنگاِش ديگه بيرون نمياد،
رو زمين وقتي که ديب دنيارو پُرخون ميکنه
سوار ِ رخش ِ قشنگاِش ديگه ميدون نمياد.
شبا شب نيس ديگه، يخدون ِ غمه
عنکبوتاي ِ سيا شب تو هوا تار ميتنه.
ديگه شب مرواريدوزون نميشه
آسمون مثل ِ قديم شبها چراغون نميشه.
غصهي ِ کوچيک ِ سردي مث ِ اشک ــ
جاي ِ هر ستاره سوسو ميزنه،
سر ِ هر شاخهي ِ خشک
از سحر تا دل ِ شب جغده که هوهو ميزنه.
دلا از غصه سياس
آخه پس خونهي ِ خورشيد کجاس؟
قفله؟ وازش ميکنيم!
قهره؟ نازش ميکنيم!
ميکِشيم منت ِشو
ميخريم همت ِشو!
مگه زوره؟ به خدا هيچکي به تاريکيي ِ شب تن نميده
موش ِ کورم که ميگن دشمن ِ نوره، به تيغ ِ تاريکي گردن نميده!
دختراي ِ ننهدريا! رو زمين عشق نموند
خيلي وخ پيش باروبنديل ِشو بست خونه تکوند
ديگه دل مثل ِ قديم عاشق و شيدا نميشه
تو کتابم ديگه اونجور چيزا پيدا نميشه.
دنيا زندون شده: نه عشق، نه اميد، نه شور،
برهوتي شده دنيا که تا چِش کار ميکنه مُردهس و گور.
نه اميدي ــ چه اميدي؟ بهخدا حيف ِ اميد! ــ
نه چراغي ــ چه چراغي؟ چيز ِ خوبي ميشه ديد؟ ــ
نه سلامي ــ چه سلامي؟ همه خونتشنهي ِ هم! ــ
نه نشاطي ــ چه نشاطي؟ مگه راهاِش ميده غم؟ ــ:
داش آکل، مرد ِ لوتي،
ته خندق تو قوتي!
توي ِ باغ ِ بيبيجون
جمجمک، بلگ ِ خزون!
ديگه دِه مثل ِ قديم نيس که از آب دُر ميگرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر ميگرفت:
آب به چشمه! حالا رعيت سر ِ آب خونميکنه
واسه چار چيکهي ِ آب، چلتارو بيجون ميکنه.
نعشا ميگندن و ميپوسن و شالي ميسوزه
پاي ِ دار، قاتل ِ بيچاره همونجور تو هوا چِش ميدوزه
ــ «چي ميجوره تو هوا؟
رفته تو فکر ِ خدا؟...»
ــ «نه برادر! تو نخ ِ ابره که بارون بزنه
شالي از خشکي درآد، پوک ِ نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!»...

گاهی اوقات دنائت بعضی ها، انسان را تنها به سکوتی تلخ فرا می خواند همین!
>>> نوروز
>>> سلام

بعد از زمزمه های کاندیداتوری مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری، بسیاری به دفاع از کروبی برخاستند و دفاع از حق روزنامه نگاران و دانشجویان و .... را از جمله ویژگی های مثبت وی دانستند. گرچه این دوستان هیچ گاه پاسخ ندادند که کروبی برای اصلاحات چه کرد و آیا اساسا جز برای اشخاص خاص – که بعدها نیز از آن ها به بهترین نحو ممکن استفاه کرد – کاری دگری انجام داده است یا خیر. به هر حال فکر می کنم نامه جمعی از اعضای تیم فنی اعتمادملی بهترین گواه است بر صداقت آقای کروبی و تیم پیرامون وی – از جمله محمد قوچانی، اکبر منتجبی و .... – در اعتقاد به اصلاح طلبی. خود بخوانید و قضاوت کنید.
>>> خانه تکانی در روزنامه اعتمادملی
تاریخ: >>> نارضایتی روزنامهنگاران اعتمادملی از خط مشی تیم جدید سردبیری
بعدنوشت: فکر می کنم این نوع حرکات آقای قوچانی و تیم همراهش بار دیگر اثبات کننده این طنز تلخ تاریخ سیاست ایران است که هر آن کس که دم از اخلاق در سیاست می زند، عملا بدترین نوع بی اخلاقی ها را انجام می دهد.
این اواخر «نود» تقریبا تنها برنامه ای از تلویزیون بود که می دیدیم. چقدر حال می کردیم وقتی عادل فردوسی پور، با جهلی سقراط وار، شروع به پرسیدن سوال از مسوولان می کرد، وقتی آن ها به سوالات پاسخ های عجیب و غریب می دادند، مچ آن ها را می گرفت و پته شان را روی آب می ریخت. بارها و بارها آرزو می کردیم که ای کاش یک برنامه سیاسی یا فرهنگی هم در تلویزیون مثل «نود» وجود داشت. هنوز هم که هنوز است، مزه آن برنامه عالی که صفایی فراهانی میهمان عادل بود، زیر دهانم است. همان جایی که عادل با هوشیاری تنها سوال پرسید و شاهد نابود شدن آخوندی – برادرزاده مهندس علی آبادی – و کیورث هاشمی در مقابل صفایی فراهانی بود. دروغ چرا، بارها به عادل فحش دادم، ناسزا گفتم، استقلالی خواندمش، اما باز هم هر هفته با شوق پای برنامه اش نشستم.
عادل اما در برنامه اش یک اشتباه محاسباتی داشت. نمی دانم از سادگی اش در مسایل سیاسی بود یا آن که تصور نمی کرد که مدیران تلویزیون پشت مجری و تهیه کننده پربیننده ترین برنامه شان را خالی کنند یا هر مساله دیگری. این را می دانم که فقط عادل فردوسی پور قربانی بازی های سیاسی شد. عادل شاید تصور می کرد که مدیران سازمان هنوز هم مثل سابق انتقادپذیرند، فکر می کرد می تواند هر چه می خواهد بگوید و بگذرد، شاید فکرنمی کرد در پشت این همه شعارهای مسوولان دولت نهم، هیچ چیز نیست جز تمامیت خواهی و اقتدارطلبی. دولت نهمی ها انتقاد پذیرد، اما فقط انتقادهایی که به دیگران وارد شود و نه آن ها. عادل شاید اگر کمی – فقط کمی – مطالعه در فلسفه سیاسی داشت، می فهمید که دولت بناپارتی، از هیچ امکانی برای تبلیغ خود نمی گذرد. از کوچکترین نقدی در هر زمینه ای نخواهد گذشت. آن هم در تلویزیون، به عنوان پربیننده ترین رسانه ایرانی و آن هم نقدی در فوتبال، به عنوان ورزشی که همواره مورد استفاده دولت های این چنین قرار گرفته است- هنوزدر خاطرمان هست استفاده های ژنرال فرانکو، پینوشه و ژنرال های آرژانتینی ازفوتبال - .
آخر این قضیه چیز نیست.عادل فردوسی پور می رود، برنامه نود تعطیل می شود و آخرین پل های ارتباطی ما هم با تلویزیون قطع. حتی خاطره ای هم برایمان نمی ماند. ما مردمان کم حافظه، شاید تنها روزی روزگاری در خلوت خود یادی از «نود» و «عادل فردوسی پور»بکنیم و آهی از سر حسرت بکشیم...
آن چه اما شاید در ذهن همه ما بماند، عملکردهای دولتی است که اقتدارگرایانه، در همه مسایل ما دخالت می کند و حتی این فرصت را به ما نمی دهد که هفته ای یک شب، به حال خود باشیم. امیدوارم هم آغوشی آقای مهندس علی آبادی با جهانگیرکوثری و بهرام شفیع، به هر سه نفر این مثلث عشقی، لذتی تا بی نهایت اعطا کند.
>>> سهیل سجودی - آقایان دست از سر ورزش بردارید
>>> هوشنگ نصیرزاده - عادل فردوسی پور کیست؟
>>> امضای نامه حمایت از عادل فردوسی پور

امروز که روزنامه کارگزاران رو در راه می خوندم، مدام به این فکر می کردم که باز قراره کدوم نشریه توقیف بشه. حیف که فکرای بد خیلی سریع تبدیل به واقعیت می شن. درد و غم توقیف ها مکرر و بی قانون تا چه زمانی باید ادامه داشته باشد، مشخص نیست. شاید هم خود روزنامه نگاران هم مقصر باشند. اگر در بهار مطبوعات و در اعتراض به توقیف ها قلم ها حداقل برای یک روز غلاف می شد، الان وضع به این گونه نیست. تا کی باید استخوان لای زخم این وضع را تحمل کرد و سوخت و ساخت، مشخص نیست. تا کی باید شاهد جوان مرگ شدن نشریات اصلاح طلب باشیم، مشخص نیست. تا کی باید شاهد ترک تازی عده ای غیرمسوول در عرصه رسانه ها باشیم، مشخص نیست. تا کی باید شاهد برخوردهای افسارگسیخته با مطبوعات باشیم، مشخص نیست. چرا این روزهای بد تمام نمی شود؟ راستی کسی می داند چطور باید به روزنامه نگاران بیکار شده تسلی داد؟
پی نوشت۱: آزار و اذیت های مکرر حضرت بلاگر ما را مجددا وادار به بازگشت به خانه قدیمی کرد.
پی نوشت۲: ماهنامه ارژنگ هم توقیف شد
محسن آزرم>>> ابر بارانش گرفته است... و چه بیموقع...
رضا شکراللهی>>> همدلانه با نویسندگان و دوستداران شهروند امروز
اعظم ویسمه>>> شهروندی كه دیگر نیست
نفیسه زارع کهن>>> به همین سادگی ،به همین تلخی
مهران کرمی>>> شهروند تاریخی
ایمایان>>> تفاوت ها و شباهت های زمانه و شهروند
فاطمه صابری >>> توقیف شهروند
مهدی بازرگانی>>> توقیف شهروندامروز
شهرام رفیع زاده>>> شهروند عزیز امروز ننویس،پایگاه دشمن همین نزدیکی است!
یاری نیوز>>> ایران، بی شهروند شد
تابناک>>> شهروندامروز توقیف شد

