تبليغاتX
مرثیه های خاک - تا آزادی کوهزاد اسماعیلی
مرثیه های خاک - تا آزادی کوهزاد اسماعیلی

تو مپندار که خاموشی من/هست برهان فراموشی من

سه شنبه 1388/08/19

Jules: What does Marsellus Wallas look like? 

Brett: What?

Jules: What country are you from?

Brett: What?

Jules: "What" ain't no country I ever heard of! They speak English in "What?!"

Brett: What?

Jules: English, motherfucker! Do you speak it?

Brett: Yes!

Jules: Then you know what I'm saying. Describe what Marsellus Wallace looks like!

Brett: What?

Jules: Say "what" again! Say - "what" - again! I dare you! I double-dare you motherfucker! Say "what" one more goddamn time!

Brett: He's black.

Jules: Go on!

Brett: He's bald.

Jules: Does he look like a bitch?

Brett: What?

Jules:  Does he LOOK like a bitch?!

Brett: No!

Jules: Then why'd you try to fuck him like a bitch, Brett?

Brett: I didn`t

Jules: Yes you did.Yes you did Brett.You tried to fuck him.

Brett: No.No

Jules: But Marsellus Wallas don`t like to be fucked anybody except MRS.Wallas.You read The bible Bret?

Brett: Yes

Jules:Well, There's this passage I got memorized,sort of this occasion "Ezkeil" 25:17. The path of the righteous man is beset on all sides by the inequities of the selfish and the tyranny of evil men. Blessed is he who in the name of charity and good will shepherds the weak through the Valley of Darkness for he is truly his brother's keeper and the finder of lost children. And I willstrike down upon thee with great vengeance and furious anger those who attempt to poison and destroy My brothers. And you will know My name is the Lord when I lay My vengeance upon thee!

Samuel L. Juckson


پنجشنبه 1388/07/30

مسعود باستانی۱- خبر مسرت بخش چند روز اخیر، تاسیس وبلاگی با نام "راه سبز امید - گیلان" بود. بدون شک ایجاد چنین وبلاگی می تواند فضا را از سمت رادیکالیسم کور، به سمت نوعی عقلانیت و حرکت با تامل و تعقل پیش ببرد. البته ناگفته نماند که به دلایلی چند، آن چنان به جنبش سبز خوش بین نیستم که شاید به زودی مطلبی هم در این باره بنویسم. به هر حال امیدوارم دوستان در این وبلاگ، سعی کنند شعور را جایگزین شور و تعقل را جانشین احساس کنند.

۲- بهنود شجاعی اعدام شد. فردی که پیش از رسیدن به سن ۱۸ سالگی مرتکب اشتباهی بزرگ شده بود، با اشتباهی بزرگ تر جان خود را از دست داد. نمی دانم مقصر باید چه کسی را دانست...؟اما درعجبم از خانم دکتری که در صدا و سیما سال هاست که تکیه زده بر صندلی درس روان شناسی و رافت و عطوفت و محبت می دهد و بعد سنگ دلانه مهر تایید بر حکم اعدام بهنود شجاعی می زند و آن را برای اصلاح جامعه ضروری می داند.شرم باد!

این همه گفتم تا برسم به بحث محمد مصطفایی - همان وکیل باشرف،زحمتکش و پرتلاشی که شبانه روز در حال تلاش برای نجات جان این بزهکاران کودک است - که اخیرا در وبلاگش پستی گذاشته و درخواست کمک کرده برای آزادی این نوجوانان. هر قدم کوچک ما، سنگ بزرگی را از معبر آزادی بر می دارد.

۳- دولت نهم هر چه نداشت، تلاش کرد تا ما را در هر زمینه ای در صدر قرار دهد. حالا این که "صدر" را باید از کدام سو دید،زیاد تفاوتی نمی کند. بعد از اول شدن در مصرف مواد مخدر و کسب افتخاراتی هم چون بالاترین نرخ تورم در خاورمیانه و ... نتیجه "آزادی نزدیک به مطلق" هم مشخص شد و در رقابتی تنگاتنگ، از نظر آزادی مطبوعات رتبه ۱۷۲ را در میان ۱۷۵ کشور به دست آوردیم. انسان بی اختیار به یاد این بیت می افتد:"تو فوق العاده مافوقی ز فوق العادگان یک سر/ز فوق العادگیت فوق فوق العادگان خم شد!"

۴- گویا دادگاه(؟) فعالان سیاسی با صدور احکام سنگین در حال اتمام است و ما از دیدن شوهای تلویزیونی محروم می شویم. در این میان اما آن چه جالب است، گشاده دستی قاضی محترم است برای صدور احکام حبس آن هم از نوع تعزیری:هدایت الله آقایی:۵ سال،شهاب طباطبایی:۵ سال،مسعود باستانی:۶ سال،کیان تاج بخش:۱۲ سال و ... فرنوش حبیب نژاد چه زیبا نوشته ات در وبلاگش که:این اعداد که می دهید اسمش سال های زندگی آدم هاست بی انصاف ها. به چشم های مسعود باستانی در عکس با دقت بنگرید:آیا می شنوید که با چه سوز و آهی، از درد و رنجی می گوید که در جانش خلیده است؟ و ما چه باید بکنیم با نگرانی نهفته در جان مان برای عبدالله مومنی احمد زیدآبادی و دیگر یاران دربند؟؟؟؟


یکشنبه 1388/07/19
روانش شاد هوشنگ گلشیری - او هم سازش کار بود بی انصاف - که در آن روزها که نگران جان فرج بودیم اشک در چشم، دستی به کله اش می کشید و می گفت:" آخه پسر هیچکاری نمی شه کرد؟"
مسعود بهنود - پس از 11 سپتامبر - چاپ اول، 1382 - نشر علم - ص۴۷۷

جمعه 1388/07/17

Barack Obama

>>> باراک اوباما برنده جایزه صلح نوبل شد


پنجشنبه 1388/03/28

goodbyefilterz.info
prox-h.info
www.myspaceproxy.mobi
fookschool.info
prox-b.info
9prox.info
topicfish.com
badupload.com
prox-n.info
netbuckets.info
schoolsoutforever.info
techcontrols.info
prox-r.info
btj.in
www.youtubeproxy.mobi
prox-l.info
proxyproxy.info
prox-j.info
unknownsearch.com
www.pinprox.info
surfitfilterfree.info
invisibleobjects.info
prox-i.info
www.youtubevideos.me
prox-w.info
sneekeesurf.info
prox-p.info
www.linhost.in
prox-s.info
8prox.info
prox-v.info
www.smartrooster.info
prox-k.info
jaxpulse.com
college-web.info
prox-m.info
openitnow.info
www.rapidzila.com
ourposts.info
prox-d.info
www.mathseducation.info
prox-u.info
prox-o.info
blockunblock.info
mathclassproxy.info
www.freedsurf.info
prox-f.info
www.clevermonkey.info
geographyclassproxy.info
prox-c.info

prox-w.info
proxyproxy.info
prox-j.info
blockunblock.info
unblockschoolsite.info
qyqyqy.com
www.youtubevideo.name
prox-d.info
freedomchoice.info
specialoccasiongifts.info
yumaxmart.com
dontgive.info
prox-g.info
prox-m.info
proxyporn.info
dontleave.info
onlyhoroscope.info
bypassmyproxy.com
prox-s.info
tiajuana.info
getbrowse.info
prox-x.info
glisme.com
prox-k.info
geographyclassproxy.info
www.unblocker.net
prox-q.info
goodbyefilterz.info
college-web.info
prox-i.info
www.myspaceproxy.mobi
www.proxys.name
www.youtubevideos.me
prox-n.info
prox-u.info
topratedhealthproducts.com
share4ever.info
prox-c.info
schoolsurf.info
bowsh.info
prox-o.info
mathclassproxy.info
www.happyholiday.info
schoolsoutforever.info
sneekeesurf.info
techcontrols.info
prox-t.info
www.gizlen.us
www.unblockfacebook.name
aboutdday.info


دوشنبه 1388/02/14

به دل آرا دارابی و تمامی خفتگان آگاه به چرامرگی خویش

دل آرا دارابییکم- یکی – دو روزی است که با خودم کلنجار می روم که چیزکی بنویسم درباره اتفاق پیش آمده، اما دستم به نوشتن نمی رود. درباره مرگ و نیستی چه باید نوشت؟ با کدام قلم باید بنیوسم از لرزش های پدر، از اشک های مادر، از بهت خواهر کوچک و ... چگونه می توانم بنویسم از دیدار خانواده ای که نمی دانی باید به آن ها چه بگویی؟ آیا می توان به همین راحتی برای عزیز از دست رفته خانواده ای که نه سکته کرده و نه تصادف کرده، بلکه به اتهام «قتل» یک انسان، «اعدام» شده است؟من چه بی شرم خواهم بود اگر در مقابل این عزادران صحبت از تسلیت بکنم وخود را در غم شان شریک بدانم...

دوم- چه قدر حقیرانه است ببینی دست و پا زدن کاندیداهایی را که قرار است رییس «جمهور» شوند و در مقابل این گونه اعدام یکی از «جمهور» این گونه ساکت اند... یکی خود انکار می کند و دیگران اصرار که اصلاح طلب است به کلی در برابر مسایل این چنینی راه سکوت را برگیزده است تا نکند بهانه به دست آنانی دهد که صلاحیت او را احراز نکنند و شیخ هم که در ایام انتخابات دست به  دامان تمام آن چیزهایی شده که زمانی خود رساله ها و نامه ها و سخن رانی ها در ردشان می نوشت و می گفت، اکنون وقیحانه سکوت کرده است. لعنت...

سوم- زمانی واعظان در محراب جلوه ای می کردند و آن کار دیگر را حواله به خلوت می کردند و در خفا به دنبال جفا بودند. زاهدان پاکیزه سرشت اگر عیب رندان را می کردند، در نهان بود و نه آشکارا... اکنون چه باید گفت که عزیزی به نام «جاویدنیا» در کسوت دادستان گیلان، یلان را می گیرد و می بُرد و می بندد و می شکند و کسی را یارای آن نیست که به اوبگوید که این رسم زمانه نیست؟چگونه می توان به آن که عرفا و قانونا وشرعا، مال و جان و ناموس دو میلیون گیلانی را در ید پر کفایت خویش دارد، اعتماد کرد که صراحتا خبر از «له کردن دل آرا در زیر پای خویش» می دهد؟ در عدالت خانه چه خبر است که زیردستان وقعی به سخنان قاضی القضات نمی نهند و نه قانون عرف، که دستورات شرع را نیز برای اعدامی این چنینی، زیر پا می نهند و و بر پدر و مادری نیز رحم نمی کنند که شش سال است فرزند خویش را از پشت میله ها می بیندد و حتی دیداری برای وداع آخر را نیز از آن ها دریغ می کنند؟ چه کسی می تواند درک کند حال پدر و مادری را که به جای بوسه های آخرین، باید «زندانی رنگ ها»ی خویش را در آمبولانسی ببیند که به غسال خانه می رود؟

کاشکی

کاشکی

کاشکی

قضاوتی

قضاوتی

قضاوتی

در کار

در کار

در کار بود...

چهارم- می گفتند رسانه ای نکنید که دشمن سواستفاده می کند، می گفتند رسانه ای نکنید که مسوولان پرونده لج می کنند، می گفتند رسانه ای نکنید که احساسات خانواده مقتول جریحه دار می شود، می گویند رسانه ای نکنید که داغ دل خانواده عزیز ازدست داده، تازه شود، می گفتند و میگویند رسانه ای نکنید که برای خودتان بد می شود... پس من چگونه گویم کاین درد رادوا کن؟

پنجم- از انسانیت بویی نبرده ام اگر بخواهم توضیف روزنامه نگارانه ای بدهم از مراسم سوم یک «اعدامی». برای هم چو منی که به اقتضای شغلم «فاجعه، کسب و کار من است» فرصتی بهتر از این متصور نیست که از چنین مراسمی بنویسم... اما برای که؟ بگذار حرف های پدر «دل آرا» برای همیشه در قلب و ذهن مان بماند... بگذار راز اشک های مان تا همیشه مکتوم بماند... بگذار... بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران...

 

»»» سهیل سجودی – دل آرا آرمش یافت

»»» سیدکوهزاد اسماعیلی – به سوی خدا می رویم


جمعه 1388/02/11

دل آرا دارابی اعدام شد، رضا سیدحسینی درگذشت، فعالان کارگری در تجمع روزجهانی کارگر بازداشت شدند، یک دانشجوی دیگر خودکشی کرد، فشارها بر دانشجویان دربند روز به روز بیشتر می شود،والدین یکی از فعالان دانشجویی دستگیر شدند و ... این جمعه هم بی هیچ حرف تازه ای به پایان رسید. تا جمعه بعد!


دوشنبه 1388/02/07

بالاخره متن نهایی مانیفست "دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران" منتشرشد. برای مشاهده و دریافت این متن می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.iranianliberalism.com/images/manifest.pdf


شنبه 1387/12/17

تازه به اینترنت وصل شده بودم تا حطی از دنیای مجازی ببرم. آخر شب بود و شاید با خودم فکر می کردم الان که بیشتر مردم ایران خوابن، اگر هیچ سودی نداشته باشه، لااقل به کسی ضرر نمی زنن. ولی خب... ما به روزهای پرحادثه عادت کردیم. توی همون صفحه اولی که باز شد، خبر رو دیدم: امیرحسین حشمت ساران در زندان مرد.

نمی دونم که چی باید نوشت. برای نوشتن همین چند خط هم خیلی با خودم کلنجار رفتم: این که تند ننویسم، این که دردسر درست نکنم، این که از طرف دوستان متهم به تندروی و رادیکالیسم و ... نشم، شاید باید بفهمم که دوستان اصلاح طلب در کمتر از صد روز زمان باقی مانده تا انتخابات، کارهای مهم تری دارن تا رسیدگی یا حداقل کسب خبر در باره یک «انسان» که در زندان مرد. شخصی که در دولت اصلاحات هم به زندان افتاد.

یک بار دیگه این جمله سرد و بی روح رو بخونید: امیرحسین حشمت ساران مرد!

 خبر در:

گویانیوز - ادوارنیوز  - بامدادخبر -  خرداد


پنجشنبه 1387/11/24

پرسپولیس

فارغ از همه مسایل سیاسی که پیرامونت اتفاق می افتد، فارغ از همه مشکلات و سختی ها و دشواری ها. بی توجه به تهدید به قتل خاتمی از سوی کیهان، دعواهای خاتمی و کروبی و میرحسین، سکوت ممتد آزاردهنده عبدالله نوری، فارغ از بحث پرتنش انتخابات، فردا دو ساعتی برای تیم محبوب مان حرص خواهیم خورد، فحش خواهیم داد، تشویق خواهیم کرد، بالا و پایین می پریم، از بی خیالی کریمی و کندی نیکبخت و خستگی باقری ناراحت می شویم، سوتی های داور ایرانی را می بینیم و سکوت نمی کنیم.... فردا برای مار وز دیگری است، روزی فارغ از سیاست، روزی به رنگ قرمز، روزی برای پرسپولیس!


دوشنبه 1387/11/07

پیش نوشت: یکی دو ماهی است که بحث قطع چند درخت کهن سال در استان گیلان توسط آیت الله میرحسینی اشکوری، امام جمعه موقت رشت، رییس هیات نظارت بر انتخابات و مدیرکل اوقاف استان گیلان، نقل محاقل خبری شده است. در آخرین تحولات پیش آمده، نشریه اقتدارگرایان گیلانی، با درج چند رپرتاژ آگهی بار دیگربه دفاع ازاین قضیه پرداخت و اشکوری هم صراحتا اعلام کرد که اگر لازم باشد باز هم دست به قطع درختان خواهد زد. نوشته زیر، سرمقاله آخرین شماره هفته نامه گیلان بهتر است.

 حدود دوماه است که مساله قطع چند درخت کهن سال، تبدیل به یکی از معضلات استان گیلان شده است. تبدیل یک مساله ساده، به معضلی ملی اما نه به دلیل خبررسانی و اعتراض های معمول، که به دلیل اصرار بیش از حد عامل اصلی این جریان و تاکید وی بر درستی کار خویش است. وی اخیرا صراحتا اعلام کرده است که اگر موقعیتی این چنینی پیش بیاید، بار دیگر نیز دست به همین اقدام خواهد زد.

برای خواندن مطلب، روی ادامه مطلب کلیک کنید


جمعه 1387/10/20

مهرورزی

توضیح: عکس را از وبلاگ یکی از دوستان برداشتم. متاسفانه آدرسش را گم کردم.


یکشنبه 1387/10/15

علی پروینچند سال پیش که علی پروین سرمربی تیم پرسپولیس بود، کارشناسان معتقد بودند شیوه بازی تیم پرسپولیس علی اصغری است.

دلیل: بازیکنان پرسپولیس از هر جای زمین که صاحب توپ می شدند، با یک سانتر بلند توپ را روی دروازه حریف می ریختند.

 فصل گذشته و فصل فعلی، کارشناسان معتقدند پرسپولیس بازی مستقیم را در دستور  کار قرار داده است.

دلیل: بازیکنان پرسپولیس از هر جای زمین که صاحب توپ می شوند، با یک سانتر بلند توپ را روی دروازه حریف می ریزند.

                  


جمعه 1387/09/29

دو یا سه هفته قبل بود که ایمیلی برام اومد که منو دعوت به همکاری با یک سایت خبری می کرد. گرچه کار سایت خیلی هم قوی و حرفه ای نبود، ولی به هر  حال فکر کردم شاید از سایت های تازه کار باشه و بشه کارهایی کرد. از طرف دیگه، فشارهای روزافزون دولت نهم، باعث شده که تقریبا همه روزنامه نگاران مستقل یا اصلاح طلب، در مضیقه مالی باشند. به همین دلیل، گفتم شاید بد نباشه که با این سایت هم همکای کنیم تا ببینیم چی پیش می آد.

اما به طور ناگهانی وبلاگ امیرهادی انواری رو دیدم. "رسیده بود بلایی..."

متاسفانه شرایط کار روزنامه نگاری در دولت نهم آن قدر سخت شده است که هر لحظه امکان دارد روزنامه نگاران ناخواسته در چنین دام هایی بیفتند. دامی که برای یک روزنامه نگار پهن شده است. طبیعتا من به عنوان یک روزنامه نگار وقتی به سایتی سیاسی مراجعه می کنم و می بینم که فیلتر نیست، خیلی بعید است که متوجه شوم این سایت متعلق به افرادی از مجاهدین خلق است. [ فقط کافی است نگاهی به وبلاگ های فیلتر شده دوستان بیندازید تا متوجه شوید چه می گویم]

نکته جالب قضیه هم که هم ادعای آزادی خواهی مجاهدین خلق بود. خیلی باحال بود!

نمی خوام وارد توضیحات و جزییات بشم.فکر کنم همه چیز رو امیرهادی انواری خیلی خوب توضیح داده. فقط دلم می خواد به دوستان دولت نهم بگم.... هیچی! هیچ چیزی نمی خوام بگم!

 

این هم  نمونه  ایمیل  این دوستان:

سلام 

با آرزوي روزي خوش براي شما آقاي بهمني

خوشحاليم كه مايل به همكاري هستيد.

حتما خبرگزاري آژانس ايران خبر را بازديد كرده و مطالعه نموديد, همانطور كه ميدانيد اين خبرگزاري مورد توجه بسياري از اقشار مختلف و به طور خاص جوانان ميباشد, چنانچه بسياري از آنها به صورت افتخاري با اين خبرگزاري همكاري ميكنند و يكي از دلايل اين اعتبار درج كليه خبرها و گزارشات و ... بدون هيچ گونه محدوديت و سانسور و همچنين درج خبرهاي درجه يك ميباشد.

هدف اين خبرگزاري, بيان خواسته ها و حرف اصلي مردم و تمامي اقشار هست. به طوري كه بدون هيچ سانسور و فيلترينگ و محدوديتي حرفهاي واقعي اونها رو بيان ميكنه.

به همين منظور و با توجه به گستردگي كار اطلاع رساني و پوشش دهي اش در صدد است كه تعداد خبرنگاران خود را در داخل ايران, در تهران و كليه شهرستانها گسترش دهد كه دليل ارتباط ما نيز بر همين مبنا بود.

چنانچه برايتان مقدور است يك شماره تلفن يا موبايل ارسال كنيد.

 آدرس خبرگزاري آژانس ايران خبر

http://ina-irannews.com

منتظر جواب شما هستم

با احترام

 


پنجشنبه 1387/09/14

کافه پیانوقضاوت های ما درباره دیگران، به عوامل زیادی وابسته است.از جمله نوع رفتار و صحبت کردن و...  این نوع قضاوت اما بیشتر درباره کسانی کاربرد دارد که انسان از نزدیک آن ها را می شناسد.

اما نوع دیگری از قضاوت هم وجود دارد. در زندگی همیشه افراد و کسانی هستند که به دلایل خاص دوست داریم آن ها را از نزدیک ببینیم. کسانی که به هر دلیلی مورد توجه عمومی قرار می گیرند: مثل نویسندگان،سیاسیون، برخی از ورزشکاران و ... درباره هر یک از این افراد نوع نگاه ما برخاسته از نوع رفتارهایی است که از آنان درمکان های عمومی قابل مشاهده است و همچنین قضاوت و تعریفی که دیگران از آن ها دارند. طبیعتا این نوع از قضاوت کردن درباره افراد می تواند به کلی نادرست هم باشد و گریزی هم از این مساله نیست، تا زمانی که به هر شکلی واقعیت خود را به ما تحمیل کند.

همه این ها را گفتم تا برسم به "فرهاد جعفری"، نویسنده رمان  "کافه پیانو". بعد از مسایلی که بر سر مصاحبه مرحوم "شهروند امروز" با جعفری پیش آمد، تصور من از جعفری آدمی بود گنده دماغ، مغرور و - با عرض معذرت ازآقای جعفری - حال به هم زن. کسی که همه را از بالا نگاه می کند و اصولا کسی را جز خودش نمی بیند. به بیان خودمانی، از ارفادی که آدم دلش می خواهد اولین بار که آن ها را دید، یک مشت محکم وسط دماغ شان بزند تا حسابی دق دلی اش را خالی کند. البته خیلی ها هم به من گفتند که آن ها هم دقیقا چنین تصوری از فرهاد جعفری دارند. یادم هست که بعد از خواندن مطلبی از جعفری درگویا نیوز، درباره استقبال از تعطیلی انجمن صنفی مطبوعات - مطمین شدم که فرهاد جعفری از آن دسته آدم هایی است که به قول معروف، حسابی "زاغارت" است!

اما مساله ای باعث شد که تلفنی با جعفری صحبت کنم و همین صحبت به من ثابت کرد که، فرهاد جعفری از آن چه من در ذهن داشتم - و شاید خیلی ها دارند - حسابی فرق دارد. آدمی که اتفاقا برخلاف راوی کافه پیانو، به دنبال آن نیست که به زمین و زمان گیر دهد، اصلا آدم غیرقابل تحملی نیست، به شدت معاشرتی است، به شدت مودب و البته از آن هایی که آدم وقتی با او حرف زدی، تازه می فهمی که "حرف زدن با من قیمتی دارد که خیلی کمتر از قهوه ای که می خورد نیست" به همین خاطر کی که با او گپ می زند"نباید جا بخورد از این که سی درصدی روی صورت حساب اش کشیده می شود."


پنجشنبه 1387/09/07

سرمقاله ام در هفته نامه "گیلان بهتر" درباره قطع درختان کهن سال

  در چند روز گذشته، بحث درباره قطع درختان کهن سال در منطقه رضوان شهر از توابع شهرستان تالش، نقل محافل خبری استان شده است. احتمالا اکنون ازکم و کیف قضیه همه مردم به خوبی مطلع شده اند. حجت الاسلام اشکوری - که علاوه بر مدیرکلی اوقاف گیلان، امام جمعه موقت شهر رشت و مسوول هیات نظارت بر انتخابات استان نیز هستند - هنگامی که متوجه می شوند چند اصله درخت برای مردم حالت تقدس پیدا کرده اند و اعتقادات عجیبی درباره آن ها در مان مردم جاری است، دستور به قطع درختان فوق الذکر می دهند. شاید تا این جای قضیه نکته چندان عجیبی را در بر نداشته باشد. نکته مهم قضیه در کهن سال بودن این درختان است. در ختانی که هر کدام به عنوان یکی از مواریث ملی مطرح بوده اند و به قرار اطلاع مسوولان امر نیز با قطع این درختان موافقتی نداشته اند. حال درباره قطع این درختان چند مساله مطرح می شود:

 1- آقای اشکوری چندین سال به عنوان امام جمعه رضوان شهر مشغول به فعالیت بوده اند. اولین سوال از ایشان مطرح می شود که ایشان چگونه فعالیت کردند و مبلغ کدام قرائت از اسلام بودند که این گونه گرایش به خرافات در مردم منطقه به وجود آمد به گونه ای که برای درخت، تقدس قایل شدند؟ آقای اشکوری آیا تاکنون از خود سوال پرسیده اند که چه کاشته اند که اکنون این گونه درو می کنند؟ آیا ایشان مبلغ قرائت عقلایی - رحمانی از دین بوده اند یا مروج اسلام خشونت؟ آیا رفتارهای آقای اشکوری در بروز و فراگیری چنین مساله ای تاثیر نداشته است؟آیا نوع موضع گیری ها، سخنان، واکنش ها و اعمال سیاسی آقای اشکوری نقشی در این زمینه نداشته اند؟ ایا آقای اشکوری با دیگر مظاهر خرافه پرستی در گیلان و دیگر نقاط کشور هم به همین گونه عمل خواهند کرد و دستور انهدام آن ها را صادر خواهند کرد؟

 2- آقای اشکوری آیا در تمام طول این سال ها نسبت به هشدارهای روحانیون و مراجع معظم تقلید درباره ترویج خرافات توجه کرده اند؟آیا حتی یک بار نسبت به ترویج بعضی خرافات که متاسفانه بعضی از نزدیکان دولت در آن نقش داشته اند، توجهی کرده اند؟ چگونه آقای اشکوری در مقابل ترویج خرافاتی که علنا و عملا در مقابل 70 میلیون ایرانی ترویج می شود واکنشی از خود نشان نمی دهند، اما در مقابل دو درخت در منطقه ای که خودشان سابقا در آن امام جمعه بوده اند، این گونه واکنش نشان می دهند؟ این دوگانگی را چگونه باید توجیه کرد؟

 3-  بنا بر گفته های کارشناسان محیط زیست، درختان فوق الذکر از جمله مواریث ملی ایران بوده اند. تقریبا اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان قطع این درختان را محکوم کرده اند. اکنون سوال این است که دستگاه قضایی و دادگستری گیلان، چه واکنشی در برابر این قضیه نشان خواهند داد؟ آیا آقای اشکوری از چنان مصونیتی برخودارند که حتی توانایی احضار ایشان برای توضیح در این باره وجود ندارد؟ آیا کسی از آقای اشکوری پرسیده است که مجوزهای لازم از ادارات ذی ربط چگونه اخذ شده است؟ آیا اصلا چنین مجوزهایی وجود داشته است یا خیر؟ آیا آقای اشکوری م یتواسنته اند راسا اقدام به قطع درختان کنند؟

 به نظر می رسد دادگستری گیلان برای آن که استقلال خود را نشان دهد و به همگان ثابت کند که براساس قانون اساسی همه مردم در مقابل قانون با یکدیگر مساوی هستند، آقای اشکوری را احضار کنند و لااقل توضیحاتی را از ایشان بخواهند که چرا و چگونه و به چه دلیلی ایشان دستور قطع درختان را  صادر کرده و به چه مجوزی «چوب آن ها را فروخته و صرف کارهای خیریه کرده اند؟»

 4- نکته جالب آن که قطع این درختان، مصادف شد با اعدام قاتلان مرحوم ناصر پیروی که جهت حفظ و صیانت از درختان جان خویش را از دست داد.

 اکنون بر نهادهای محیط زیستی است که با شکایت به دستگاه قضایی، مسببان این مساله را به پای میز محکمه بکشانند و از آن ها سوال بپرسند که این درختان به کدامین گناه، این گونه از میان رفتند.

پی نوشت:

>>> علی انجم روز - نبرد با میراث ملی

 پی نوشت۲: آقای اشکوری امام جمعه سابق رضوان شهر، امام جمعه موقت رشت و رییس هیات نظارت بر انتخابات گیلان هستند


پنجشنبه 1387/08/30

افشین قطبی

افشین قطبی رفت. با نامه ای که به هواداران نوشت. رفتن قطبی برخلاف گفته های داریوش مصطفوی، چیزهایی زیادی را از فوتبال ما می گیرد. قطبی با آمدنش به فوتبال ایران ادبیات جدیدی را وارد فوتبال ایران کرد. نوع جدیدی از رفتار. قطبی سرمربی ای بود که بعداز شکست به زمین و هوا و داور و فدراسیون و دست های پشت پرده و "آن ها" گیر نمی داد. قطبی کاری با دشمنان خیالی و فرضی نداشت. الان که فکر می کنم می بینم کاش قطبی دیگر به پرسپولیس باز نمی گشت. شاید برای ما همان اسطوره مودب و دوست داشتنی و مدرن باقی می ماند. چرا همه اسطوره های ما باید به بدترین شکل نابود شوند؟ آدم بی اختیار به یاد "جامعه شناسی نخبه کشی" می افتد.

پی نوشت:

>>> مطلب یک پزشک و لینک آهنگی از پینک فلوید همراه با صدای قطبی

>>> آيا افشين قطبی سرنوشت بلاژويچ و ايوانکويچ را تکرار می‌کند؟


یکشنبه 1387/08/19

می گویند که در شهر لندن حدود ۹ ماه از سال هوا ابری است و حدود ۶ تا ۷ ماه از سال هم شاهد بارش باران در این شهر هستیم. سوال بنده از اهالی محترم لندن و حومه که این شهر را درک کرده اند این است که آیا در هنگام بارندگی در این شهر، خیابان های لندن هم دچار آب گرفتگی می شود؟

در صورتی که پاسخ به این سوال منفی است لطفا چند عکس از این خیابان ها را به همراه آدرس پستی و شماره تلفن شهردار و شورای شهر لندن، به نشانی اعضای شورای شهر و شهردار رشت ارسال نمایید.

قبلا از همکاری شما کمال تشکر را دارم.

                       


درباره ما
یک "آرش بهمنی" که از تمام کارهای دنیا فقط نوشتن را بلد است
>>>
Arashbahmani[at]Gmail[dot]com
>>>
اگر از من بپرسند تو زمام دار یا قانون گذاری که از سیاست حرف می زنی، پاسخ می دهم که نه این و نه آن و به همین خاطر است که از سیاست حرف می زنم. اگر زمام دار یا قانون گذار بودم وقتم را با نوشتن این که چه باید کرد تلف نمی کردم: یا کاری را که لازم بود انجام می دادم یا لب فرو می بستم. شهروند کشوری... وعضوی از پیکر دارای حق حاکمیت هستم، هر چند ممکن است سخنم در مسایل عمومی نفوذ ناچیزی داشت باشد، اما به خاطر حق اظهارنظری که درخصوص این مسایل دارم موظفم از آن آگاه باشم و در مورد آن بررسی کنم.
ژان ژاک روسو/ قرارداداجتماعی
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو
عناوین
پيوندهاي روزانه
گاهشمار اعتراضات پس از انتخابات
ستایش آزادی در مراسم یادبود فروریختن دیوار برلین
دیوار برلین چگونه فرو ریخت؟
جشن بیستمین سالگرد سقوط دیوار برلین
24 ساعت تا اعدام احسات فتاحیان
احضار وکیلان حقوق بشری
آخرین وضعیت زندانیان سیاسی
برگزاری دومین جلسه‌ دادگاه بهزاد نبوی
تجمع خانواده‌های زندانيان سياسی در مقابل قوه قضاییه
بهرام اسماعیل بیگی:ادوار تحكیم، خار چشم كودتاگران
دیدار با علی تاجرنیا
صدور قرار 20 روزه بازداشت کوهزاد اسماعيلي مسوول شعبه گیلان سازمان ادوار
بیانیه سازمان ادوار درباره دستگیری اعضا
جدیدترین مصاحبه میرحسین موسوی
حاشیه های حضور صفارهرندی در دانشگاه گیلان
پیام ویدویی مهدی کروبی
دانلود نرم افزار فیلترشکن اولترا سرف - U96
بازخوانی یادداشتی قدیمی از دکتر حسین بشیریه
تماس تلفنی آیت الله العظمی منتظری با مهدی کروبی
تهدید سبزهای خارج نشین
نامه شهروندان شهربیجار برای آزادی "عبدالله رمضان زاده"
بازداشت "موسی ساکت"دبیر سازمان ادوار در آذربایجان شرقی
آزادی علی تاجرنیا و ابراهیم امینی
گزارش "بامدادخبر" از بازداشت‌شدگان سیزدهم آبان‌
دیدار سرزده‌ و نیمه‌تمام معاون مطبوعاتی جدید وزارت ارشاد از روزنامه اعتماد
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
آمار
لينك دوستان
لیبرال دموکراسی(وبلاگ دیگر من)
مسعود بهنود
سهیل سجودی
حامد قلی زاده
محمدرضا یزدان پناه
فاطمه صابری
سیدکوهزاد اسماعیلی
امین نظری
مصطفی رسته مقدم
سامان صفرزایی
ساسان آقایی
سیامک قلی زاده
محمد صادقی
آرش سیگارچی
رشید اسماعیلی
رشید اسماعیلی (دست نوشته های یک دگراندیش)
سعید قاسمی نژاد
امیرحسین اعتمادی
احسان رمضانیان
مهرداد بزرگ
نجات بهرامی
نیلوفر گلکار
لیونا عیسی قلیان
البرز زاهدی
سورنا هاشمی
ایران لیبرال
حلقه لیبرال های گیلان
محمدجواد روح
نفیسه زارع کهن
اعظم ویسمه
محمدرضا نسب عبداللهی
مسعود باستانی
مهسا امرآبادی
مهران کرمی
فرید مدرسی
امین بزرگیان
علی انجم روز
صادق جم
گیلان دخت باقری
اسحاق راستی
نعمت الله اکبری
مریم نصر اصفهانی
فرشته رضایی
کامیار چایچی
مهدی بازرگانی
بهروز صمدبیگی
زهره اسدپور
عنایت همایی راد
سینا (دل بستگی)
رها کامران
عالی جناب سرخ پوش
گفتمان اصلاحات
علی رضا کنعان رو
موسسه مطالعاتی اندیشه سیاسی - اقتصادی
آرای سیدجواد طباطبایی
انجمن جامعه شناسی ایران
سکولاریسم نو
نشریه الکترونیک گیلانیان
کمپین یک میلیون امضا - رشت
مهدی عربشاهی
شیوا نظرآهاری
علی ملیحی
علی جمالی
فخرالدین حیدریان
یحیی صفی آریان
مهجاد
روزبه میرابراهیمی
فرنوش حبیب نژاد
گذار
راهبرد
ایران در جهان
لوموند دیپلماتیک
سروش دباغ
آرش نراقی
محمد مجتهد شبستری
محمدسعید حنایی کاشانی
سارا شریعتی
داریوش آشوری
بهمن ارجمند
کمیته گزارشگران حقوق بشر
موسی اسماعیل زاده
بهرام اسماعیل بیگی
حسین قاضیان
گیتی عابدی
مریم شفیع پور
امیر اقتنایی
جلال الدین حجتی
آمنه شیرافکن
اندیشه زمانه
مازیار شکوری
عزیز قاسم زاده
تقی رحمانی
مانی زرشکی
مهدیه قافله باشی
بهمن ارجمند
حسن اسدی زیدآبادی
محمود سعیدی زاده
آینده گیلان
امین ساداتی
فرزاد مشیری
مرتضی سیمیاری
میلاد اسدی
خبرنامه بوعلی سینا
مینا قدیم
فرشید قربان پور
سجاد پستادست
نشریه اینترنتی ایجا
جلال رحمانی
ورگ
پرتال فرهنگی نیلوفر
فیاض خاک
فرید صلواتی
بند209
مرمر مشفقی
وهاب گایینی
جنبش راه سبز
جنبش سبز گیلان
جنبش راه سبز انزلی
دیوارنویسی
پرسش از رهبري
چگونه ایران را سبز کنیم
مرگ بر دیکتاتور
یاران سبز
دانلود رای سبز
چه باید کرد
آماده تکثیر
بمب های گوگلی کارساز
NOKIA
ahmadinejad president of iran
پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان دانشگاه گیلان
راه سبز امید - گیلان
محمد مصطفایی
سمیه توحیدلو
مجتبی سمیع نژاد
مسیح علی نژاد
فهیمه خضرحیدری
احسان مهرابی
هنوز
احسان تقدسی
مریم شبانی
رضا خجسته رحیمی
ابراهیم بای سلامی
احسان ابطحی
حنیف مزروعی
محمد طاهری
علي‌اصغر شفيعيان
فریبا پژوه
حسین نورانی نژاد
ساناز اله بداشتی
پرستو سرمدی
مرجان نمازی
مژگان جمشیدی
تورجان
شهاب طباطبایی
فخرالسادات محتشمی پور
هادی بیات
رضا نصیری
حامد محمدي
مقداد توانانیا
تا آزادی روزنامه نگاران زندانی
عرفان زرکامی
کارمندان دانشگاه گیلان
شاخه جوانان مشارکت گیلان
پویا قلی پور