تبليغاتX
مرثیه های خاک

کنفوسیوس:بزرگ ترین ظلم بشر، ظلم به کلمات است

88/09/29

مرحوم آیت الله منتظری

متاسفانه، آیت الله منتظری، از مراجع تقلید بزرگ شیعیان و همچنین از حامیان جنبش سبز مردم ایران، درگذشت. برای تحلیل ابعاد تاثیر فوت آیت الله منتظری بر جنبش سبز و  حرکت مردم، باید کمی منتظر ماند.

دنبال کردن وقایع در سایت بالاترین:

 >>> فوت آیت الله منتظری

 >>> رویدادهای پس از فوت آیت الله منتظری

در همین زمینه:

>>> موسوی و کروبی دوشنبه را عزای عمومی اعلام کردند

>>> پیام تسلیت میرحسین موسوی

>>> پیام تسلیت مهدی کروبی

>>> اطلاعيه ادوار تحکيم وحدت

>>> پیام تسلیت دانش جویان و دانش آموختگان لیبرال

>>> صفحه ویژه بی بی سی برای آیت الله منتظری

>>> علت مرگ آیت الله العظمی منتظری اعلام شد

>>>  مانع تراشي براي دفن پيكر آيت الله العظمی منتظري در حرم حضرت معصومه

>>> زندگی نامه آیت الله منتظری

>>> مراسم عزاداري آيت الله منتظري در دانشگاه تهران

>>> پیام تسلیت دفتر آیت الله صانعی

>>> پیام تسلیت احمد منتظری

>>> تدارك گسترده عمومي براي شركت در مراسم تشييع آيت الله منتظري

>>> اساتید حقوق دانشگاه شهید بهشتی کلاسهای خود را تعطیل کردند

>>> پیام تسلیت خاتمی

>>> پیام تسلیت آیت الله بیات زنجانی

>>>  پيشنهاد برگزاري مراسم سوگواري در ميدان محسني تهران

>>> پيام تسليت مجاهدين انقلاب

>>> بيانيه انجمن روزنامه نگاران زن ايران

>>> حرکت مردم به سوی بیت آیت‌ الله منتظری

>>> دستور العمل وزارت ارشاد درباره انتشار اخبار درگذشت آيت الله منتظري

>>> پیام تسلیت هاشمی رفسنجانی

>>> آیت الله شبيري زنجاني بر پيكر آيت الله العظمي منتظري نماز مي خواند

>>> پیام تسلیت جنبش مسلمانان مبارز

>>> پیام تسلیت نهضت آزادی

>>> پیام تسلیت خانواده آیت الله بهشتی

>>> دو نماینده هاشمی‌ رفسنجانی در تشییع آیت‌الله منتظری شرکت می کنند

>>> آیت الله دستغیب درگذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفت

>>> پیام تسلیت جبهه مشارکت

>>> استقرار تیمی از وزارت اطلاعات در چاپخانه روزنامه ها

>>> پيام تسليت اميرانتظام

>>> دراویش گنابادی در گذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفتند

>>> دعوت 9 تشکل سیاسی و دانشجویی برای شرکت در تشییع پیکر آیت الله منتظری

>>> سید حسن خمینی ، رحلت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفت

>>> شیرین عبادی خطاب به آیت الله العظمی منتظری: تو پدر “حقوق بشر” در ایران هستی

>>> تماس تهديد آميز وزارت اطلاعات:در مراسم “آيت الله العظمي منتظري” شركت نكنيد

>>> پیام تسلیت آیت الله طاهری اصفهانی

>>> پیام دکتر عبدالکریم سروش

>>> پیام اکبر گنجی

 |
88/09/24

در آخرین ساعات روز شنبه، اخباری به گوش رسید که کودتاچیان، تصمیمات جدیدی را برای برخورد با جنبش سبز اتخاذ کرده اند. نخستین منبع رسمی که این اخبار را تایید کرد، سایت "کلمه" – سایت رسمی "میرحسین موسوی" – بود که این اخبار را تایید کرد و از مردم خواست تا "هوشیار باشند و مرتبا خود را از آخرین تحولات مطلع نگهدارند." ساعتی نگذشته بود که پایگاه اطلاع رسانی "نوروز" – نزدیک به حزب "مشارکت" – اعلام کرد که "براساس اخبار رسیده از منابع موثق و به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کلمه احتمال بازداشت مهندس میرحسین موسوی از سوی عوامل کودتاچی قوت گرفت." انتشار این اخبار در مقیاسی وسیع در دنیای مجازی، باعث شد تا بسیاری شب را در بیم و هراس بازداشت "میرحسین موسوی" سر کنند. اخباری دیگر حکایت از این می کند که علاوه بر "موسوی"، برنامه آن است تا "مهدی کروبی" و "سیدمحمد خاتمی" نیز بازداشت شوند و "هاشمی رفسنجانی" نیز تحت نظر قرار گیرد.

انتشار این گونه اخبار، باعث شد تا حامیان جنبش سبز به شدت نسبت به وقوع آن، واکنش نشان دهند. برنامه راه پیمایی در مسیر میدان آزادی – میدان انقلاب، تحصن در خیابان ها و حتی پیشنهاداتی چون تسخیر صدا و سیما همه و همه از جمله پیشنهاداتی بود که توسط حامیان جنبش سبز در شبکه های اجتماعی چون "فیس بوک" و سایت هایی چون "بالاترین" ارایه می شد.

اما تمامی این پیشنهادات، یک نقطه ضعف اساسی داشتند:گویا قرار است که منتظر بمانیم تا شاهد دستگیری سران جنبش سبز باشیم و بعد دست به اقداماتی بزنیم. شکی نیست که در صورت بروز این اتفاق، باید شاهد یک کودتای نظامی تمام عیار باشیم که عملا هم تمام راه های ارتباطی را مسدود می کند و هم  طبیعتا اجازه ایجاد هیچ گونه تجمعی را در خیابان ها نخواهد داد. اخباری که به گوش می رسد مبنی بر آماده باش کامل نیروهای نظامی – امنیتی خود موید این امر است. اگر کودتاچیان تصمیماتی مبنی بر دستگیری سران جنبش سبز در ذهن داشته باشند، دور از ذهن نخواهد بود که بازداشت های گسترده تری نیز از میان فعالان سیاسی، دانشجویی و مدنی در پیش خواهد بود. در این صورت باید اذعان کرد خلایی ایجاد خواهد شد که به سادگی نمی توان آن را پر کرد. ضمن این که فراموش نکنیم چنین سرکوبی می تواند جنبش سبز را بسیار از هدف خود دور کند و رسیدن به موفقیت را تا مدت زمانی نامعلوم به تاخیر اندازد. در چنین موقعیتی، طبیعتا از شدت اعتراض های علنی نیز به شدت کاسته خواهد شد – گرچه از میان نخواهد رفت و به صورت آتش زیر خاکستر درخواهد آمد.

موقعیت ترسم شده، به هیچ روی به نفع جنبش سبز نخواهد بود. اگر عرصه سیاست را به صفحه شطرنج تشبیه کنیم، باید به گونه ای از مهره ها استفاده کرد که راه های بازی فعال از سوی حریف بسته شود. انجام بازی انفعالی، و واکنش در مقابل اعمال طرف مقابل، باعث خواهد شد دیر یا زود، مقاومت ما شکسته شود.

این همان مساله ای است که از ابتدای جنبش سبز، بسیاری از جامعه شناسان و فعالان سیاسی، نسبت به وقوع آن هشدار می دادند. اگر جنبش سبز در موضع انفعال باقی بماند، بلاشک شکست خواهد خورد، شکستی که نشانه مغلوب شدن جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان است.

برای آن که طرح های کودتاچیان در مقابله با جنبش سبز به موفقیت نرسد، لازم است که رهبران جنبش سبز راهی را برگزینند که قادر باشند دست بالا را در این مبارزه داشته باشند. طبیعتا برای این منظور لازم است که راهی برگزیده شود که هم قشرهای عظیمی از توده ها را در بر گیرد و هم آن که دست کودتاچیان را برای سرکوب بسته نگه دارد و در میان آن ها نیز شکاف ایجاد کند.

انجام چنین طرحی اکنون و با اشتباه حاکمیت در به تصویر کشیدن پاره کردن عکس "آیت الله خمینی" در تظاهرات 16 آذر، در اختیار جنبش سبز است. طراحی کودتاچیان این گونه بود که با نشان دادن این تصاویر و تحریک توده هایی که هنوز به "آیت الله خمینی" علاقه دارند، هم تصویری مخدوش از جنبش سبز در میان توده ها ایجاد کند و هم بهانه لازم را برای سرکوب این جنبش در اختیار داشته باشد.بگذریم از این نکته که طبیعتا پخش چنین تصاویری می تواند باعث ایجاد شکاف در میان بعضی هواداران جنبش سبز که هنوز به "آیت الله خمینی” علاقه دارند، شود.

اکنون سران جنبش سبز می توانند با یک ابتکار، در حرم "آیت الله خمینی" یا بیت وی، متحصن شوند و از تمامی هوادارن خویش نیز دعوت کنند که به آن ها بپیوندند. حضور در چنین مکانی، علاوه بر آن که باعث خنثی شدن تبلیغات  علیه جنبش سبز در میان توده ها می شود، محملی خواهد بود هم برای تجدید دیدار بدنه جنبش سبز با هوادارن و قدرت  نمایی آن ها. ضمن این که تجمع وتحصن در چنین مکانی به طور حتم با استقبال بیت "آیت الله خمینی" و تعداد زیادی از مراجع تقلید مواجه خواهد شد که باز هم بر وزن و اعتبار جنبش سبز خواهد افزود.

از سوی دیگر برای کودتاچیان، برخورد با متحصنان در حرم "آیت الله خمینی" نیز به آسانی میسر نخواهد بود. عدم برخورد با متحصنان، نشان دهنده آن است که جنبش سبز راهی درست را برگزیده است و دست بالا را در بازی قدرت خواهد داشت. سرکوب متحصنان در چنین مکانی نیز، به شدت باعث مشروعیت زدایی از دولت کودتا در میان توده ها – یعنی پایگاه اصلی فعلی جمهوری اسلامی – خواهد شد. زیرا بسیاری چنین توهینی به بیت و حرم "رهبر انقلاب" را به هیچ بهانه ای نخواهند پذیرفت.

چنین تجمعی این فایده را نیز خواهد داشت که در یک رویارویی مستقیم میان رهبران و بدنه جنبش، این هر دو با نقطه نظرات یکدیگر به صورت مستقیم آشنا خواهند شد. در صورت بروز چنین اتفاقی، همچنین می توان یک قدرت نمایی دیگر از سوی جنبش سبز را نیز مدنظر قرار داد. به این شکل که یک راه پیمایی عظیم – هم چون تظاهرات 25 خرداد – این بار با حضور رهبران جنبش در ابتدای معترضان برگزار شود.

چنین پیشنهادی می تواند در شکل های دیگری نیزمطرح شود. طبیعتا آن چه در این یادداشت کوتاه و به اجمال مورد بررسی قرار گرفته است، امکان سنجی طرحی است که هم جنبش سبز را از حالت انفعال و اعتراض که از روز شنبه دچار آن شده است، بیرون بیاورد و هم امکانی برای فعالیت های بیشتر این جنبش به وجود آورد.

طبیعتا چنین تجمعی می تواند در مکان های مختلف – به طور مثال در مقابل زندان اوین – نیز انجام گیرد، اما به طور حتم برای جذب توده های مردم و البته ایجاد شکاف و اختلاف در میان نیروهای کودتا، هیچ مکانی مناسب تر از محل دفن "آیت الله خمینی" نیست.

باید کمی منتر و ماند و دید که این روزهای پراضطراب و دلهره، کی و چگونه به اتمام خواهد رسید. روزهایی که در تاریخ ایران، کم نبوده اند.دراین روزهای سرنوشت ساز اما، آن چه بیش از همه لازم است، حفظ اتحاد است، اتحاد میان اعضای جنبشی که اکنون تک تک شان پرچم دار مبارزه با استبداد در ایران هستند.

 |
88/09/15

میرحسین موسویبسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزند جوانش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

میر حسین موسوی

۱۵/۰۹/۱۳۸۸

 |